لوگوی جشنواره وب و موبایل ایران

زن و سعادت مادری

نویسنده : حسین حسن زاده*[1]


چکیده : این مقاله در مقابل تفکرات فمینیستی ، حالت مادری را که یکی از مهمترین حالات زنان است  از جهت وجودی مورد بررسی قرار داده است . در ابتدا تعریفی از سعادت ارائه گردیده و سپس وجود مادر در دو ساحت مورد بررسی قرار گرفته است ؛ یک ساخت به عنوان موجودی ساکن در جهان فانی و دیگر به عنوان موجودی در ظرف ابد (جهان آخرت ) و ثابت گردیده که حالت مادری در هر دو ساحت موجب سعادت برای زنان است نه شقاوت؛ و این سعادت نیز سعادت ثبوتی ( سعادت عینی ، خارجی و در ظرف واقع ) است نه سعادت اثباتی ( سعادت در ظرف ذهن و اعتبار معتبر )  .


مقدمه

بشر طالب سعادت است و فرقی از این جهت میان جنس مرد و زن نیست؛ اگر انسان در اندیشه خود چیزی را به عنوان سعادت  تلقی نمود بی درنگ سعی و تلاش خود را مصروف به تحصیل آن می نماید سئوالی که می تواند در این جا مطرح بشود این است که آیا بشر طالب سعادت اثباتی است یا ثبوتی؟ مقصود از سعادت اثباتی، تلقی سعادت در ذهن و اندیشه طالب سعادت است اعم از آن که آن چیز در مقام واقع و خارج نیز سعادت باشد یا نباشد؛ و مقصود از سعادت ثبوتی این است که یک شیئ در مقام واقع و خارج دارای ویژگی سعادت باشد خواه در ذهن طالب سعادت واجد ویژگی مذکور باشد یا نباشد. سعادت اثباتی ، به خاطر ویژگی اش ( وجود اعتباری در ظرف ذهن ) مشمول قاعده تاریخ مصرف شده و طبیعتا با نابودی صاحب اندیشه و یا فراز و نشیب اندیشه ، چند صباحی  در اذهان طرفداران اندیشه مذکور، جولان داده و سپس از بین رفته و نابود می شود بی آن که در مقام واقع ، آثار عینی و مطابق با واقع را متوجه آنان نماید بدیهی است که تخیل سعادت هرگز نمی تواند آثار سعادت واقعی را متوجه انسان نماید. کسانی که به دنبال سعادت اثباتی اند درست به مثابه تشنه ای است که به دنبال سراب است ؛ چنین فردی از دو جهت متحمل خسران می شود یعنی هم از سرچشمه گوارای آب واقعی دور گشته و هم بر تشنگی او افزوده می شود. اما کسی که طالب سعادت ثبوتی است به مثابه شخصی است که به هر آب نمایی دل نبسته بلکه با استفاده از راهنمایانی که در آن منطقه مشهور به صداقت اند به آسانی ، سرچشمه آب زلال را پیدا می کند و از آن سیراب می شود.

صرف نظر از افراط و تفریط هایی که در طول تاریخ بشر در حق زن روا داشته شده، به نظرمی رسد یکی از عوامل اساسی پیدایش نحله های فکری در باره زنان ( فمینیسم )، عدم توجه به مطلب فوق و به تعبیر دقیقتر مغالطه میان سعادت اثباتی و ثبوتی است. آن چه آنان به عنوان دفاع از حقوق زنان یاد کرده و مادر بودن خانواده یا زوجه بودن برای مردان را نوعی استثمار و بردگی زنان قلمداد می کنند در حقیقت چیزی جز حق ادعایی ( سعادت اثباتی ) برای زنان نیست .

در این مقاله سعی شده است سعادت زنان از جهت ثبوتی مورد بررسی قرار گیرد و ثابت گردد که مادر بودن از نظر فلسفی، قله سعادت برای زنان است مشروط به این که با ورود شرک و انجام گناه و عدم جبران آن از طریق توبه ، مانعی برای بهره مندی از سعادت ایجاد نشود.

سعادت

قبل از طرح اصل بحث لازم است اندکی در باره مسئله  سعادت بحث شود ؛ زیرا به اعتقاد نگارنده بخش قابل توجهی از تعارضات و اختلافات فکری بشر ناشی از تلقی و نگرش آنان از مفهوم سعادت و شقاوت است و همین امر موجب می شود تا کاری در نزد آنان زشت یا زیبا جلوه نماید.

برای واژه سعادت تعاریف گوناگونی ارائه شده است ؛ مانند :

-    ابو علی سینا: هرقوه‌اي فعلي دارد كه كمال آن است كه حصول آن كمال سعادت او است. كمال «شهوت» و سعادت آن« لذت» و كمال «غضب » و سعادتش چيره شدن، كمال «وهم » اميد و آرزو و كمال «خيال» تخيل امور نيكو است. هم چنين كمال نفوس انساني اين است كه عقل، مجرد از ماده و لواحق آن شود. [2]

-         " ملاصدرا " : سعادت و خير، همان وجود است، لذا هر جا وجود بيش تر و كامل تر است، سعادت بيش تر و كامل تر خواهد بود و چون وجود ناقص و ضعيف است، شقاوت مطرح است و چون وجودات قواى عقلى، قوى تر از وجودات قواى شهواني، حيوانى و غضبى هستند، سعادت قواى عقلى نيز قوى تر و آشكارتر است[3].  او می گوید : برخى گمان كرده‌اند كه سعادت، نيل و رسيدن به درجات حسى و رياست‌هاى خيالى است، در حالى كه هيچ يك از اين‌ها سعادت حقيقى نيستند،.[4]

-          شيخ اشراق :  سعادت و شقاوت حقى است كه بعد از مرگ ملحق به انسان مى‌شود به اين معنا كه شخص سعيد بعد از مرگ بوى بهشت را و شخص شقى بعد از مرگ عذاب را مى‌يابد.[5] در حقیقت شیخ اشراق سعادت و شقاوت را مربوط به عالم برزخ و قیامت می داند.

-         علامه حلی : « السعاده هي ادراك لما فيه لذة و خير للمدرك»[6] سعادت، درك و نيل به آن چيزي است كه براي مدرك لذت و خير داشته باشد. و لذت، ادراك شيء ملائم با طبع است.

-         فخر رازی :  سعادت، لازمه افعال ملائم است مانندصحت كه لازمه اعتدال مزاج است. [7]

-         علامه طباطبایی : از آيه « الم تر الي الذين بدلوا نعمة ا… كفرا"»  استفاده مي‌شود كه راه شقاوت در واقع نوعي نيستي و نابودي است به خلاف سعادت كه در واقع حيات دائمي است [8]

 

از تعاریف فوق می توان نتیجه گرفت که سعادت در حقیقت نوعی لذت است اما نه هر لذتی ، بلکه  لذت پایدار . انسان ها فطرتا طالب لذت  پایدارند بنابر این سعادت مترادف با لذت نیست اما بدون لذت نیز قابل تفسیر نیست و همین امر نیز موجب مغالطه و اشتباه اکثر افراد بشر شده است یعنی از یک جهت طالب سعادت اند و از جهت دیگر نیز این مطلوب قابل انفکاک با لذت نیست به همین جهت هنگام مواجهه با لذت و لو این که  آن لذت، حقیر و پست باشد به  خیال این که به سعادت دست یازیده است به هیچ قیمتی حاضر نیست آن لذت را از دست بدهد و این خطر بسیار بزرگی است که همه افراد بشر را تحدید می کند. مغالطه و اشتباه میان جلب ناقص و کامل یکی از خطرناکترین سلاح شیطانی است که در طول تاریخ همواره به سبب آن بشر را از جلب منفعت کامل باز داشته است؛ تنها عاملی که می تواند در این مسیر، چراغ راه آدمی باشد عقل انسانی است؛ و گرنه بشر در این مواجهه، همچون کودکی می ماند که به هیچ وجه حاضر نیست لذت یک شکلات را با ثروتی کلان معاوضه نماید.آیا کودکی که ملیارد ها تومان را رها کرده و به شکلاتی بسنده کرده است مورد ملامت پدر و مادر ونزدیکان دلسوزش قرار نمی گیرد؟ مشکل آن کودک لذت محدود ناشی از خوردن شکلات نیست که چنین لذتی در جای خود بسیار هم نیکو است؛ مشکل او در فهم و درک اوست. انسان ها طالب سعادت یعنی منفعت و لذت پایداراند و دست یازیدن به این منفعت نیز بدون تصحیح فکر و اندیشه انسان نسبت به خود و جهان میسر نیست. نکته ای که در این جا باید مورد توجه قرار گیرد این است که مفهوم پایداری در عنوان « لذت پایدار» در حقیقت بیش از یک مصداق ندارد و آن بهره مندی انسان از نعمت های بهشتی است و از این جهت مطلق است زیرا تنها این نعمت است که هر گز آسیب و نقصانی او را احاطه نمی کند « الذي أحلنا دار المقامة من فضله لا يمسنا فيها نصب ولا يمسنا فيها لغوب؛ همان كسى كه با فضل خود ما را در اين سراى اقامت (جاويدان) جاى داد كه نه در آن رنجى به ما مى‏رسد و نه سستى و واماندگى! [9]» .

اما  از جهت دیگر نسبی است و آن مقایسه لذت های دنیوی نسبت به یکدیگر است . انسان عاقل در هر دو بعد به دنبال لذت پایدار است یعنی هم در تلاش است تا به سعادت اخروی و بهشت ابد که مطلق است نایل بشود و هم در مواجهه با لذت های دنیوی ، آن را که نسبت به دیگری پایدارتر است بر می گزیند. نکته دیگری که باید مورد مداقه قرار گیرد این است که در مقایسه لذت های دنیوی نباید تنها بهره مندی بیشتر که عمدتا نیز از طریق حواس ظاهری عاید انسان می شود ملاک برتری لذت ها قرار گیرد مثلا در مقایسه با خوردن دو نوع غذا که یکی از آن دو  لذیذتر از دیگری است طبیعتا غذای لذیذتر ترجیح داده می شود؛ اما عوامل دیگری نیز هستند که می تواند منطقا جلوی این ارجحیت را گرفته و آن را در نزد خورنده غذا، مرجوح نماید مثل این که غذای لذیذتر آغشته به سم مهلک باشد و یا این که  خوردن غذای لذیذتر ملامت ، توبیخ، سرزنش ، تأدیب و ... نزدیکان یا افراد جامعه  را به دنبال داشته باشد طبیعی است که در چنین حالتی نیز غذای لذیذتر ترجیح داده نمی شود زیرا احساس حقارت و در نتیجه، رنجی که به خاطر تحقیر بزرگان و عقلا متوجه انسان می شود به مراتب بیشتر از شیرینی غذای لذیذتر است .معنای این سخن این است که تحصیل سعادت نسبی ( لذت با دوام تر در دنیا ) مشروط به وجود شرایط فراوان و عدم موانع فراوان است ؛[10] بنابر این صرف بهره مندی از یک لذت دنیوی و یا فقدان رنج  دنیوی ( از آن جهت که فقدان درد و رنج، مساوی با بهره مندی از لذت است ) دلیل برخورداری از سعادت دنیوی نیست؛ زیرا چه بسا تحمل درد و رنج اندکی که بهره مندی از لذت های فراوان را به دنبال دارد. « عسی ان تکرهوا شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم والله یعلم و انتم لاتعلمون؛ چه بسا چيزى را خوش نداشته باشيد، حال آن كه خير شما در آن است. و يا چيزى را دوست داشته باشيد، حال آنكه شر شما در آن است. و خدا مى‏داند، و شما نمى‏دانيد.»[11] امیرالمؤمنین علی(ع) می فرماید : « کم من أکلة منعت أکلات ؛ گاهی یک خوردن انسان را از خوردن های فراوان باز می دارد .»[12]

سعادت مادری

یکی از دوران هایی که زن در طول زندگی اش تجربه می کند دوران مادری است؛ بی شک زن در این دوران که بخش عمده ای از عمر او را نیز در بر می گیرد متحمل دردها و رنج های فراوان می شود. سؤالی که می تواند مطرح بشود این است که آیا این درد  و رنج ها مانع بهره مندی زن از سعادت او نیست و آیا میزان بهره مندی زنان از سعادت دنیوی در مقایسه با مردان به خاطر ویژگی مذکور کمتر از مردان نیست؟

به اعقاد نگارنده یکی از بهترین معیار ها برای قضاوت صحیح در باره این مسئله ، تحلیل وجودی زن در این دوران است اگر زن به عنوان یک جنس معین از انسان و علی الخصوص در حالت مادری درست تحلیل و تفسیر بشود و آثار حقیقی این جنس در چنین حالتی درست مورد ارزیابی قرار گیرد مشخص می شود که آیا حالت مادری ، موجب سعادت زن است یا موجب شقاوت .

برای روشن شدن این مطلب لازم است زن در دو ساحت ( ساحت دنیوی و ساحت ابدی یا اخروی )مورد تحلیل وجود شناختی قرار گیرد.

بررسی وجودی مادر به عنوان موجودی ساکن در جهان فانی

همان گونه که اشاره شد بخش عمده ای از عمر یک زن در این جهان را  دوران مادری اوتشکیل می دهد. به نظر می رسد با تشریح و کالبد شکافی زن در این دوران می توان وجود او را از جهت بهره مندی از سعادت به تصویر کشید و در نتیجه راه قضاوت صحیح را برای وجدان های بیدار هموار نمود.

جهت روشن شدن مطلب این دوران را در چند بخش مورد بررسی قرار می دهیم .

الف- دوران حاملگی

دوران بارداری یکی از دوران های سخت یک زن است. قبل از تشریح وجود زن در این دوران لازم است وجود یک زن نازا و یا زنی که مخالف بارداری بوده و به خاطر این که تحت سلطه مرد و کلفتی فرزندان قرار نگیرد خود را از نعمت مادر شدن محروم می کند مورد تشریح و کالبد شکافی قرار گیرد تا مشخص شود یک زن عقیم و زنی که خود را به هر دلیل از نعمت مادر شدن محروم می کند( اعم  از زنی که به خاطر توهم فوق الذکر اصلا ازدواج نکرده و عطش شهوی خود را با همجنس بازی بر طرف می کند و یا زنی که ازدواج کرده ولی زیر بار مادر شدن نمی رود)  چه چیزی را از دست داده و چه چیزی را به دست آورده است .

لذت هایی که زن در این حالت بدست می آورد عبارتند از :

-         رهایی از تحمل رنج بارداری نه ماهه ؛

-         رهایی از رنج زایمان؛

-         رهایی از رنج های پس از زایمان؛

-         لذت های ناشی  از آزادی در آمدو شد، خورد و خواب و لذت جنسی.

لیکن رنج هایی که زن به خاطر عدم برخورداری از نعمت مادری می کشد یا لذت هایی که به خاطر همین مسئله از دست می دهد اگر بیشتر از موارد فوق نباشد قطعا کمتر نیست. از جمله رنج های ناشی از محرومیت بارداری  می تواند موارد ذیل باشد:

- تحقیر های فراوان از ناحیه شوهر، مادر شوهر، خواهر شوهر و... که می تواند تحقیر زبانی یا غیر زبانی باشد که چه بسا رنج آورتر از تحقیر زبانی است؛ نگاه معنا دار شوهر یا بستگان شوهر همچون دشنه ای است که در عمق روح و روان زن فرو رفته و خسارت های روحی و روانی فراوانی را بر جسم و روح زن وارد می سازد به طوری که لذت های ناشی از عدم حاملگی در مقایسه با تحمل یک تحقیر به مثابه لذت ناشی از خوردن یک وعده غذای لذیذ در مقابل رنج های ناشی از تحمل باری بسیار سنگین در طول عمر است؛ شاهد مطلب رنج ناشی از یادآوری تحقیر ها در طول عمر است .

- تحمل رنج های ناشی از انتظار برای حامله شدن چه انتظار خود و چه انتظار نزدیکان.

- محرومیت از لذت های ناشی از تکریم و احترام شوهر، خانواده شوهر، مردم کوچه و بازار و ...  لذتی که انسان از احترام و نگاه های محبت آمیز دیگران می برد به هیچ وجه قابل توصیف نیست. میل ذانی انسان است که مورد ارزش و احترام دیگران قرار گیرد علت این مسئله نیز احساس عزتی است که انسان از این ناحیه می برد و همه انسان ها هم فطرتا طالب عزت اند. این مسئله برای انسان آن چنان مهم است که گاهی اوقات مشاهده تکریم و احترام به یک نفر، مسیر زندگی انسان را عوض می کند. چه بسیار افرادی که حرفه وشغل خود را به خاطر عزت ناشی از جلب توجه و احترام دیگران تغییر می دهند؛ یک نمونه از آن «سکاکی» دانشمند علم ادبیات است که در ابتدا به حرفه سکاکی( چاقو سازی ) مشغول بوده اما با مشاهده احترام یک عالم دینی توسط سلطان منطقه خود، حرفه اش را از چاقو سازی به تحصیل در علوم دینی تغییر می دهد . زن حامله از احترام دیگران لذت می برد و این لذت، تحمل سنگینی بار حمل را برایش آسان می سازد؛ اما لذت زن حامله تنها در این امر خلاصه نمی شود؛ موارد دیگری نیز متصور است مانند:

- لذت ناشی از احساس رضامندی از بارداری . این احساس می تواند از دو جهت باشد :

جهت اول ناشی از احساس توانایی است که به خاطر داشتن ملکه حاملگی برای زن حاصل می شود؛ علت مسئله این است که زن به سبب حامله شدن در حقیت واجد قدرتی است که پیش از آن نبوده است و چنین قدرتی از کمالات وجودی زنان ( از باب عدم و ملکه نه از باب عدم و وجود ) است ؛ مثل بینایی و کوری که برای سنگ - که نه شأنیت بینایی و نه کوری را دارد-  کمال یا نقص نیست اما برای انسان، کمال و نقص است. از طرف دیگر، قدرت و توانایی نیز کمالی از کمالات وجود بلکه عین وجود است؛ از این حقیقت در فلسفه با عنوان مساوقت وجود با قدرت نام برده شده و گفته می شود: «قدرت مساوق وجود است»[13]. معنای این سخن این است که حاملگی، به خاطر قدرتی که از این ناحیه به زن می دهد در واقع بر سعه وجودی زنان می افزاید و زن حامله به دلیل سعه وجودی بیشتر در خود احساس رضامندی می کند .

جهت دوم به خاطر پاسخگویی به نیاز و طلب شوهر، بستگان خود و بستگان شوهر است؛ انسان هنگام پاسخگویی به درخواست دیگران به یک حالتی از سرور و شادمانی می رسد که درک می شود ولی قابل توصیف نیست.امام رضا (ع) می فرماید : «

واعلم أن حق الام أ لزم الحقوق وأوجب ، لانها حملت حيث لا يحمل أحد أحدا ، ووقت بالسمع والبصر وجميع الجوارح ، مسرورة مستبشرة بذلك ، ؛بدان که حق مادر لازم ترین وواجب ترین حق است زیرا او حمل کرد (بچه را )  در صورتی که هیچ کس حاضر نیست دیگری را حمل نماید و با گوش و چشم و جمیع جوارح سپر بلای او شد در حالی که از این کار مسرور و شادمان بود[14]

- لذت ناشی از امید به بقای نسل. توضیح این مطلب متوقف بر بیان دو نکته است؛ نکته اول این است که انسان خود و آثار خود را دوست دارد که از آن تعبیر به حب به بقا می کنند؛ فرار انسان از مرگ نیز ناشی از حب به بقای خود و محبت به فرزند، نوه و ... نیز ناشی از حب انسان به بقای آثار خود است؛ در حقیقت محبت انسان به فرزند و نوه ناشی از ظهور و تجلی حب به بقایی است که در همه افراد بشر به ودیعه نهاده شده است. نکته دوم مسئله امید است ؛ امید، حالتی از حالات نفسانی است که موجب نشاط، سرزندگی و همت بلند می شود و همه این آثار نیز به خاطر ملائمت صفت مذکور با طبع انسانی است و اگر انسان امیدوار از زندگی خود لذت می برد به خاطر همین ویژگی ( ملائمت صفت امید با نفس) است زیرا لذت ، چیزی جز ملائمت  با طبع و نفس نیست.

ب – دوران تربیت کودک

دوران کودکی به خاطر وابستگی شدید بچه به مادر، دوران بسیار حساسی است در این دوران همه شئون بچه در اختیار مادر است و اگر  عنوان مربی بر مادراطلاق می شود به خاطر همین مسئله است زیرا در این دوران بچه هیچ استقلالی ندارد و همه کارهای او را از ترو خشک کردن ، خوراک و پوشاک و... مادر انجام می دهد[15]. به همین جهت سختی و رنجی که مادر در این دوران متحمل می شود کمتر از دو ران حاملگی نیست اما لذتی نیز که از این دوران می برد کمتر از رنج آن نیست . در ابتدا رنج هایی که ممکن است مادر در این دوران متحمل بشود ذکر می شود تا امکان مقایسه با لذت های این دوران باشد ؛ این رنج ها  به شرح ذیل است:

-         بی خوابی ها

-         ناراحتی های ناشی از نخوردن غذا و بیماری

-         رنج های ناشی از حرص بر حفاظت کودک

-         رنج های ناشی از تحقیر دیگران در صورت معیوب بودن یا هر نوع نقصی در کودک

-         رنج های ناشی از آزار و اذیت و سرکوفت های شوهر و بستگان؛ مثل اینکه لیاقت نداری بچه را سر موقع غذا بدهی، مواظب نبودی بچه سرما خورده و ....

-         بیماری ها و ضعف عصب های ناشی از موارد فوق.

اما مادر در این دوران لذت های زیادی را نیز با جود خود لمس می کند که  رنج هایی نظیر موارد فوق الذکر در مقایسه با آن بسیار اندک است و به همین جهت نیز یک زن این قبیل مشکلات را تحمل می کند و گرنه هیچ انسان عاقلی بدون دریافت اجر و مزد، خود را در رنج و زحمت نمی اندازد ؛ به تعبیر دقیق تر تحمل درد و رنج های مادر در این دوران ، خود دلیل بر لذت های فراوانی است که نصیب او می شود ، از جمله :

- محبت مادرانه ای که همچون شعله های آتش لحظه به لحظه زبانه می کشد. لذتی که انسان از احساس محبت می چشد با هیچ چیزی قابل مقایسه نیست؛ فرزند، محبوب و مادر محب است و درست به خاطر همین ویژگی است که مادر،  مشقت ها و رنج هایی نظیر موارد پیش گفته را به آسانی تحمل می کند؛ مادر به خاطر همان محبت مادرانه اساسا درد و رنجی را احساس نمی کند؛ این نکته نه به جهت عدم وجود درد و رنج، بلکه به خاطر شدت لذت محبت مادرانه است. محبت، اکسیری است که موجب می شود انسان به آسانی از خود عبور کند؛ به همین جهت معصومین (ع) از خدای تعالی درخواست محبت می کردند تا راه عبور از خود و خواست های خود که بسیار هم سخت[16] است برایشان آسان شود « الهی لم یکن لی حول فانتقل به عن معصیتک الا فی وقت ایقظتنی لمحبتک  فکما اردت ان اکون کنت فشکرتک بادخالی فی کرمک ؛ الهی مانعی از انجام معصیت تو برایم نیست مگر آن زمانی که با ریختن محبتت در من ، بیدارم نمودی ، پس در این حالت ( محبت ) من همانطوری بودم که اراده  کرده ای باشم ، پس شکر کردم ترا به خاطر این که مرا داخل  در کرمت نمودی »[17].

به اعتقاد نگارنده، لذتی که یک مادر از محبت مادرانه می برد در واقع مرتبه ای از مراتب محبت انسان به خدای تعالی است؛بنابر بر خلاف محبت های کاذب و نامقدس است که نتیجه جز وزر و بال ندارد و سرانجام نیز موجب ندامت محب می شود . محبت مادرانه محبتی صادق، مقدس و اصلی و نفرت او از فرزند، کاذب و عارضی است و لذا هیچ گاه مادر از داشتن چنین محبتی پشیمان نمی شود و اگر هم بعضا مشاهده می شود  که مادری از داشتن فرزند ابراز ندامت می کند در واقع به جهت یک امر عارضی و تبعی است که به محض بر طرف شدن آن ، نفرت عارضی از میان رفته و جای خود را به محبت اصیل می دهد.

- لذت ناشی از پر شدن خلأ تنهایی و غربت. عالم دنیا عالم غربت است « ارحم فی هذه الدنیا غربتی ؛ به غربت و تنهایی ام در این دنیا رحم کن »[18] . و انسان در این دنیا از تنهایی رنج می برد . درد و رنجی که انسان از تنهایی احساس می کند قابل توصیف نیست به همین جهت از غربت و تنهایی گریزان بوده و در تلاش است تا به هر قیمتی خود را از تنهایی برهاند. ارتباطات با دیگران در حقیقت برای پر کردن این خلأ است این ارتباطات هر چند خوب است ولی کافی نیست در بسیاری از مواقع یک فرد به خاطر خصوصیت های اخلاقی و روانی خود یا دیگران ناچارا از آن ها فاصله گرفته و منزوی می شود. خداوند تبارک و تعالی که مهربان ترین مهربانان است برای این حالت انسان برنامه ریزی های فراوانی نموده است تا انسان این عالم غربت را به آسانی طی طریق نماید؛ بخشی از این برنامه ها تکوینی و بخشی نیز تشریعی و در قالب دستورات فقهی و اخلاقی است. یکی از برنامه های تکوینی الهی، وجود فرزندان در کنار پدر و مادر است؛ این ارتباط هرچند برای پدر و مادر تعبیه شده است اما مادر بیش پدر از این ارتباطات بهره می برد دلیل این مطلب شدت عاطفه زنانه است؛ زنان به خاطر سنخ وجودشان، احساساتی تر و عاطفی تراند و این ویژگی به دلایل متعددی که فعلا جای طرح آن در این مقاله نیست هم به مصلحت و نفع  زن و هم به مصلحت جوامع انسانی است. زن به خاطر شدت احساسات و عاطفه، زودتر از مردان ، متاثر می شودند به همین جهت در مقابل برخورد های نامناسب دیگران ( اعم از این که سبب برخورد، خود یا دیگران باشد ) با آن ها قطع رابطه کرده و منزوی می شود که اگر برای خروج از انزوای زن چاره ای اندیشیده نشود بیماری های فراوانی نظیر افسردگی به سراغ او می آید؛ برخی از جوامع برای جبران و پر کردن این خلأ ، با سراغ حیواناتی نظیر سگ و رفته اند شاید علتش این باشد که حیواناتی نظیرسگ و گربه، انسان را با درخواست های ظالمانه و زخم و زبان های خود نمی آزارد. اما این ارتباط کجا و ارتباط زن با فرزند شیرخوار کجا. خدواند مهربان تکوینا به گونه ای این خلأ را پر نموده که اگر جن و انس جمع شوند نمی توانند آتار وجودی این امر را برشمارند؛ پس علاوه بر لذت محبت مادر به فرزند شیرخوار، لذتی نیز در رهایی از رنج تنهایی نصیب یک مادر می شود.

- لذت مقام مربی گری. کسی که واجد یک مقام است بی شک از آن لذت می برد و اگر مشاهده می شود بر سر تصاحب مقام  و منصب ها، خون های فراوانی ریخته می شود در حقیقت به جهت منفعت و لذتی است که در آن وجود دارد علت این امر بهره مندی صاحب مقام از قدرت بیشتر ( قدرت بر امر و نهی و آزادی در اعمال اراده ) است و قدرت نیز همان گونه که پیشتر اشاره شد مساوق با وجود است. مربی یک فرد نیز در واقع او را اداره می کند؛ یعنی آن گونه که خود می خواهد آن را می چرخاند به گونه ای که از تحت کنترل خارج نشود معنای این سخن این است که مُربا (شیئ مورد تربیت)در تحت سیطره و قدرت مربی قرار دارد و مربی در واقع تدبیر کننده او و در نتیجه  واجد کمالی از کمالات وجود است به همین خاطر است که مربی از داشتن چنین مقامی  لذت می برد. مادر نیز مربی بچه شیرخوار است و لذا از داشتن چنین مقامی لذت می برد. این قبیل لذت ها همچون لذت استنشاق هوا است که انسان در اکثر مواقع علم به این لذت ندارد و زمانی که این نعمت از او ستانده شود تازه می فهمد چه لذتی از او گرفته شده است .

- لذت تماشای هنر. یکی از لذت هایی که امروزه مردم حاضراند برای آن وقت و پول های کلان صرف نمایند لذت مشاهده هنر (اعم از هنر نمایشی، نقاشی و ... ) است. چه بسیار وقت های گران بهایی که انسان صرف مشاهده نمایشی می کند که هنر مند در آن ادای بچه خوردسال را در می آورد. قطعا یکی از علت های این امر، فرار از درد و رنجهای ناشی از مشکلات زندگی است؛ بلاخره زندگی این جهانی آمیخته با درد و رنج است؛ خداوند سبحان می فرماید: « لقد خلقنا الانسان فی کبد؛ به تحقیق ما انسان را در موطن رنج و سختی خلق نمودیم »[19] خداوند سبحان انسان را برای ( هدف ) درد و رنج خلق نکرده بلکه او را در موطنی که لازمه اش درد و رنج وسختی است خلق نموده اما خود نیز تکوینا بخش قابل توجهی از آلام و سختی های زندگی را از طریق خنده های ناشی از کارهای مسرت بخش بعضی از بندگانش جبران کرده است که کارهای خنده آور و شیرین معوف العقل ها و بچه های خوردسال از جمله آن هاست. اگر مادر به خاطر تربیت بچه رنج  سختی می بیند در مقابل از کارهای شیرین و نشاط بخش بچه نیز لذت می برد. نکته جالب توجه، تنوع بیشماری است که در این قبیل کارهای بچه ها وجود دارد و مادر با مشاهده هریک از آن ها به وجد آمده و رنج سختی های زندگی از یادش می رود ؛ و این فراموشی به خاطر مرور زمان نیست بلکه به جهت تحت الشعاع بودن درد و رنج توسط لذت است.یاد درد و رنج ناشی از حاملگی و زایمان برای مادر رنج آور نیست اما یاد خوشمزگی های دوران کودکی ، تا آخر عمر برایش نشاط آور است. وجه فلسفی مطلب این است که  لذتی که مادر در آن زمان چشیده ،جزء وجود وجود مادر شده  و رنج های آن زمان را که ناشی از نبود لذت و آثار آن می باشد را  پوشش داده و آن خلاأ را پر کرده و به همان تناسب بر سعه وجودی مادر افزوده است .

ج – حالات مادر در ایام جوانی فرزند

بخشی از درد ها و لذت های مادر از دوران جوانی فرزندان، مشترک با دوران کودکی است اما دوران جوانی نیز رنج ها و لذت های مخصوص به خود را برای مادر به همراه دارد. آلام مادر در این دوران می تواند به شرح ذیل باشد :

-         درد و رنج ناشی از ترس بر انحراف جوان

-         درد و رنج حاصل از حرص بر رشد موقعیت اجتماعی جوان اعم از رشد تحصیلی، اشتغال به کار مناسب با شأن و ...

-         آلام ناشی از ترس ازخطرات جنگ و سربازی و ... که عمدتا متوجه جوانان است

-         حرص ناشی از عدم ازدواج جوان

-         آلام ناشی از ازدواج

-         آلام ناشی از عقیم بودن فرزندان

-         آلام ناشی از اذیت، توقعات بی جا و ناسپاسی فرزندان

شاید درد های ناشی از دوران جوانی بیشتر از دوران کودکی یا حاملگی باشد اما لذت هایی که یک مادر از این دوران لمس می کند رنج های ناشی از آن را پوشش می دهد ؛ مانند :

- لذت ناشی از احساس افتخار. احساس افتخار یکی از حالات درونی انسان است؛ این احساس ممکن است در موارد متعددی نصیب انسان بشود یکی از آن موارد به ثمر نشستن زحمات چند ساله یک شخص در باره یک چیز (اعم از جاندار یا غیر جاندار ) است ؛ وقتی انسان احساس کند زحمات چندین و چند ساله او به ثمر نشسته است در خود احساس افتخار و سرور و شادمانی می کند، این احساس در بعضی مواقع شدت پیدا می کند و آن در مواردی است که ماحصل زحمات یک فرد مورد توجه خاص و عام قرار بگیرد. وقتی چشم یک مادر به جوان رعنای خود می افتد احساس می کند زحمات چند ساله او به ثمر نشسته است به همین جهت تمام وجود او را سرور و شادمانی فرا می گیرد؛ شدت این سرور و شادمانی و احساس افتخار در زمانی است که جوان، مورد توجه دیگران قرار بگیرد اما همان گونه که اشاره شد این موارد به خاطر پررنگ شدن احساس مذکور است نه اصل احساس؛ اصل احساس افتخار برای یک مادر به خاطر  به بار نشستن ثمره زندگی اوست ؛ و مادر به دلیل شدت احساسات و عاطفه، بیشتر از پدر از احساس مذکور لذت می برد.

- سرور و شادمانی ناشی از کمک و یاری فرزندان. خدای تبارک و تعالی انسان را موجودی اجتماعی خلق کرده است یعنی این که انسان برای رفع حوائج خود به کمک و یاری دیگران نیاز دارد و انسان نیز به خوبی آن را احساس می کند. احساس مذکور در همه دوران زندگی هست لیکن در دوران میان سالی و پیری، شدت بیشتری پیدا می کند. خداوند سبحان که خالق انسان و عالم به نیاز های اوست  بهترین راه را برای پاسخگویی به آن انتخاب نموده است و آن عبارت از یاری پدر و مادر به فرزندان و سپس کمک فرزندان به پدر و مادر است که در حقیقت پاسخ کمک های پدر و مادر است؛ این کمک به یکدیگر به دلیل روابط عاطفی میان والدین و فرزندان، از ناحیه پدر و مادر به فرزندان، قطعا بی منت و از ناحیه فرزندان، عمدتا بی منت است. کمک فرزندان به مادر به خاطر این که احساسات و عواطف مادر شدید تر از پدر است مخصوصا در دوران میان سالی و کهنسالی برای مادر بسیار شیرین و گوارا است. دین اسلام نیز برای این که به این کمک سرعت بیشتری بدهد با دستورات خود مبنی بر احسان و کمک فرزند به والدین به کمک پدر ومادر آمده است؛ مانند : « وقضى ربك ألا تعبدوا إلا إياه وبالوالدين إحسانا إما يبلغن عندك الكبر أحدهما أو كلاهما فلا تقل لهما أف ولا تنهرهما وقل لهما قولا كريما؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو! »[20]

مردی به پیامبر اکرم (ص) گفت : مادر من پیر شده است و الآن نزد من زندگی می کند و من او را به دوش می کشم و از کسب  خود برایش طعام تهیه کرده و ناراحتی ها را از او بر طرف می کنم و به خاطر حیاء و تعظیم او در مقابلش سرم را پایین می اندازم ؛آیا حق مادر را بجا آورده ام؟ پیغمبر اکرم (ص) فرمود : « " لا ، لان بطنها كان لك وعاء ، وثديها كان لك سقاء ، وقدمها لك حذاء ، ويدها لك وقاء ، وحجرها لك حواء ، وكانت تصنع ذلك لك وهي تمنى حياتك ، وأنت تصنع هذا بها وتحب مماتها ؛ نه ، زیرا شکم مادر ظرف رشد تو، و پستانش برایت مشک آب، و قدمهایش برایت کفش، و دستهایش برایت سپر، و دامنش برایت خانه وخرگاه، و همه این ها را در حالی برایت انجام می داد که آرزو داشت زنده بمانی، و تو این کار ها را برایش انجام می دهی اما دوست داری بمیرد »[21].

- لذت معاشرت با فرزندان.معاشرت با فرزندان یکی از مهمترین راه های پر کردن خلأ تنهایی در ایام زندگانی است که در ایام میان سالی و پیری والدین پررنگ تر می شود . این معاشرت بخش زیادی از اوقات خانواده ها را به خود اختصاص می دهد و باز هم مادر به خاطر شدت احساسات و عاطفه، بیش از پدر به این معاشرت نیاز دارد به همین جهت بخش قابل توجهی از وقت یک مادر صرف رفت و آمد به خانه فرزندان می شود.

 

بررسی وجودی مادر به عنوان یک موجود ابدی

در بررسی وجودی مادر به عنوان موجودی ساکن در جهان فانی، مشخص شد که حالت مادری در دنیای فانی نیز به دلیل دارا بودن شاخصه های سعادت، موجب سعادت زن است؛ اما همان گونه که پیشتر اشاره شد، قضاوت صحیح در باره یک موجود منوط به این است که همه زوایای وجودی آن مورد توجه قرار گرفته شود در غیر این صورت قضاوت ما در باره آن نا عادلانه خواهد بود . قضاوت صحیح و کامل در باره مادر نیز در گرو این است که همه زوایای وجودی او نگریسته شود و این هم متوقف بر نوع نگاه به حقیقت انسان از جمله مادر است. آنانی که در باره انسان تفسیری مادی گرایانه دارند منطقه دید خود را معطوف به بخش بسیار ناچیز این موجود کرده اند ؛ هر چند ملاحظه گردید که حتی بنابر این نگاه محدود (وجود دنیایی مادر ) نیز مادر جزء سعادمندان روزگار است یعنی لذتی که مادر از مادر بودن خود می برد به مراتب بیشتر از رنجی است که از این ناحیه متحمل می شود؛ اما این مطلب هرگز به معنای سعادت مطلق نیست زیرا همان گونه که پیشتر اشاره گردید سعادت مطلق بیش از یک مصداق ندارد و آن نیز بهره مندی انسان از لذت در بهشت جاوید است . قضاوت حقیقی در باره سعادت مندی یک موجود، نگاه به درد و رنج یا لذت او در ظرف ابد است اگر یک موجود در این ظرف، بهره مند از لذت باشد سعادتمند واقعی است هرچند در یک پروسه زمانی محدود گرفتار درد و رنج باشد. مادر از آن جهت که یک انسان است هر چند ازلی نیست اما ابدی است که بخش بسیار اندکی از حیات و زندگی خود را در جهان فانی سپری می کند؛ « قل متاع الدنیا قلیل؛ بگو بهره دنیا اندک است[22] » و اصل حیات او در سرای جاویدان است « وما هذه الحياة الدنيا إلا لهو ولعب وإن الدار الآخرة لهي الحيوان لو كانوا يعلمون؛ اين زندگى دنيا چيزى جز سرگرمى و بازى نيست; و زندگى واقعى سراى آخرت است، اگر مى‏دانستند! » [23]

سعادت مادر در ظرف ابد از دو جهت است

الف – از جهت بهره مندی از سعادت نسل های پس از خود .

نقش بسیار تأثیر گذار مادر بر فرزندان و نسل های پس از خود به هیچ وجه قابل انکار نیست ؛ البته این تأثیر از باب تأثیر علت معده است نه همچون تأثیر علت وجودی ( اعم از علت تامه یا علت ناقصه ) بر معلول. اما نقش علت معده نیز بسیار قابل اهمیت است. نقش تأثیر گذار مادر در این بخش نیز از دو جهت است:

1- وجود  فیزیکی و عنصری مادر که از دو طریق تأثیر می گذارد یکی از طریق انتقال  ژن ها و دی ان ای ها ، و دیگر از این جهت که رحم مادر بستر برای رشد جنین است .

2- از جهت نقش ارادی مادر که محصول اعتقادات و خصوصیت های اخلاقی و رفتاری اوست.

خدای تبارک وتعالی تکوینا از میان زن و مرد، وجود زن را بستر رشد و تعالی انسان ها قرار داده است . این انتخاب تکوینی الهی همچون خواست تشریعی الهی به دلیل صفت حکمت الهی، قطعا علت ( معلل به اغراض ) و فلسفه ای دارد؛ اما این که آیا بشر با علم و آگاهی بسیار محدود خود می تواند همه علت ها را کشف نماید مطلب دیگری است؛ البته می تواند بعضی از آن ها را به کمک پیامبران( عقل بیرونی ) و عقل ( حجت درونی )[24] پی ببرد. یکی از علت های انتخاب زن برای حالت مادری، اشرفیت وجودی او نسبت به مرد برای تربیت و تکامل نفوس و در نتیجه تحقق فلسفه خلقت است. زن از جهت وجودی، مهربان تر،حساس تر، عاطفی تر و اثر پذیرتر ( منفعل تر) از مرد است و این ویژگی ها مجموعا بهترین شرایط را برای تربیت فرزند و در نتیجه زمینه بقای نسل رافراهم می سازد؛ پس انتخاب زن برای این مسئولیت بسیار بزرگ، نه به خاطر ضعف وجودی بلکه به خاطر شرافت وجودی اوست. زن در حقیقت به خاطر شرافت وجود اش شبه علت مبقیه برای بقای نسل است به همین جهت خدای تبارک و تعالی او را برای این امر خطیر برگزیده است. نتیجه ای که می توان از این مطلب گرفت این است که بقا و تکامل نفوس در حقیقت از آثار وجودی مادر است؛ البته پدر نیز در این آثار وجودی نقش دارد لیکن هرگز قابل مقایسه با مادر نیست. تأثیر مادر بر فرزند از جهت ویژگی های اعتقادی و خصوصیات اخلاقی و رفتاری بسیار مهم تر و اثر گذارتر از تأثیر ژنتیکی بر فرزند است؛ زیرا تأثیر ژنتیکی، محدود و زوال پذیر بوده و با مرگ فرزندان از بین می رود اما تأثیر اعتقادی ، اخلاقی و تربیتی، نامحدود و جاودانه بوده و برای ابد همراه فرزند است؛ بنابر این سعادت و شقاوت ابدی فرزندان محصول تربیت پدر ومادر و نتیجه خصوصیات اعتقادی، اخلاقی و رفتاری آن ها است. معنای این سخن این است که سعادت و شقاوت فرزندان در واقع از آثار سعادت و شقاوت پدران و مادران است . در روایات ما نیز به نوعی به این مسئله اشاره شده است؛ مانند روایت شیخ صدوق از امام باقر (ع) که می فرماید: «أيما عبد من عباد الله سن سنة هدى كان له أجر مثل أجر من عمل بذلك من غير أن ينقص من أجورهم شئ ، وأيما عبد من عباد الله سن سنة ضلال كان عليه مثل وزر من فعل ذلك من غير أن ينقص من أوزارهم شئ؛ هر گاه بنده ای از بندگان خدا سنت هدایتی را پایه ریزی نماید  پاداشی مثل پاداش کسی که به آن عمل نماید به او داده خواهد شد بدون آنکه از پاداش کسی که به آن عمل کرده است کاسته شود و هر گاه بنده ای از بندگان خدا سنت گمراهی را بنا نهد گناه کسی که آن عمل را انجام داده برای این هم است بدون این که از سنگینی بار گناهکار کاسته شود»[25].

پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد (ص) در یکی از موعظه هایش به ابن مسعود می فرماید: « إياك أن تسن سنة بدعة ، فإن العبد إذا سن سنة سيئة لحقه وزرها ووزر من عمل بها ، قال الله تعالى : " ونكتب ما قدموا وآثارهم [26]" . وقال سبحانه : " ينبؤ الانسان يومئذ بما قدم وأخر[27] ؛ بترس از اینکه بدعتی را پایه گذاری کنی زیرا هرگاه بنده ای سنت بدی را بگذارد گناه آن و گناه کسی که به آن عمل کرده است برایش ثبت می شود؛ خداوند تعالی می فرماید: و آنچه را از پيش فرستاده‏اند و تمام آثار آنها را مى نويسيم؛ و نيز می فرمايد : و در آن روز انسان را از تمام كارهايى كه از پيش يا پس فرستاده آگاه مى‏كنند! »[28]

در روایت دیگری هشام بن سالم از امام صادق عليه السلام نقل می کند که فرمود : « ليس يتبع الرجل بعد موته من الاجر إلا ثلاث خصال : صدقة أجراها في حياته فهي تجري بعد موته ، وسنة هدى سنها فهي يعمل بها بعد موته ، وولد صالح يستغفر له؛  پس از مرگ انسان اجر وپاداشی به او منتقل نمی شود مگر در سه چیز؛  صدقه ای که در زمان حیات خود آن را به جریان انداخته ( صدقه جاریه ) و سنت هدایتی که بعد از مرگش به آن عمل می شود و فرزند صالحی که برایش طلب بخشش می کند.»[29]

فضيل بن عثمان اعور عن امام صادق عليه السلام نقل می کند که فرمود : « ما من مولود يولد إلا على الفطرة  فأبواه اللذان يهودانه وينصرانه ويمجسانه  وإنما؛ هیچ مولودی جز بر فطرت الهی متولد نمی شود پس این پدر و مادر اویند که او را یهودی، نصرانی ومجوسی می کنند.»[30]

طبق روایات فوق، انسان از سنت هایی که از خود به یادگار گذاشته است سود یا ضرر می بیند؛ سئوال این است که آیا فرزندان انسان که محصول تربیت او هستند خود سنتی از سنت های او به شمار نمی آیند ؟ از این روایات به خوبی می توان استفاده نمود که فرزند نیز در حقیقت یک سنتی ( اعم از سنت حسنه یا سیئه ) از سنت های مادر است . نتیجه اش این است که آثار وجودی این سنت که ابدی نیز است بر او مترتب می شود؛ بنابر این اگر مادر بر اساس عقل و دین عمل نموده و فرزند خود را بر اساس یک منطق عقلانی تربیت نماید از اثرات سعادت فرزند در دنیا و آخرت بهره مند خواهد شد .

ب : از جهت بهره مندی از سعادت وجود ابدی خود.

مادر، یک انسان است و انسان نیز به دلایل فراوانی که در جای خود به آن پرداخته شده، موجودی ابدی است . خدای تبارک و تعالی برای این موجود ابدی ، سازو کار مناسب را برای زندگی سعادتمندانه ابدی فراهم نموده است ؛ از جمله این سازو کار برای جنس زن ، حالت مادری است . زن با پذیرش مسئولیت مادری سعادت ابدی را برای خود تضمین می کند مشروط به اینکه با اعمال ارادی خود آثار و برکات این سازو کار را زایل ننماید . زن اگر برای ذات مقدس ربوبی شریک قائل نشود و با گناهانش روح خود را در زندان دنیا گرفتار نسازد، صرفا با تحمل دوران بارداری آن چنان جایگاهی را برای خود در بهشت برین آماده می کند که به هیچ وجه قابل توصیف نمی باشد و این پاداش و ثواب ابدی نیز هرگز بدون علت نیست ؛ علتش این است که زن با قبول رنج و مشقت دوران بارداری از یک طرف به کمک خدای تبارک شتافته و خدا را در فیض رساندنش به بندگان صالحش یاری نموده است « ان تنصر الله ینصرکم و یثبت اقدامکم؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! اگر خدا را يارى كنيد، شما را يارى مى‏كند و گامهايتان را استوار مى‏دارد .»[31] و از طرف دیگر هیچ گونه اعتراضی هم نسبت به اراده الهی و تحمل درد و رنج ناشی از خواست خدا ندارد . همین امر سبب توجه خاص خدا به مادر و در نتیجه تامین سعادت ابدی برای او شده است و این توجه ویژه و خاص نیز لازمه خدایی ذات اقدس الهی است. توجه به مقدمات ذیل می تواند فهم مطلب فوق را آسان نماید:

مقدمه اول- خداوند تبارک و تعالی فیاض مطلق است . این ویژگی که لازمه خدایی ذات اقدس ربوبی است خود مراتب و درجات فراوانی دارد؛ بالاترین مرتبه فیض الهی، فیض او به موجودی است که در عین داشتن اختیار، تسلیم محض اراده و اختیار پروردگار متعال باشد و از میان موجودات جهان نیز تنها انسان دارای این ویژگی است؛ به همین جهت آنگاه که خدای سبحان انسان را خلق نمود، فرمود: « فتبارک الله احسن الخالقین؛ پس بزرگ است خدایی که احسن الخالقین است.»[32] خداوند سبحان آنگاه که انسان را خلق نمود خود را به وصف « احسن الخالقین » توصیف نمود و این هم بدون علت نیست. انسان مظهر کامل اسمای الهی است؛ یعنی تنها آیینه ای است که می تواند از تمام جهات اسما و صفات الهی را منعکس نماید.

مقدمه دوم- یک مادر با تحمل رنج و مشقت هایش خدا را در تحقق فیاضیت مطلقه اش یاری رسانده است.و این کمک و یاری خداوند تعالی در عین رضایت ، تسلیم، عشق و محبت در اجرای فرمان و اراده الهی است. مادر، عاشقانه فرایند حاملگی و تربیت فرزند را پی می گیرد و نتیجه این پی گیری عاشقانه، تربیت انسانی است که می تواند آیینه تمام نمای اسما و صفات الهی باشد.

مقدمه سوم- خدای تبارک و تعالی اجر ومزد هیچ کس را ضایع نمی کند « و اصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین؛ و شكيبايى كن، كه خداوند پاداش نيكوكاران را ضايع نخواهد كرد.»[33]اجر و مزد الهی نیز به تناسب خدمتی است که انسان برای خدا انجام می دهد . اجر ومزد کسی که خدا را در تحقق غرض نهایی خلقت یاری می کند هرگز به مثابه اجر مزد کاری ابتدایی نیست . یک مادر با پذیرش عاشقانه مسئولیت مادری، خدای سبحان را در تحقق فلسفه غایی خلقت یاری می رساند به همین جهت خدای سبحان بهشت را تحت اقدام امهات قرار داده است . نشانه توجه ویژه خدای سبحان به مقام پدر و مادر، دستور به احسان آن ها پس از امر به پرستش خود است « و قضی ربک ان لا تعبدوا الا ایاه و بالوالدین احسانا؛ و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد .»[34] و دلیل عنایت خاص الهی به مادر، بیان گرفتاری های مادر در مسئله حاملگی و تربیت کودک، بعد از امر به احسان  و تکریم به هر دوی آن ها است :« ووصينا الانسان بوالديه إحسانا حملته أمه كرها ووضعته كرها وحمله وفصاله ثلاثون شهرا حتى إذا بلغ أشده وبلغ أربعين سنة قال رب أوزعني أن أشكر نعمتك التي أنعمت علي وعلى والدي وأن أعمل صالحا ترضاه وأصلح لي في ذريتي إني تبت إليك وإني من المسلمين  # أولئك الذين نتقبل عنهم أحسن ما عملوا ونتجاوز عن سيئاتهم في أصحاب الجنة وعد الصدق الذي كانوا يوعدون ؛ ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى‏كند و با ناراحتى بر زمين مى‏گذارد; و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است; تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد مى‏گويد: «پروردگارا! مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم و كار شايسته‏اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى، و فرزندان مرا صالح گردان; من به سوى تو بازمى‏گردم و توبه مى‏كنم، و من از مسلمانانم! آنها كسانى هستند كه ما بهترين اعمالشان را قبول مى‏كنيم و از گناهانشان مى‏گذريم و در ميان بهشتيان جاى دارند; اين وعده راستى است كه وعده داده مى‏شدند.»[35]

اجر و ثوابی را که خدای تعالی برای مادر آماده کرده است ممکن نیست در دنيا به او داده شود؛ البته خدای تعالی قادر مطلق است ( مبدأ فاعلی تام است ) ولی دنیا قابلیت ندارد تا امکان استفاده  از اجر و مزد الهی را برای مادر فراهم نماید.

در روایات و دعاهای رسیده از معصومین (ع) نیز توصیه های فراوانی نسبت به احسان و تکریم مادر شده است؛ همه این ها دلیل بر این است که خدای تبارک و تعالی اراده کرده است در دنیای فانی نیز تا حد امکان از مادر قدرشناسی شود. از جمله :

پیامبر گرامی اسلام (ص) : « تحت اقدام الامهات روضة من ریاض الجنة ؛ زیر قدم های مادران باغی از باغ های بهشت است .»[36]

و همچنین فرمود : « اذا کنت فی صلاة التطوع فان دعاک والدک فلا تقطعها فان دعتک والدتک فاقطعها؛ اگر در حال خواندن نماز مستحبی  بودی و پدرت ترا صدا زد نمازت را قطع نکن اما اگر مادرت ترا خواند نماز را قطع کن.»[37]

و نیز فرمود : « الْجَنَّةُ تَحْتَ أَقْدَامِ الْأُمَّهَاتِ ؛ بهشت زیر قدم های مادران است .[38]»

در روایت دیگر از آن حضرت نقل شده است که فرمود : « «من شهداء أمته غير الشهيد الذي قتل في سبيل اللّٰه مقبلا غير مدبر الطعين، و المبطون، و صاحب الهدم، و الغرق، و المرأة تموت جمعا قالوا و كيف تموت جمعا يا رسول اللّٰه؟ قال: يعترض ولدها في بطنها ؛ از جمله شهدای امتم - غیر شهید راه خدا در حالی که رو به دشمن است نه پشت به دشمن- کسی است که به سبب طاعون، درد شکم ، ماندن زیر آوار ، غرق و وضع حمل از دنیا برود. »[39]

امام رضا ( عليه السلام ) : « واعلم أن حق الام أ لزم الحقوق وأوجب ، لانها حملت حيث لا يحمل أحد أحدا ، ووقت  بالسمع والبصر وجميع الجوارح ، مسرورة مستبشرة بذلك ، فحملته بما فيه من المكروه الذي لا يصبر عليه أحد ، ورضيت بأن تجوع ويشبع ، وتظمأ ويروى ، وتعرى ويكتسي ، وتظله وتضحى ، فليكن الشكر لها والبر والرفق بها على قدر ذلك ، وان كنتم لا تطيقون بأدنى حقها الا بعون الله ؛ بدان که حق مادر لازم ترین وواجب ترین حق است زیرا او حمل کرد بچه را در حالی که هیچ کس حاضر نبود دیگری را حمل نماید و با گوش و چشم و جمیع جوارح، سپر بلای تو شد در حالی که از این کار مسرور و شادمان بود پس حمل برداشت امر شاقی را که احدی حاضر نیست بر آن صبر نماید و راضی شد خود گرسنه بماند ولی بچه اش سیر باشد، خود تشنه بماند ولی بچه اش سیراب باشد ، خود لباس نداشته ولی بچه اش پوشیده باشد،خود زیر آفتاب ولی بچه اش در سایه باشد؛ پس می بایست شکر ، نیکی و مدارای با مادر به اندازه زحمات مادر باشد هر چند شما طاقت ندارید اندکی از حق مادر را ادا نمایید مگر به یاری الله.»[40]

شبیه این مضمون در رساله حقوق امام سجاد (ع) نیز آمده است[41].

در خاتمه دعای 24 صحیفه سجادیه  که بهترین حالت تعامل با پدر و مادر در آن به تصویر کشیده شده است نقل می شود . این نحوه از تعامل به دلیل این که معصومین (ع) مجرای فیض و خواست الهی اند در حقیقت همان خواست الهی است یعنی خدای تعالی می خواهد تا فرزندان این گونه که در دعا آمده است با پدر و مادر خود تعامل داشته باشند تا مقصود خدای تعالی ( قدر شناسی از پدر و مادر در عالم فانی ) حاصل آید . این دعا در حقیقت تعلیم الهی در باره چگونگی معاشرت با پدر و مادر است و اختصاص به امام سجاد (ع) ندارد زیرا امام(ع) در حالی که پدر و مادر بزرگوار خود را از دست داده بود این دعا را تعلیم نموده است.

« (وَ كَانَ مِنْ دُعَائِهِ عَلَيْهِ السَّلَامُ لِأَبَوَيْهِ عَلَيْهِمَا السَّلَامُ)

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ، وَ أَهْلِ بَيْتِهِ الطَّاهِرِينَ، وَ اخْصُصْهُمْ بِأَفْضَلِ صَلَوَاتِكَ وَ رَحْمَتِكَ وَ بَرَكَاتِكَ وَ سَلَامِكَ. وَ اخْصُصِ اللَّهُمَّ وَالِدَيَّ بِالْكَرَامَةِ لَدَيْكَ، وَ الصَّلَاةِ مِنْكَ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَلْهِمْنِي عِلْمَ مَا يَجِبُ لَهُمَا عَلَيَّ إِلْهَاماً، وَ اجْمَعْ لِي عِلْمَ ذَلِكَ كُلِّهِ تَمَاماً، ثُمَّ اسْتَعْمِلْنِي بِمَا تُلْهِمُنِي مِنْهُ، وَ وَفِّقْنِي لِلنُّفُوذِ فِيمَا تُبَصِّرُنِي مِنْ عِلْمِهِ حَتَّى لَا يَفُوتَنِي اسْتِعْمَالُ شَيْ‏ءٍ عَلَّمْتَنِيهِ، وَ لَا تَثْقُلَ أَرْكَانِي عَنِ الْحَفُوفِ فِيمَا أَلْهَمْتَنِيهِ اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ كَمَا شَرَّفْتَنَا بِهِ، وَ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، كَمَا أَوْجَبْتَ لَنَا الْحَقَّ عَلَى الْخَلْقِ بِسَبَبِهِ. اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي أَهَابُهُمَا هَيْبَةَ السُّلْطَانِ الْعَسُوفِ، وَ أَبَرُّهُمَا بِرَّ الْأُمِّ الرَّءُوفِ، وَ اجْعَلْ طَاعَتِي لِوَالِدَيَّ وَ بِرِّي بِهِمَا أَقَرَّ لِعَيْنِي مِنْ رَقْدَةِ الْوَسْنَانِ، وَ أَثْلَجَ لِصَدْرِي مِنْ شَرْبَةِ الظَّمْآنِ حَتَّى أُوثِرَ عَلَى هَوَايَ هَوَاهُمَا، وَ أُقَدِّمَ عَلَى رِضَايَ رِضَاهُمَا وَ أَسْتَكْثِرَ بِرَّهُمَا بِي وَ إِنْ قَلَّ، وَ أَسْتَقِلَّ بِرِّي بِهِمَا وَ إِنْ كَثُرَ. اللَّهُمَّ خَفِّضْ لَهُمَا صَوْتِي، وَ أَطِبْ لَهُمَا كَلَامِي، وَ أَلِنْ لَهُمَا عَرِيكَتِي، وَ اعْطِفْ عَلَيْهِمَا قَلْبِي، وَ صَيِّرْنِي بِهِمَا رَفِيقاً، وَ عَلَيْهِمَا شَفِيقاً. اللَّهُمَّ اشْكُرْ لَهُمَا تَرْبِيَتِي، وَ أَثِبْهُمَا عَلَى تَكْرِمَتِي، وَ احْفَظْ لَهُمَا مَا حَفِظَاهُ مِنِّي فِي صِغَرِي. اللَّهُمَّ وَ مَا مَسَّهُمَا مِنِّي مِنْ أَذًى، أَوْ خَلَصَ إِلَيْهِمَا عَنِّي مِنْ مَكْرُوهٍ، أَوْ ضَاعَ قِبَلِي لَهُمَا مِنْ حَقٍّ فَاجْعَلْهُ حِطَّةً لِذُنُوبِهِمَا، وَ عُلُوّاً فِي دَرَجَاتِهِمَا، وَ زِيَادَةً فِي حَسَنَاتِهِمَا، يَا مُبَدِّلَ السَّيِّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ. اللَّهُمَّ وَ مَا تَعَدَّيَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ قَوْلٍ، أَوْ أَسْرَفَا عَلَيَّ فِيهِ مِنْ فِعْلٍ، أَوْ ضَيَّعَاهُ لِي مِنْ حَقٍّ، أَوْ قَصَّرَا بِي عَنْهُ مِنْ وَاجِبٍ فَقَدْ وَهَبْتُهُ لَهُمَا، وَ جُدْتُ بِهِ عَلَيْهِمَا وَ رَغِبْتُ إِلَيْكَ فِي وَضْعِ تَبِعَتِهِ عَنْهُمَا، فَإِنِّي لَا أَتَّهِمُهُمَا عَلَى نَفْسِي، وَ لَا أَسْتَبْطِئُهُمَا فِي بِرِّي، وَ لَا أَكْرَهُ مَا تَوَلَّيَاهُ مِنْ أَمْرِي يَا رَبِّ. فَهُمَا أَوْجَبُ حَقّاً عَلَيَّ، وَ أَقْدَمُ إِحْسَاناً إِلَيَّ، وَ أَعْظَمُ مِنَّةً لَدَيَّ مِنْ أَنْ أُقَاصَّهُمَا بِعَدْلٍ، أَوْ أُجَازِيَهُمَا عَلَى مِثْلٍ، أَيْنَ إِذاً يَا إِلَهِي طُولُ شُغْلِهِمَا بِتَرْبِيَتِي وَ أَيْنَ شِدَّةُ تَعَبِهِمَا فِي حِرَاسَتِي وَ أَيْنَ إِقْتَارُهُمَا عَلَى أَنْفُسِهِمَا لِلتَّوْسِعَةِ عَلَيَّ هَيْهَاتَ مَا يَسْتَوْفِيَانِ مِنِّي حَقَّهُمَا، وَ لَا أُدْرِكُ مَا يَجِبُ عَلَيَّ لَهُمَا، وَ لَا أَنَا بِقَاضٍ وَظِيفَةَ خِدْمَتِهِمَا، فَصَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ أَعِنِّي يَا خَيْرَ مَنِ اسْتُعِينَ بِهِ، وَ وَفِّقْنِي يَا أَهْدَى مَنْ رُغِبَ إِلَيْهِ، وَ لَا تَجْعَلْنِي فِي أَهْلِ الْعُقُوقِ لِلْآبَاءِ وَ الْأُمَّهَاتِ يَوْمَ تُجْزَى كُلُّ نَفْسٍ بِمَا كَسَبَتْ وَ هُمْ لَا يُظْلَمُونَ. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَ ذُرِّيَّتِهِ، وَ اخْصُصْ أَبَوَيَّ بِأَفْضَلِ مَا خَصَصْتَ بِهِ آبَاءَ عِبَادِكَ الْمُؤْمِنِينَ وَ أُمَّهَاتِهِمْ، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ. اللَّهُمَّ لَا تُنْسِنِي ذِكْرَهُمَا فِي أَدْبَارِ صَلَوَاتِي، وَ فِي إِنًى مِنْ آنَاءِ لَيْلِي، وَ فِي كُلِّ سَاعَةٍ مِنْ سَاعَاتِ نَهَارِي. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ، وَ اغْفِرْ لِي بِدُعَائِي لَهُمَا، وَ اغْفِرْ لَهُمَا بِبِرِّهِمَا بِي مَغْفِرَةً حَتْماً، وَ ارْضَ عَنْهُمَا بِشَفَاعَتِي لَهُمَا رِضًى عَزْماً، وَ بَلِّغْهُمَا بِالْكَرَامَةِ مَوَاطِنَ السَّلَامَةِ. اللَّهُمَّ وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لَهُمَا فَشَفِّعْهُمَا فِيَّ، وَ إِنْ سَبَقَتْ مَغْفِرَتُكَ لِي فَشَفِّعْنِي فِيهِمَا حَتَّى نَجْتَمِعَ بِرَأْفَتِكَ فِي دَارِ كَرَامَتِكَ وَ مَحَلِّ مَغْفِرَتِكَ وَ رَحْمَتِكَ، إِنَّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ، وَ الْمَنِّ الْقَدِيمِ، وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ.

؛

بار خدايا،درود بفرست بر بنده‏ات و پيامبرت محمد و خاندان او كه‏همه پاكانند.و برترين صلوات خود و رحمت خود و بركات و سلام خود،خاص آنان گردان. بار خدايا ، پدر و مادر مرا نيز به كرامت خود و رحمت خودمخصوص گردان،اى مهربان‏ترين مهربانان . بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش و وظيفه‏ام را نسبت به‏پدر و مادرم به من الهام كن و همه دانش خدمتگزارى به آن دو را به من‏بياموز و مرا به گزاردن آنچه به من الهام كرده‏اى برگمار و توفيق ده تا آنچه را كه از علم به من ارزانى داشته‏اى به كار بندم، تا چيزى از آنچه ‏مرا آموخته‏اى فرونگذارم و پيكرم از آنچه مرا الهام كرده‏اى‏ درمانده نگردد. بار خدايا، درود بفرست بر محمد و خاندانش همچنان كه ما را به‏ وجود او شرافت بخشيدى، و درود بفرست بر محمد و خاندانش‏همچنان كه به بركت وجود او براى ما بر ديگر مردم حقى واجب‏گردانيدى . بار خدايا،چنان كن كه هيبت پدر و مادرم در دل من چنان باشد كه‏هيبت پادشاهى سخت مهيب،و به آن دو نيكى و مهربانى كنم آن سان كه‏مادرى مهربان به فرزند خود نيكى و مهربانى كند .خداوندا، فرمانبردارى از پدر و مادر و نيكى و مهربانى مرا در حق ايشان براى من‏شادى بخش‏تر گردان از به خواب رفتن بى‏خوابى كشيدگان و آب سردنوشيدن جگر سوختگان،تا ميل و خواهش ايشان را بر ميل و خواهش‏خويش برترى نهم و خشنوديشان را بر خشنودى خود پيش دارم. خداوندا،چنان كن كه نيكى و مهربانى آن دو را در حق خود بسيار شمرم‏هر چند اندك بود و نيكى و مهربانى خود را در حق آن دو اندك شمرم‏هر چند بسيار بود. خداوندا،آواز مرا در پيشگاه ايشان پست گردان و سخنم راخوشايندشان نماى و با ايشان نرمخوييم ده و دل من بر ايشان مهربان‏ساز و چنان كن كه با آنان به مدارا رفتار كنم و بر آنان مشفق باشم. خداوندا،آن دو را پاداش ده كه مرا پرورده‏اند و از ثواب بهره‏مندگردان كه مرا گرامى داشته‏اند،و حق ايشان نگه‏دار كه مرا در خردى‏محافظت كرده‏اند. بار خدايا،هر آزار كه از من به آن دو رسيده و هر ناپسند كه از من‏در حق آن دو سر زده و هر حقى از آن دو كه من ضايع كرده‏ام،همه را سبب‏كاستن از گناهانشان و علو درجاتشان و افزونى حسناتشان قرار ده،اى‏خداوندى كه سيئات را به چند برابر حسنات بدل مى‏فرمايى . خداوندا،هر تعدى كه در گفتار و هر تجاوز كه در رفتار بر من رواداشته‏اند و هر حقى كه از من تباه كرده‏اند و هر قصور كه در وظايف خودنسبت به من ورزيده‏اند،همه را به ايشان بخشيدم و به احسان ارزانى‏داشتم.از تو خواهم كه بار عواقب آن از دوش آن دو بردارى،كه مرا به‏آن دو ادعايى نيست و نمى‏گويم كه در نيكى و مهربانى با من دستخوش‏مسامحه گشته‏اند و از آنچه بر من روا داشته‏اند ملول نيستم،اى‏پروردگار من. اى خداوند،حق ايشان بر من واجب تر است و احسانشان در حق‏من ديرينه‏تر و نعمتشان بيش از آن است كه من بخواهم به عدالت‏قصاص كنم يا به مثل مقابله.اى خداوند،اگر چنين كنم،پس آن همه‏سالها كه در پرورش من سر كردند و آن همه رنج كه در نگهدارى من برخود هموار ساختند و آن همه سختى كه به جان خريدند تا من در آسايش‏باشم،چه خواهد شد؟نه!هرگز نتوانند همه حقى را كه بر گردن من‏دارند به تمامى استيفا كنند و من نيز آن سان كه شايسته آنهاست‏هرگز نتوانم حقشان شناخت و هرگز نتوانم حق خدمتشان را به جاى‏آورم.پس درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا يارى دهـ اى بهتر ازهر كس ديگر كه از او يارى خواهند و توفيقم ده اى راه‏نماينده‏ترين كسان كه بدو روى مى‏نهند و مرا در روزى كه هر كس در برابر عملش جزا داده مى‏شود و بر كس ستم نرود،در شمار آن گروه كه‏پدر و مادر را نافرمانى كرده‏اند قرار مده. بار خدايا،بر محمد و آل او و ذريه او درود بفرست و پدر و مادر مرا به‏برترين موهبتهايى كه خاص پدران و مادران بندگان مومن خودگردانيده‏اى،مخصوص گردان.اى مهربان‏ترين مهربانان . خداوندا،پس از هر نماز من و در هر وقت ديگر از اوقات شب و در هرساعت از ساعات روز،پدر و مادرم را از ياد من مبر. بار خدايا،درود بفرست بر محمد و خاندانش و مرا به سبب دعايى‏كه در حق ايشان مى‏كنم بيامرز و آن دو را به سبب نيكى و مهربانى كه درحق من كرده‏اند به مغفرت خويش بنواز و به شفاعت من از ايشان‏خشنود شو و نيك خشنود شو.و آنان را گرامى دار و به جايهاى امن وآسايش بهشت رسان.

خداوندا،آن دو را شفيع من گردان اگر پيش از من آمرزيده‏اى،ومرا شفيع ايشان گردان اگر پيش از ايشان آمرزيده‏اى،تا من و پدرم ومادرم در سايه لطف و رأفت تو،در سراى كرامت و جايگاه مغفرت ورحمت تو،همنشين هم گرديم،كه  بخشايشت بزرگ  و نعمتت قدیم است.و تو مهربان ترین مهربانانی.

 

منابع

1-    قرآن

2-    نهج البلاغه

3-    صحیفه سجادیه

4-    ابن بابویه؛ فقه الرضا ،نشر مؤتمرالعالمی للامام رضا(ع)

5-    ابن سينا ، حسين بن عبد الله ، المبدأ و المعاد ، نشر موسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل ، تهران 1363 ش

6-    ابن شعبه حرانی، تحف العقول ، موسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین ، 1404 ق

7-    احمد بن حنبل ، مسند احمد، نشر دار صادر ، بیروت

8-    امین الاسلام طبرسی، مکارم الاخلاق ؛ منشورات شریف رضی ، 1392 ق

9-    حسن سید علی قپانچی، شرح رسالة الحقوق الامام سجاد(ع) ،موسسه اسماعیلیان ، قم 1406

10-  زید بن علی ، مسند زید بن علی ، دارالحیات بیروت

11-  سهروردي ، يحيي بن حبش ، مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، نشر موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی؛ 1372 ش

12-  شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه، موسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1414 ق

13-  شیخ صدوق ، ثواب الاعمال ؛ منشورات رضی ، قم 1368 ش

14-  شیخ صدوق ، من لا یحضره الفقیه ؛ نشر جامعه مدرسین ، 1404 ق

15-  صدر الدين شيرازي ، محمد بن ابراهيم ، الحكمة المتعاليه فى الاسفارالاربعه، نشر دار احیاء التراث العربی، 1981م

16-  طباطبايي ، محمد حسين ، رسائل توحيدى ، نشر الزهراء ، 1370 ش

17-  طباطبایی ، محمد حسین؛ نهایة الحکمة ، موسسه نشر اسلامی جامعه مدرسین ؛ 1404 ق

18-  علامه حلي ، حسن بن يوسف ، كشف الفوائدفى شرح قواعدالعقايد ، انتشارات مکتب اسلام؛ 1360 ش

19-  علامه مجلسی ، بحارالانوار ، نشر موسسه الوفاء بیروت، 1403 ق

20-  مطهری، مرتضی؛ نقدی بر مارکسیسم ، نشر صدرا؛ 1363ش

21-  میرزای نوری ؛ مستدرك الوسائل ، نشر مؤسسه آل البیت لاحیاء التراث، 1408 ق

22-  نصير الدين طوسي ، محمد بن محمد ، تلخيص المحصل المعروف بنقدالمحصل ،

23-  نعمان بن محمد، دعائم الاسلام ، نشر دارالمعارف ، 1383 ق

منبع: خردنامه همشهری، مهر 1390، شماره 83



*[1] -  عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی

[2] - ابن سينا ، المبدأ و المعاد ، ص 109

[3] -  الحكمة المتعاليه فى الاسفارالاربعه  ، ج 9 ، ص 123

[4] - همان ، ج 1 ، ص 1

[5] - سهروردي ، مجموعه مصنفات شيخ اشراق ، ج 2 ، ص 263

[6] - علامه حلي  ، كشف الفوائدفى شرح قواعدالعقايد ، ص 96

[7] -  خواجه نصير الدين طوسي ، تلخيص المحصل المعروف بنقدالمحصل ، ص 463

[8] - علامه طباطبايي ، رسائل توحيدى ، ص 100

[9] - سوره فاطرآیه 35

[10] - ر.ک : مطهری، مرتضی؛ نقدی بر مارکسیسم ، ج 1 ص 278

[11] - سوره بقره آیه 216

[12] - نهج البلاغه ، فیض الاسلام ؛ حکمت 162

[13] -

[14] - محدث نوری ، مستدرک الوسائل؛ ج15 ص 180

[15] - معجم مقاییس اللغه ماده رب

[16] -  «گذر از من گذر از سد سکندر باشد          گذر از سد سکندر گپ آخرباشد »

[17] - فرازی از مناجات شعبانیه

[18] - قسمتی از دعای ابوحمزه ثمالی

[19] - سوره بلد آیه 4

[20] - سوره اسرا آیه 23

[21] - محدث نوری ، مستدرک الوسائل ، ج 15 ص 180

[22] - سوره نساء آیه 77

[23] - سوره عنکبوت آیه 64

[24] - ر.ک: ابن شعبه حرانی، تحف العقول ؛ ص 386   « یا هشام ان لله علی الناس حجتین ،حجة ظاهرة و حجة باطنة ، فاما الظاهرة  فالرسل و الانبیاء و الائمة و اما الباطنة فالعقول .

[25] - شیخ صدوق ، ثواب الاعمال ؛ ص 132 – احمد بن حنبل ، مسند احمد، ج 2 ص 505

[26] - سوره یس آیه 12

[27] - سوره قیامت آیه 13

[28] - امین الاسلام طبرسی، مکارم الاخلاق ص 454

[29] - شیخ حر عاملی، وسایل الشیعه،ج16 ص174

[30] - شیخ صدوق ، من لا یحضره الفقیه ؛ج2 ص 49

[31] - سوره محمد(ص) آیه 7

[32] - سوره مؤمنون آیه 15

[33] - سوره هود آیه 115

[34] - سوره اسراء آیه 23

[35] - سوره احقاف آیه 15 و 16

[36] -  مستدرك الوسائل - الميرزا النوري ج 15   ص 181

[37] - همان

[38] - همان ص 180

[39] -  دعائم الاسلام ، ج 1 ص 226 – بحار الانوار ، ج 78 ص 245 – مسند زید بن علی ، ص 167

[40] - -  ابن بابویه؛ فقه الرضا ، ص334

[41] -تحف العقول ، ص 263 -  شرح رسالة الحقوق امام سجاد (ع)  ، ص 545

+ نظر جدید

تصویر امنیتی کد جدید