نسبت شناسی عدالت و پیشرفت

چکیده:

در این مقاله پس از ذکر چیستی مفهوم عدالت و پیشرفت ، پنج مؤلفه از مؤلفه های اساسی جامعه پیشرفته و نسبت آن با عدالت مورد بررسی قرار گرفته است این مؤلفه ها عبارتند از:استقلال، آزادی، اقتدار علمی، حاکمیت عقلانی و برخورداری اکثریت جامعه از حیات معقول.

 

حرکت به جلو و عدم ایستایی از یک طرف و عدالت که یک از نیاز های اساسی انسان می باشد همواره یکی از دغدغه های متفکران در جوامع بشری بوده است . توجه به این مسئله در عصر تکنولوژی به دلیل این که بستر استفاده از نعمت های طبیعی را هموارتر کرده ، مضاعف شده است . لیکن از یک نکته بسیا مهم نباید غفلت شود و آن این است که ورود به این عرصه نیز خطرات خود را دارد و آن عبارت از خطر انحراف در عرصه فکر و اندیشه در باره است. بدیهی است که ارائه الگوی نامناسب با فطرت و نیاز های حقیقی انسانی ، به جای این که مسیر حرکت بشری را به ترقی و کمال سوق بدهد زمینه حرکت قهقرایی را فراهم می سازد « الذين ضل سعيهم في الحياة الدنيا وهم يحسبون أنهم يحسنون صنعا؛ آنها كه تلاشهايشان در زندگى دنيا گم (و نابود) شده; با اين حال، مى‏پندارند كار نيك انجام مى‏دهند!»[1] انجام کارهای زشت نظیر سرقت و کشتن انسان های بی گناه ، تنها بخش کوچکی از گمراهی های شیطان است ، اهتمام اولیه شیطان در ایجاد اندیشه و ایده های انحرافی و شیطانی است اگر شیطان بتواند اندیشه های انحرافی را در جوامع بشری نهادینه کند به جای دستور به کشتن یا سرقت های موردی ، هزاران و بلکه میلیون ها قتل و جنایت با ظاهری آراسته و تحت لوای حقوق بشر و مبارزه با تروریست شکل می گیرد و کیست که نداند پشت صحنه این ظلم ها و جنایت ها، اندیشه ها و فلسفه های پوسیده غربی است .

انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی«ره» و پیرو راستینش حضرت آیت الله خامنه ای «ادام الله بقائه الشریف» توانست سد پولادینی را در مسیر افکار پوسیده و انحرافی غرب ایجاد نموده و صراط مستقیم حرکت به سمت تعالی و پیشرفت حقیقی را برای بشریت ، ظاهرتر از خورشید نماید و بحمدالله پس از سه دهه از انقلاب که باید آن را دهه های دفاع و حفاظت از انقلاب و پایداری و ایستادگی بر تفکرات امام خمینی(ره) که تجلی اسلام ناب محمدی(ص) می باشد نامگذاری کرد، نظام اسلامی وارد دهه پیشرفت و عدالت شده است ؛ مسئولیت متفکران در این برهه از زمان ارائه الگوهای نشئت گرفته از دین تحریف نشده ( اسلام ناب محمدی «ص» ) است.

قبل از طرح موضوع مقاله، لازم است واژگان عدالت و پیشرفت ایضاح مفهومی بشود.

 

چیستی عدالت

براي واژه عدالت تعريف هاي متعددي ذكر شده است برخي از اين تعريف ها ناظر به معناي لغوي اين واژه است مانند : 1ـ عدالت به معناي (وضع كل شيء في موضعه) يا قرار دادن هر چيز در جاي مناسب خويش. 2-عدالت به معناي (اعطاء كل ذي حق حقه) يا عطاء به ميزان استحقاق و حق را به حق دار رساندن و استيفاي حقوق. در بيانات معصومين (ع) احاديث متعددي وجود دارد كه ناظر به تعاريف فوق است مانند : «وَ سُئل عليه السلام، أيُّما اَفضلُ: العدلُ او الجود؟» فقال(ع): العدل يضع الامور مواضعها و الجود يخرجها عن جهتها، و العدل سائس عام و الجود عارض خاص، فالعدل اشرفهما و افضلهما؛ از امام علي(ع) سؤال شد: از عدل و جوُد (بخشش) كدام يك برتر و ارزشمندترند؟ فرمود: عدل امور را به جاى خود مى نهد اما جود امور را از جهت اصلى خارج مى كند. عدل سياستگرى فراگير همگان است و سائس و اداره كننده عموم است اما اثر جُود محدود، و عارضه ايى استثنايى است. بنابراين عدل شريف ترين و بافضيلت ترين آن دو است.»[2] «انّ العدل ميزان الله سبحانه الذى وضعه فى الخلق و نصبه لاقامة الحق ...؛ عدل، ترازوى خداوندى است كه در ميان خلق و براى اقامه حق قرار داده شده است».[3]

بخشی دیگر از تعاریف عدل در حقيقت تعريف فلسفي اين واژه است مانند :

1- اگر نفس در قوه عقل عملى , يعنى همان عاملى كه سبب نيروى حركت و فعاليت است , به حد اعتدال باشد و داراى ملكه اى گردد كه هر كارى كه سزاوار باشد انجام دهد و هر امر ناروا و غير لايق به مقام انسانيت را ترك كند , اين ملكه , ملكه عدالت است . پس عدالت , ملكه و كيفيت نفسانى است كه انسان به واسطه آن ملكه , به راحتى به كارهاى خير و در خور مقام انسان مى پردازد و از كارهاى زشت و ناروا نسبت به نفس ناطقه دورى مى گزيند .[4]

2- اعتدال در صفات اگر به صورت مجموعى لحاظ شود , هيئتى را مى سازد كه عدالت نام دارد و در مقابل آن جور است .[5]

3- عدالت ميانه روى در مجموع قواى سه گانه (شهويه, غضبيه, تدبيريه) است , [6] بر اساس اين معنا عدالت توافق و هم آهنگى بين قواى سه گانه , شهويه , غضبيه و تدبيريه و امتثال از قوه ناطقه مميزه است .[7]

4- قوه غضبيه انسان , در مرتبت افراط , تهور و در مرتبت تفريط , جبن و در مرتبت متوسط , شجاعت است , و قوه شهوانيه در مرتبت افراط , فجور و در مرتبت تفريط , جمود و در مرتبت متوسط , عفت است و قوه عقليه در مرتبت افراط , جربزه و در مرتبت تفريط , بلادت و در مرتبت متوسط, حكمت و حد متوسط اين موارد , عدالت است "[8] بنا بر اين , عدالت همان عفت ، شجاعت و حكمت است[9] .

5- عدل به معناى ملازمت با راه ميانه و گريز از افراط و تفريط در كارهاست. البته اين تعريف از قبيل لازم معنايي عدل است و گرنه حقيقت عدل عبارت از برقراري مساوات و هماهنگى در كارها است. در عدالت به هر كسى سهم بايسته داده مى شود و بنابراين همگان در رسيدن به سهم خود و قرار گرفتن در جايگاه بايسته خود برابر مى شوند. عدل در اعتقادات يعنى ايمان به آنچه حق و سزاوار است و عدالت در ميان مردم يعنى قرار گرفتن هر كس در جايگاه بايسته خود كه در عقل يا شرع و يا عرف براى او منظور شده است ... با اين توضيح همسانى مفهوم عدل با زيبايى نيز روشن مى گردد ....»[10]

ريشه اين تعاريف را مي توان در كلمات معصومين (ع) نيز جست مانند اين جمله اميرالمومنين علي (ع) كه مي فرمايد :« الفضائل أربعة أجناس :....... ، والرابع العدل وقوامه في اعتدال قوى النفس »[11] .

بحث و بررسي مفهوم عدالت اگرچه مفيد است ولي مشكل عمده بشريت در طول تاريخ نه ابهام بر سر مفهوم عدالت بلكه عمل بر اساس عدل بوده و هست . معصومين (ع) هم اگر چه در بعضي موارد به تعريف مفهومي يك واژه توجه كرده اند ولي در بيشتر مواقع به جاي آن كه مردم را در پيچ و خم تعريف مفهومي يك واژه معطل نمايند ، از طريق بيان آثار كاربردي يك شيئ ، آن را براي مردم تبيين نموده اند ؛ زيرا هدف معصومين (ع) ، هدايت انسان است و طبيعي است كه از اين راه بهتر مي توان انسان را به حقيقت يك شيئ رهنمون شد .

امام باقر(ع) در باره كساني كه عدل را خوب توصيف كرده ولي به آن عمل نمي كنند ، چنين مي فرمايد :« يا يزيد ان أشد الناس حسرة يوم القيامة الذين وصفوا العدل ثم خالفوه وهو قول الله عزوجل : " أن تقول نفس يا حسرتا على ما فرطت في جنب الله ؛ اي يزيد ، حسرت خورنده ترين فرد در روز قيامت ، كسي است كه عدل را توصيف مي كند ولي با آن مخالفت مي كند و اين همان تفسير قول خداي عز وجل است كه مي فرمايد : (اين دستورها براى آن است كه) مبادا كسى روز قيامت بگويد: افسوس بر من از كوتاهي هايى كه در اطاعت فرمان خدا كردم و از مسخره‏كنندگان (آيات او) بودم!» [12] .

 

چیستی پیشرفت

واژه پیشرفت به یک معنا مفهوم بومی شده از واژه توسعه است . توجه به این واژه در واقع به خاطر اهتمام به معارف نابی است که در داشته های دینی و ملی ما به ودیعه نهاده شده است . در هر صورت شناخت این مفهوم تا یک حدی منوط به شناخت واژه توسعه است. تعریفی که برای توسعه شده عبارت از فرآيند تحول در جـهـت ايـجـاد تـغييرات زيربنايی در سيستم اجـتـمـاعـی اسـت و صرفاً شامل افزايش رشد اقتصادی نمی‌شود. توسعه جريانی چند بعدی است و در عرصه های مختلف زندگی انسان – و نه فقط در عرصه اقتصاد- ظاهر می‌شود. توسعه مستلزم تغييرات اساسی در ساخت اجتماعی، طرز تـلقـّی، بـاورهـای عـامـه مـردم و نـهـادهـای مـلّی و نـيـز تـسـريـع رشـد اقـتـصادی، كاهش نـابـرابـری‌هـا و ريشه كن كردن فقر مطلق است. به عبارت ديگر، توسعه، به معنای ارتـقـای مـسـتـمـر كل جامعه و نظم اجتماعی به سوی زندگی مدرن‌تر است.[13]

محور های اساسی توسعه عبارتند از :

1- افزايش توليدات اقتصادی همراه با افزايش پس‌انداز و انباشت سرمايه؛

2- كشف و توسعه منابع طبيعی جديد و پرورش مهارت‌های انسانی برای استفاده از اين منابع؛

3- تغيير در ساختارهای اقتصادی، اجتماعی، سياسی و نهادی؛

4- افزايش تحرك اجتماعی، روانی و جغرافيايی[14] .

 

موارد فوق الذکر مورد تایید فرهنگ دینی ما هم است اما پیشرفت مورد نظر دین در این محورها خلاصه نشده است. برای شناخت و کشف حقیقت مفهوم پیشرفت در عصر حاضر باید انسان عصر حاضر و نیاز های حقیقی او شناخته شود در غیر این صورت گرفتار توسعه غربی شده و در این باتلاق غرق می شویم.

 

چیستی انسان معاصر

انسان معاصر (انسان هاى موجود در بستر زمانى كنونى ) اگر چه به لحاظ اصل حقيقت انسانى با انسان هاى گذشته فرقى ندارد ليكن عصرحاضر(عصر تكنولوژى و اطلاعات ) موًلفه و ويژگى هاى مختص به خود را دارد و اين ويژگى ها به نوعى بر انسان كنونى تأثير گذاشته است. چه اين كه ممكن است زمان هاى آينده نيز ويژگى هايى داشته باشد كه بر انسان هاى آينده تأثير بگذارد.

البته وقتى سخن از تأثير ويژگى هاى كنونى بر انسان معاصر مى رود؛ اولا مقصود تأثير بر همه افراد بشرى نيست وثانيا اين تأثير به نحوتأثير فلسفى (تأثيرى كه علّت تامه يا ناقصه بر معلول مى گذارد)نيست ؛ بلكه به مثابه تأثير معدّات و علت اعدادى است . ويژگى هايى كه عصر حاضر براى انسان فراهم نموده است عبارتند از:

 

1- انسان معاصر آرمان خواه تر شده است

عصر حاضر عصر تكنولوژى و انفجار اطلاعات است . اين دو ويژگى موجب گشته است تا آگاهى هاى بشر نسبت به انسان هاى گذشته تفاوت اساسى پيدا بكند. زشتى ها و زيبايى ها، خوبى ها و بدى ها، محاسن و معايب اعمال ورفتار انسانى ، بى عدالتى ، فساد و تبعيض هاى روا داشته شده بر جامعه بشرى ، در كوتاهترين زمان ممكن و با شيوه هاى گوناگون ديدارى ، شنيدارى و نوشتارى به اطلاع جوامع بشرى مى رسد. اين آگاهى ها تأثيرات شگرفى را درخصوصيات روحى و روانى بشر ايجاد مى كند و اگر چه آثار مخرّبى هم بر جاى مى گذارد ليكن تأثيرات مثبت آن به مراتب بيشتر ازتأثيرات منفى آن است . مهم ترين اين تأثيرات ، بيدارى وجدان عمومى بشرى است . اگر سهولت در امراطلاع رسانى ، ضررهاى جبران ناپذيرى را بر حيات معنوى بعضى از افراد بشر وارد مى كند و اين ضررها هم اندك نيستند امّا خدمات شايسته اى را هم براى نوع بشر انجام داده است و آن تهييج روحيه آرمان خواهى و عدالتخواهى بشر است؛ « ومكروا ومكر الله والله خير الماكرين؛[15] و (يهود و دشمنان مسيح، براى نابودى او و آيينش،) نقشه كشيدند; و خداوند (بر حفظ او و آيينش،) چاره‏جويى كرد; و خداوند، بهترين چاره‏جويان است».

 

2- بستر شك درفكر و انديشه براى انسان امروز فراهم تر شده است

 

ممكن است اين مطلب در ابتدا عجيب به نظر بيايد امّا با اندكى تأمل ، مورد اذعان قرار مى گيرد.

توضيح اين كه اگرچه بشريت امروز به خاطر استخدام طبيعت و استفاده غير قابل توصيف از علوم تجربى ، فن آورى و تكنولوژى های پیشرفته، توانسته است مجهولات خود را يكى پس ازديگرى برطرف سازد امّا اين امر سبب شده است به دنبال كشف هر مجهولى ، مجهولات متعدد ديگرى نيز زايش بشود. به تعبير ديگر، بشر ديروز اگر چه نسبت به بعضى از پديده ها جاهل به جهل بسيط بود؛ يعنى مى دانست كه نمى داند؛ امّا نسبت به بسيارى از امور نيز جاهل به جهل مركب بود؛ يعنى از آثار و نوع تاثير و تأثر اين پديده بى اطلاع بود ولى نمى دانست كه بى اطلاع است ؛ خيال مى كرد كه اطلاع دارد؛ و همين امر سبب مى شد نسبت به اين حقايق ،احساس جهل ننمايد.

امّا بشر امروز با كشف هر مجهول به جهل بسيط، خصوصا در حوزه های علوم انسانی، بسيارى از مجهولات به جهل مركب را نيز هويدا نموده است . به عبارت دقيق تر، بشر امروز به موازات كشف بعضى از مجهولات ، دائما ابهام زايى كرده است و همين ابهام زايى هاى گسترده ، بشريت را بدون راهنما در تيه جهل سرگردان نموده است .

هويدا شدن مجهولات متعدد به تبع كشف بعضى از مجهولات محدود در حوزه ها ى علوم انسانى اگر مقدمه براى دست يابى به علم و كشف حقيقت باشد، هم خير و هم مقدس است . امّا اگر سبب تحير ودر نتيجه شكاكيت انسان بشود؛ نه خير است و نه مقدس . « شك » ، عدم العلم است و عدم العلم هم چيزى نيست كه ملائم با روح تشنه ى انسانى باشد؛ مگر اين كه مقدمه اى براى نيل به علم باشد. و اگر در بعضى موارد از « شك » تمجيد شده است ؛ ناظر به همين جهت است نه اصل شك ّ.

همان گونه كه اشاره شد ويژگى عصر حاضر، فراهم تر شدن بستر براى شك و شكاكيت است نه اينكه انسان درمقام واقع نيز شكاك تر شده است . بنابر اين آنچه را كه بعضى ها[16] مبنى بر شكاك تر بودن انسان معاصر مطرح كرده اند، قابل دفاع نيست . دليل مطلب اين است كه با اين همه تبليغات فراوان بر عليه دين و معنويت ، توجه و اقبال مردم نسبت به دين و معنويت (به معناى عام ) بيشتر شده است . معتقدان به اديان آسمانى (اسلام ، يهود، مسيحيت ) درعصر كنونى قابل مقايسه با زمانهاى گذشته نيست ؛ ليكن در عين حال ، زمينه شكاكيت نيز آن هم براى كسانى كه به دنبال كسب معرفت بيشترى اند، فراهم تر شده است .

 

3- احساس عجز براى انسان معاصر، بيشتر ازانسان ديروز است

اثبات این مطلب متوقف بر بيان چند مقدمه است :

مقدمه اول : هر چند در مفهوم « قدرت » ، محدوديت ، نهفته نيست ؛ ليكن در صورت اضافه به يك امر مادى ، محدودمى شود و اين محدوديت نيزبه خاطر محدوديت آن امر مادى است نه اصل قدرت . و اگر گفته مى شود قدرت فلانى محدود است ، به جهت محدوديت مقدور است كه طبيتعا به امر مادى برمى گردد . نتيجه اينكه تمام قدرت هاى متعلق به امور مادى محدود مى باشد.

مقدمه دوم : محدوديت قدرت بر امور مادى ، بر صاحبان اين قدرت نيزتأثير مى گذارد و لذا قدرت صاحبان امور مادى هم به تبع محدوديت این امور نمى تواند نامحدود باشد.

 

مقدمه سوم : كثرت و تعدد صاحبان قدرت در امور مادى ، مستلزم تعدد و تجزيه ى قدرت مادى است .

در اين عالم مادى هر قدر بر تعداد صاحبان قدرت افزوده شود به همان نسبت ، قدرت بر اين امور نيز محدود مى شود؛ نتيجه اين كه تعدد و تكثر صاحبان قدرت مادى مستلزم محدوديت قدرت آن ها است

اين احساس عجزها اختصاص به امور سلطنت و حكومت ندارد بلكه شامل همه شئون بشر مى شود ؛ مثلا در زمان گذشته انتخاب همسر بسيار آسان بود. كسى كه مى خواست براى خود همسرى انتخاب كند به دنبال دخترى در همان روستا يا شهر و يا روستا و شهر مجاور مى گشت و در نتيجه اطلاعاتى كه در اين باره كسب مى كرد بسيار محدود، ولى امكان ازدواج باآن ها بيشتر بود. و همين مسئله موجب مى شد تا آن فرد در انتخاب همسر مناسب ،احساس عجز وناتوانى نكند و يا كمتر به آن مبتلا شود. امّا امروزه وضعيت به كلى فرق كرده است . تكنولوژى پيشرفته با انتقال سريع اطلاعات به افراد بشر در جاى جاى اين كره خاكى ، به يك معنا چشمان آنان را باز كرده است . الگوى جوان امروز براى انتخاب همسر، نه فلان جوان هم روستايى يا هم شهرى ، بلكه چهره هاى جذاب زنان و مردانى است كه از طريق رسانه هاى ديدار و نوشتارى در بخش هاى مختلف هنرى ، ورزشى ، علمى ... به جوانان معرفى مى شوند. اين آگاهى اگرچه از يك جهت خوب است امّا از جهت ديگر مشكلات فراوانى را پيش پاى جوانان ،اعم از دختر و پسر مى گذارد. يكى از آن مشكلات ، احساس عجز در به دست آوردن الگوهاى آنچنانى است . علت اين امر در دو چیز خلاصه مي شود:

1- تعدد تصميم گيرندگان موازى (عرضى )

2- تعدد، تنوع و عدم ايستايى حالات و ويژگى هاى اشيايى كه مى خواهند مورد اراده و تصميم انسان واقع بشوند.

 

ویژگی های سه گانه انسان معاصر طبیعتا يك نتيجه مهم را به دنبال دارد و آن اضطراب خاطر، بى قرارى ، دلهره ، نگرانى وتحيّر انسان امروز است . با این توضیح نمی توان جوامع بشری در عصر حاضر را جوامع پیشرفته دانست و توسع یافتگی نیز دردی از آن ها را دوا نکرده است . دلیل مطلب این است که پیشرفت ، ماهیتا مقتضي حركت جامعه به سمت تعالي و رشد است یعنی این که جوامع امروزی می بایست نسبت به دوران های گذشته از زندگی آرام تری برخوردار باشند؛ بنابر این اگر همه امکانات مادی هم برای یک جامعه ای فراهم بشود ولی برآیند آن بی قراری و ترس نسبت به آینده این جهانی و آن جهانی باشد نمی توان چنین جامعه ای را جامعه پیشرفته دانست.

 

نسبت پیشرفت و عدالت

 

 

با توجه به توضیحات پیش گفته ، نسبت پیشرفت و عدالت نیز آشکار می شود و آن تساوی میان این دو مقوله است یعنی این که تحقق عدالت بدون پیشرفت و تحقق پیشرفت بدون عدالت ممکن نیست . جهت توضیح این مطلب لازم است مولفه های جامعه پیشرفته مورد بررسی قرار گیرد تا مشخص شود آیا تحقق این مولفه ها بدون تحقق عدالت ممکن است ؟

مولفه های جامعه پیشرفته را می توان در یک مولفه اساسی خلاصه نمود و آن عبارت است از جامعه برخوردار از سعادت.

قبل از طرح مولفه های جامعه برخوردار از سعادت ، لازم است در باره مفهوم سعادت توضیح مختصری داده بشود.

سعادت مربوط به حالات نفسانی انسان است؛ در تعریف آن گفته شده است : « السعاده هي ادراك لما فيه لذة و خير للمدرك»[17] سعادت، نوعی ادراک است به شرط این که آن ادراک همراه با لذت و خير باشد. ممکن است چیزی برای انسان لذتبخش بوده يعني ملائم باطبع او باشد، اما برایش خير و كمال نباشد؛ به چنین انسانی هرگز نمی گویند به سعادت نایل شده است. برای مثال اگر لذتی همچون لذت خوردن و آشامیدن، همراه با درد و رنج یا مؤاخذه موجود مافوق و یا وجدان خود انسان باشد هرگز برای انسان، گوارا نخواهد بود به همین جهت عقل انسان مانع استفاده او از این لذت هاست؛ سعادتمند کسی است که بهره مند از لذت پایدار باشد؛ این ملاک می تواند ملاکی خوبی برای شناخت سعادت ( سعادت دنیوی و اخروی ) باشد. سعادت دنیوی، برخورداری انسان از آن دسته لذت هايي است كه در مقام واقع منجر به تلخ كامي انسان نشود . ممكن است گفته شود قيد « پايدار» با لذت دنيوي كه ماهيتا ناپايدار است سازگاري ندارد . ولي به نظر مي رسد بتوان مسئله پايداري را در باره لذت هاي دنيوي نيز قابل توجيه دانست . بيان مطلب اين است كه اگر لذت هاي دنيوي به دنبال خود موًاخذه عقل و شرع را به همراه داشته باشد در واقع به كام انسان تلخ خواهد آمد اما اگر آرامش و لذت هاي دنيوي ممهور به تاييد عقل ناب و شرع عقل پسند باشد از آن جهت كه هيچگاه مورد موًاخذه آن ها قرار نمي گيرد هرگز به كام انسان تلخ نمي گردد . بنابر اين انسان در دنيا نيز مي تواند سعادتمند باشد به اين معنا كه دائما از لذت هايي كه مورد تاييد شرع و عقل است برخوردار گردد . و اين مطلب را مي توان از آيات و روايات استفاده نمود . دين الهي آمده است تا علاوه بر تامين سعادت اخروي انسان كه به معناي واقعي كلمه ، لذت پايدار است ، حتي الامكان انسان را از درد و رنجي كه لازمه بعد عنصري او است برهاند . به تعبير بهتر ، سعادت دنيوي انسان جز از طريق عمل به دستورات دين حق ميسر نمي شود . خداوند سبحان در اين باره مي فرمايد : « من كان يريد ثواب الدنيا فعندالله ثواب الدنيا و الآخرة وكان الله سميعا بصيرا[18]» كساني كه به دنبال ثواب دنيا ( سعادت دنيوي ) هستند پس ( بايد بدانند) پاداش دنيا و آخرت نزد خداست و خداوند شنوا و بينا است .

علامه طباطبايي پس از نقل نظرات مفسران در باره اين آيه مي نويسند : « والاظهر أن يكون المراد - والله أعلم - أن ثواب الدنيا ولاخرة وسعادتهما معا إنما هو عند الله سبحانه فليتقرب إليه حتى من أراد ثواب الدنيا وسعادتها فإن السعادة لا توجد للانسان في غير تقوى الله الحاصل بدينه الذى شرعه له فليس الدين إلا طريق السعادة الحقيقية ، فكيف ينال نائل ثوابا من غير إيتائه تعالى وإفاضته من عنده وكان الله سميعا بصيرا»[19]

همان گونه كه مرحوم علامه طباطبايي فرموده اند حق مطلب اين است كه رسيدن به سعادت دنيوي تنها با تقواي الهي كه در سايه عمل به دين الهي حاصل مي شود ميسر است . معناي اين سخن اين است كه فقط دين الهي تامين كننده سعادت دنيوي انسان است .

با توجه به نکات فوق الذکر، به نظر می رسد جامعه پیشرفته ( برخوردار از سعادت ) باید دارای مؤلفه های ذیل باشد:

1- استقلال

استقلال یک جامعه به این است که در تصمیم گیری حاکمان جامعه نسبت به مسائل سیاسی، نظامی ، اقتصادی و فرهنگی، هیچ حکومت اجنبی دخالت نداشته و اراده خود را ظالمانه بر آن ها دیکته نکند. اساسا تحقق این محور از محورهای سعادت دنیوی ، بدون تحقق عدل که کلیت آن جامعه را تحت حمایت خود گرفته است ممکن نمی باشد. جامعه غیر مستقل، هرچند برخوردار ازهمه امکانات مادی باشد به هیچ وجه در زمره جامعه برخوردار از سعادت دنیوی قرار نمی گیرد؛ دلیلش نیز واضح است زیرا نوش های چنین جامعه ای با نیش های تحقیر، ذلت و بیم و هراس از آینده، خنثی می شود.

اساسا مسئله جهاد در دین الهی برای تامین استقلال در یک جامعه دینی است. روح جهاد در راه خدا به دفاع از مرزهاي اعتقادي ، اخلاقي و مرزهاي فيزيكي انسان موحد و خداپرست بر مي گردد .عزت و شرف انسان در اين است كه در هر سه بعد از آزادي و اختيار لازم برخوردار باشد . كسي كه نتواند عقيده و ارزش هاي اخلاقي را آزادانه اختيار كند و يا نتواند در محدوده جغرافيايي خود آزادانه تصرف نمايد ، در واقع از يك عذاب دروني رنج مي برد ؛ اين عذاب دروني ، همان عذاب ذلت و تحقير است كه در صورت عدم جهاد در راه خدا گريبان انسان را مي گيرد .« قالت إن الملوك إذا دخلوا قرية أفسدوها وجعلوا أعزة أهلها أذلة وكذلك يفعلون » [20] گفت: پادشاهان هنگامى كه وارد منطقه آبادى شوند آن را به فساد و تباهى مى‏كشند، و عزيزان آنجا را ذليل مى‏كنند; (آرى) كار آنان همين‏گونه است!

 

2- آزادی

آزادی ، یکی از نیازهای اساسی انسان است و این نیاز آنچنان برای انسان اهمیت دارد که حاضر است همه هستی خود را برایش نثار نماید؛ لیکن تحقق این مسئله نیز بدون عدالت ممکن نیست . بیان مطلب این است که آزادی مطلق ( رهایی از هر قید و بند ) اگر چه کمال است لیکن تحقق اين كمال براى انسان که ذاتا موجودی ممکن ( معلول) است محال ذاتی دارد پس اولین مرحله عدل در مسئله آزادی انسان این است که انسان را همان گونه كه هست در نظر بگیریم ( وضع الشیئ موضعه ) و انسان نیز ممکن الوجود است یعنی محدویت و نقص، از هر سو او را احاطه نموده است ؛ بنابر این انسان، با توجه به سعه وجودی( محدوده وجودی) او از یک آزادی نسبی برخوردار است. به نظر مى‏رسد پنج فرض براى اعمال آزادى نسبى، متصور است.

1 - آزادى بدون رعايت هيچ نوع قانون و چارچوب معين.

2 - آزادى در سايه قانون كه دو فرض دارد

2 - 1 - آزادى در سايه قانون بشرى‏ كه سه فرض دارد:

2 - 1 - 1 - آزادى همه افراد بشر در سايه يك قانون بشرى. به اين معنا كه همه افراد بشر بر اساس يك قانون بشرى عمل نمايند.

2 - 1 - 2 - آزادى در چارچوب يكى از قوانين بشرى، يعنى اين كه هر يك از افراد بشر، آزادى خود را بر اساس يكى از قوانين بشرى تعريف كند، لذا در اين فرض ممكن است چندين قانون بشرى وجود داشته باشد كه هر يك از افراد بشر، آزادانه، بر طبق يكى از آن قوانين عمل نمايد.

2 - 1 - 3 - آزادى در چارچوب دو يا چندين قانون بشرى. به اين معنا كه هر يك از افراد بشر، در هر يك از اعمال و رفتار خود، بر اساس يكى از قوانين بشرى عمل نمايد، مثلا در نحوه پوشش بر اساس قانون بشرى «الف» و در نحوه امور جنسى در چارچوب قانون «ب» و در زمينه امور معنوى از قانون «ج» و... پيروى نمايند.

2 - 2 - آزادى در چارچوب يك قانون الهى. اين فرض هم دو صورت دارد

2 - 2 – 1- آزادى بر اساس قانون الهى تحريف شده.

2 - 2 - 2 - آزادى تحت لواى يك قانون الهى حقيقى غيرتحريف شده.

فرض اول: (آزادى بدون رعايت هيچ نوع قانون، چه الهى چه بشرى) اگر چه ذاتا محال نيست ليكن درمقام واقع ، با مشكل جدّى روبرو است( امكان وقوعى ندارد). آزادى بدون رعايت هيچ قانون مشخص ، به مثابه از بين رفتن خود آزادى است. طبيعى است آزادى لجام گسيخته شخص«الف» با آزادى شخص«ب» در تضاد و تعراض با هم قرار مى‏گيرد و نتيجه‏اش از بين رفتن آزادى هر دو نفر است، به همين جهت عقول بشرى جلوى تحقق اين نوع آزادى را گرفته است. بلكه خداى تعالى كه رئيس و خالق عقلا است، از درون، مانع آزادى بى حد و حصر انسان‏ها شده است، لذا اكثريت قريب به اتفاق افراد بشر، خود را ملزم به رعايت قانون (هر چند آن قانون، از سنخ آداب و رسوم يك قبيله، روستا يا شهر باشد) مى‏دانند و در مقام عمل، از يك قانون معين تبعيت مى‏كنند.

فرض دوم (آزاد در سايه قانون بشرى) با تمام فروض آن و نيز فرض سوم (آزادى در سايه قانون الهى تحريف شده) هم نمى‏توانند تأمين كننده آزادى‏هاى حقيقى انسان باشد؛ زيرا

اولا: تأمين آزادى‏هاى اساسى و حقيقى انسان در چار چوب يك قانون، متفرع بر علم به نيازهاى بشرى است و انسان هم از اين جهت بسيار ضعيف است، «ان الحكم الاّ اللّه امر ان لا تعبد و الا اياه، ذلك الدين القيم و لكن اكثر الناس لا يعلمون»[21] حكم و قانون، تنها به دست خدا است، و او دستور داده كه جز او را نپرستيد، اين است دين استوار، و لكن بيشتر مردم نمى‏دانند.

اگر دين و قانون الهى نمى‏بود، انسان از آن جهت كه انسان است، هرگز قادر نمى‏بود برنامه صحيحى را براى تأمين آزادى‏هاى اساسى انسان، تدوين نمايد، « وحملها الانسان إنه كان ظلوما جهولا»[22] اما انسان آن را بر دوش كشيد; او بسيار ظالم و جاهل بود، « يريد الله أن يخفف عنكم وخلق الانسان ضعيفا » [23]. خدا ميخواهد كار را بر شما سبك كند; و انسان، ضعيف آفريده شده;

ثانياً: اختلافاتى كه به حكم ضرورت (ازنظر خلقت، منطقه زندگى ، عادات و اخلاق) لازمه وجود انسان است خود ، مانع جدى بر سر راه تدوين برنامه‏اى منظم براى تأمين آزادى‏هاى اساسى همه افراد بشر است.

اثبات مطلب ياد شده متوقف بر بيان چند مقدمه است.

1 - انسان به خاطر داشتن نيروى فكر و ادراك ، تا حدى به همه حوادث احاطه دارد واين نيرو از جانب خداوند متعال به او عطا شده است.[24]

در قرآن شريف آيات متعددى وجود دارد كه مويد مطلب فوق است از جمله:

«و علّم آدم الاسماء كلّها»[25] سپس علم اسماء ( علم اسرار آفرينش و نامگذارى موجودات) را همگى به آدم آموخت.

هر چند مصداق كامل آيه مذكور، انسان كامل است ولى انسان غير كامل هم بى بهره از تعليم اسماء نيست.«و خلق‏ لكم ما فى الارض جميعا»[26] او خدايى است كه همه آنچه را (از نعمتها) در زمين وجود دارد، براى شما آفريد;

«و سخّر لكم ما فى السماوات و الارض جميعا منه»[27] او آنچه در آسمانها و آنچه در زمين است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخته است .

انسان‏ها به خاطر خصوصيت وجودى كه خدا در آن‏ها قرار داده است مى‏توانند از همه چيزها استفاده كنند واين خصوصيت در حيوانات و ساير موجودات وجود ندارد. مثلاً انسان مى‏تواند با فكر خود مواد اين عالم را با هم تلفيق كرده وچيزهاى نو ازآن به دست آورد؛ تكنولوژى كه بشر امروز به آن دست يازيده، ناشى از نيروى ادراك و تصرف او در مواد اين عالم است كه تنوع و دقتى كه در آن‏ها وجود دارد، عقول انسانى را متحير مى‏كند.

 

2 - ادراكات انسانى متفاوت است بعضى از آنها تنها جنبه حكايت و نشان دادن موجودات خارجى را دارند ،و منشأ اراده و عملى در انسان نمى‏شوند ؛ مثل ادراك به اين كه زمين هست، آسمان هست، عدد چهار جفت است و...، و بعضى ازادراكات هم ادراكاتى است كه تنها جنبه عملى دارد يعنى در صورتي به آن‏ها توجه مى‏كنيم كه بخواهيم در مقام عمل از آن استفاده كرده و واسطه و وسيله كمال يا مزاياى زندگى خود قرار دهيم. اين نحو از ادراكات هم مى‏تواند تصديقى باشد مانند: «كارهايى است كه نبايد انجام داد» «كارهايى هست كه بايد انجام داد». «عمل خير را بايد رعايت كرد» و«عدالت خوب و ظلم زشت است»، چه اين كه مى‏تواند تصورى باشد، مانند: تصوّر مفهوم رياست، مرئوسيت، بنده بودن، مولى بودن و....

يكى از همين ادراكات تصديقى عملى، تصديق به اين معنا است كه «واجب است هر چيزى را كه در طريق كمال انسان موثر است، استخدام شود»، يعنى به هر طريقى كه ممكن است به نفع خود و براى بقاء حياتش از موجودات ديگر استفاده كند. انسان‏ها با توجه به همين ادراك و فكر، علاوه بر استعمار و استثمار حيوانات، دست به استثمار و استخدام هم نوع خود مى‏زنند و به هر طريقى كه ممكن باشد، آنان را به خدمت مى‏گيرند و در هستى و كار آنان تا آنجا كه ممكن باشد تصرف مى‏كنند.[28]

 

3 - انسان، مضطر به تشكيل اجتماع مدنى است (انسان مدنى بالطبع است)

 

فكر استخدام همه چيزها براى بقاى و نفع خود در مقام عمل با يك مشكل جدّى روبرو است و آن اين كه هر فردى ازفرد يا افراد ديگر، همان را مى‏خواهد كه ديگران از او مى‏خواهند ؛ به همين جهت انسان ناگزير شد اين معنا را بپذيرد كه همانطور كه او مى‏خواهد از ديگران بهره كشى كند، بايد اجازه دهد ديگران هم به همان اندازه از او بهره كشى كنند ولذا به تشكيل اجتماع مدنى و تعاونى تن داد و به اين نكته نيز پى برد كه دوام اجتماع و به تعبير ديگر، دوام زندگى اش منوط بر اين است كه اجتماع ، به نحوى استقرار يابد كه هر صاحب حقى به حق خود برسد (عدالت اجتماعى)، ليكن پى بردن به اين مسئله از روى اضطرار بوده، به طورى كه اگر اضطرار نبود، بشر هرگز حاضر نمى‏شد دامنه اختيارو آزادى خود را محدود كند، و لذا هر جا احساس بكند قدرت پيدا كرده و از سايرافراد نيرومندتر شده است، مسئله‏ عدالت اجتماعى را رها كرده و همكارى اجتماعى را سست مى‏كند و مراعات ضعيف را نمى‏نمايد، شاهد مطلب ، ظلم‏ها ، بى عدالتى‏ها و حق كشى‏هاى فراوانى است كه در طول تاريخ بشريت توسط افراد قدرتمند و ستمگر اتفاق افتاده است.

بنابراين عدالت اجتماعى اقتضاى اوليه طبيعت انسانى نيست تا در هر شرايطى آن را حفظ كرده و تمام چيزها را فداى آن كند. زيرا اگر چنين مى‏بود مى‏بايست در طول تاريخ بشرى، بر همه شئون اجتماعات بشرى غالب مى‏شد و تشريك مساعى به بهترين وجه و مراعات تساوى در اغلب اجتماعات بشرى حاكم مى‏بود، در حالى كه دائما عكس آن صادق است زيرا اقوياى نيرومند خواسته‏هاى خود را بر ضعفا تحميل مى‏كنند و فرد غالب، مغلوب را به ذلت و بردگى مى‏كشد تا به مقاصد و مطامع خود برسد.[29]

آنچه موجب تشديد نابرابرى و عدم رعايت عدالت اجتماعى مى‏شود، مسئله اختلافات طبقات انسانى است كه لازمه وجود انسانى است، بلاخره فردى كه داراى يك «ژن» قوى است، ثروتمند است، قدرت سياسى و اجتماعى دارد و... فرد ضعيف ‏تر از خود را به استثمار مى‏كشد و بدون اين كه چيزى به او بدهد ازاو بيگارى مى‏كشد، و در يك كلمه تمام آزادى‏هاى اساسى او را محدود كرده و از او سلب مى‏نمايد. ليكن فرد ضعيف و مغلوب نيز بى كارنمى نشيند، او هم در مقابل ظلم ، دست به حيله و كيد و خدعه مى‏زند تا روزى به قدرت برسد و تلافى ظلم ظالم را به بدترين وجهى بگيرد.[30]

در قرآن شريف چندين آيه وجود دارد كه ناظر به اختلاف مذكوراست از جمله:

«و ما كان الناس الاّ امّة واحدة فاختلفوا»[31] مردم در آغاز به جز يك امت نبودند، ولى بعداً اختلاف كردند .

«و لا يزالون مختلفين الاّ من رحم ربّك و لذلك خلقهم»[32] انسان‏ها هميشه در اختلاف اند مگر كسانيكه پروردگارت‏ به آنان رحم كرده باشد.

اختلاف مطرح شده در ميان انسان‏ها، چيزى نيست كه به سادگى بتوان از كنارش گذشت و آن را ناديده گرفت بلكه به حدّى جدّى است كه احساسات ، ادراكات و احوال انسان ها را نيز تحت تأثير قرار مى‏دهد و اين اختلاف در احساسات و ادراكات باعث مى‏شود كه هدف‏ها و آزروهاى انسان‏ ها هم مختلف شود؛ و اختلاف در اهداف، باعث اختلاف در افعال مى‏گردد. و آن نيز باعث اختلال نظام اجتماع مى‏شود. و اين هم چيزى نيست كه خوشايند افراد بشر باشد، و لذا متفكران و عقلاى جوامع بشرى بر آن شدند تا با وضع قوانين، تا حدّى جلوى اختلافات را گرفته و هر صاحب حقى را به حق خود برسانند، ليكن اشكال عمده‏اى كه بر اين سنخ از قوانين وارد مى‏شود اين است كه افكار، ادراكات و احساس قانون گذاران بشرى برآيند همان اختلافات وجودى افراد است و لذا نتيجه تابع اخس مقدمتين است؛ يعنى قانون گذاران بشرى از آن جهت كه خود از مواد اين عالم تشكيل شده‏اند داراى احساسات و ادراكاتى هستند كه در هدف‏ها و آرزوهاى آنان تأثير مى‏گذارد و آن هم بر «قانون» كه فعلى از افعال آن‏ها است نيز تأثير مى‏گذارد، و اين قانون به صورت جدّى با هدف‏ها و آرزوهاى ساير افراد بشر در تضاد و تقابل مى‏افتد ونتيجه آن هم چيزى جز اختلال نظام و هرج و مرج نيست، در حالى كه قوانين بشرى جهت جلوگيرى از اختلال نظام وضع شده بود.

با توجه به مطالب پيش گفته چگونه مى‏توان از قوانين بشرى ، تدوين برنامه‏اى منظم راجهت تأمين آزادى‏هاى حقيقى(كه بخشى ازاين آزادى‏ها، آزادى هايى است كه لازمه وجود طبيعى افراد و موقعيت محيطى آن‏ها است) همه انسان‏ها مطالبه نمود؟! قوانين بشرى و نيز قانون الهى تحريف شده( به خاطر اين كه مورد دستبرد بشر قرار گرفته) چيزى جز به مخاطره انداختن آزادى‏هاى اكثريت افراد بشر نيست. بله اين گونه قوانين تنها آزادى‏هاى كاذب عده معدودى از افراد بشر را تأمين مى‏كند.

نتیجه ای که از مطالب فوق الذکر گرفته می شود این است که آزادی در چارچوب دین حقیقی( دین تحریف نشده الهی ) به دلیل این که تامین کننده سعادت بشر است یکی از مولفه های اساسی جامعه پیشرفته است. نشانه جامعه پیشرفته این است که عدالت در آزادی ، نهادینه شده باشد یعنی همه افراد آن جامعه در چارچوب قوانین الهی بتوانند آزدانه اظهار نظر کنند،آزادنه تولید ثروت نمایند، آزادانه از لذت های مشروع بهره ببرند و...

 

3- اقتدار علمی

یکی دیگر از مولفه های پیشرفت یک جامعه ، بهره مندی از اقتدار علمی است . این مولفه نیز با مسئله عدالت ، پیوندی ناگسستنی دارد. اساسا سخن عالمانه در باره یک چیز یعنی انتساب آثار و ویژگی های مختص آن چیز به او و نفی آثار و ویژگی اشیای دیگر از آن؛ بنابر این لازمه علم به یک شییء، کشف حقیقت آن با تمامی آثار و ویژگی هایش است؛ پس علم به یک چیز مستلزم رعایت عدل در باره آن است و لازمه این مطلب نیز عدم توقف و ایستایی در جهاد علمی است . جامعه پیشرفته جامعه ای است که لحظه ای از جهاد علمی باز نایستد ؛ بنابر این کوچکترین سستی در این باره ، به معنای عقب ماندگی آن جامعه نسبت به جامعه ای است که در زمینه علمی بر این جامعه تفوق و برتری دارند زیرا علم هر چه باشد و هر کجا باشد اثر خود را خواهد داشت و آن نیز چیزی جز سلطنت و اقتدار نیست« العلم سلطان من وجده صال و لم یجده صیل علیه »[33]. جامعه برخوردار از اقتدار علمی در همه شئون مورد نیاز بشر، خواسته یا ناخواسته، جامعه ای مقتدر است .

نکته حایز اهمیت در این باره این است که اگر چه ماهیت علم به یک شییء یعنی رعایت عدل در جهت شناخت آن است و لازمه این مطلب نیز جهاد طاقت فرسا در این عرصه است لیکن به مسئله عدالت از یک جهت دیگر نیز باید توجه بشود و آن عبارت از اعتدال و هماهنگی علوم کشف شده با نیاز های مادی و معنوی بشر است. به اعتقاد نگارنده، جامعه ای که در شئون مربوط به نیاز های مادی بشر به اقتدار علمی رسیده ولی از شئون معنوی و روحانی غفلت نموده است جامعه پیشرفته نیست . توجه به اقتدار علمی در امور مربوط به شئون معنوی و روحانی بشر نباید کمتر از امور مربوط به شئون مادی باشد زیرا در این صورت ظلمی نابخشودنی در حق بشریت روا داشته شده است.

 

 

4- حاکمیت عقلانی

از دیگر مولفه های جامعه پیشرفته، جامعه برخوردار از حاکمیت عقلانی است و این نکته ای است که کمترمورد توجه قرار می گیرد . وجود چنین مولفه ای در یک جامعه به مثابه تحقق یک از علت های اساسی برای پیشرفت یک جامعه است بنابر این رتبتا مقدم از بسیاری از مولفه های دیگر است زیرا تحقق سایر مولفه ها در مقام واقع، متوقف بر تحقق این علت است . مقصود از حاکمیت عقلانی این است که عقل، مشروعیت حاکمیت را امضاء نماید . جامعه ای که مشرکان، کافران، فاسقان، ظالمان و انسان های دارای اندیشه انحرافی و فاسد حاکمیت آن را به عهده دارند هرگز مورد تایید عقل نم باشد. منطق عقل این است که چون هستی تمامی موجودات از خداوند تبارک و تعالی است و او تکوینا حاکم مطلق همه هستی است پس تشریعا نیز می بایست حکم او نافذ باشد و بدون اجازه و فرمان او کسی حق دخالت در اداره و سرنوشت بشر را ندارد. توجه به مسئله امامت در تفکر شیعی، در حقیقت به معنای پذیرش حکم عقل و اقتضای عدالت است.

اقتضای عدالت این است که انسانی با ویژگی های ذیل، حاکمان جامعه باشند:

- حريص‏ترين مردم براى هدايت بشر

- نافع‏ترين افراد در امور شريعت و آخرت

- حافظ ترين آن‏ها نسبت به حقوق مردم‏

- فهمنده ترين‏

- آگاه ترين‏

- بردبارترين‏

- كريم ترين‏

- شجاع‏ترين

- با اخلاق ترين‏

- با عفت ترين‏

- زاهدترين‏

- عادل ترين‏

- باتقواترين‏

- سياستمدارترين.[34]

فردى كه داراى خصوصيات و ويژگى فوق باشد، به صورت طبيعى ميل و رغبت مردم براى تبعيت و پيروى از او بيشتر مى‏شود . اهتمام متکلمان شیعه نسبت به مسئله وجوب معرفت امام (ع)[35] علاوه بر ارزش معرفتی این مسئله، بستر سازی جهت تحقق مولفه فوق الذکر است . در اهمیت این مسئله همین بس است که ذات اقدس الهی هرگز زمین را از چنین افرادی خالی نمی گذارد. در كتاب غيبت نعمانى از امام صادق(ع) روايت شده است كه فرمود: «لو لم يبق فى الارض الا اثنان لكان احدهما الحجّة [الثانى الحجة]»[36] اگر بر روى زمين جز دو نفر باقى نمانند، يكى از آن دو قطعاً حجت الهى است.

در روايت ديگر، از امام صادق(ع) سئوال شد كه آيا زمين بدون وجود امام، باقى مى‏ماند، آن حضرت فرمود:«لو بقيت الارض بغير امام لساخت»[37] اگر زمين بدون امام بماند، نابود مى‏شود.

نظير همين روايت از امام باقر(ع) نيز روايت شده است كه فرمود:«لو بقيت الارض يوماً بلا امام منّا لساخت باهلها و لعذبهم اللّه باشدّ عذابه، انّ اللّه تبارك و تعالى جعلنا حجة فى ارضه و اماناً فى الارض لاهل الارض، لم يزالوا فى امان من ان تسيخ الارض بهم ما دمنا بين اظهرهم،فاذا اراد اللّه ان يهصلكم، ثم لا يمهلهم،و لا ينظرهم ذهب بنا من بينهم و رفعنا اليه، ثم يفعل الله ما يشاء واحب»[38] اگر يك روز زمين بدون امامى از ما(اهل بيت(ع)) بماند، همه چيز را در كام خود فرو خواهد برد و خداوند آن‏ها را به شديدترين وجه عذاب مى‏كند ، خداوند تبارك و تعالى ما را حجت خود بر زمين و امان زمينيان در اين زمين قرار داده است و در صورتى از فرو بردن زمين در امان اند كه ما در ميان آن‏ها باشيم و هر گاه كه خداوند قصد هلاكت آن‏ها را داشته باشد و نمى‏خواهد به آن‏ها مهلت داده و توجه كند، ما را از ميان آن‏ها به سوى خود مى‏برد، و در اين هنگام هر چه مى‏خواهد و دوست دارد انجام مى‏دهد.

 

حاكميت دين شناسان متعهد، استمرار حاکميت عقلانی

 

اگر چه حاكميت معصوم(ع) موجب حفظ جوامع بشرى از هر نوع آسيب مادى و معنوى است، ليكن اين بدان معنا نيست كه انسان در صورت فقدان اين نعمت(عدم تصرف ظاهرى معصوم)، سرنوشت خود را در اختيار هواپرستان، متكبران، زورگويان و دنيا پرستان قرار بدهد. حاكميت ستمگران و كسانى كه به هيچ عهد و پيمانى وفادار نمى‏باشند، خوشايند هيچ كس نيست، «فقاتلوا ائمة الكفر فانهم لاايمان لهم»با سردمداران كفر نبرد كنيد چرا كه آنان بر هيچ عهدى استوار نيستند.

خداى تعالى در اين آيه شريفه وجوب جنگ و عدم آشتى با سردمداران كفر را، نه به خاطر عدم ايمانشان، بلكه به جهت عدم پايبندى به عهد و پيمان مى‏داند.

سخن اين است آنكس كه بر عهد و پيمان با خداى خود پا برجاست نيست، چگونه مى‏تواند بر عهد و پيمان با مخلوقاتش وفادار باشد؟

خداوند سبحان از انسان ها پيمان گرفته است كه غير از او را نپرستند ، و انسان نيز آن عهد و پيمان را پذيرفته است « وإذ أخذ ربك من بني آدم من ظهورهم ذريتهم وأشهدهم على أنفسهم ألست بربكم قالوا بلى » [39] و (به خاطر بياور) زمانى را كه پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم، ذريه آنها را برگرفت; و آنها را گواه بر خويشتن ساخت; (و فرمود:) «آيا من پروردگار شما نيستم؟» گفتند: «آرى، گواهى مى‏دهيم!»

حاكميت معصوم مصداق کامل حاکمیت عقلانی است اما این بدان معنا نيست كه در صورت عدم وجود معصوم ( حاکمیت ظاهری معصوم) هر کسی بتواند حاکمیت یک جامعه را بر عهده بگیرد. حکم عقل این است که در صورت عدم وجود معصوم، نزدیکترین فرد از جهت شخصیت حقوقی به معصوم می بایست حاکمیت جامعه را بر عهده بگیرد. نزدیکترین فرد به معصوم کسی است که از هر جهت مطيع و فرمانبردار معصوم بوده و با هواهاى نفسانى خود مخالفت کرده و نسبت به دنيا بي توجه باشد.چنین فردی طبق فرمایش پيامبر اسلام حضرت محمد(ص) از انبیای بنی اسرائیل نیز برتر است:«علماء امّتى افضل من انبياء بنى اسرائيل» دانشمندان امّت من از پيامبران بنى اسرائيل برتراند.

عالمان راستين اين امّت از چند جهت پس از امام معصوم(ع) شايسته‏ترين و سزاوارترين افراد براى سرپرستى و حاكميت جامعه‏اند.

1 - آگاهترين انسان‏ها به دين اسلام که دين حق است.

2 - وفادار به عهد و پيمان اند. و اين ويژگى، تنها به اين دسته از عالمان، اختصاص دارد، زيرا عالمان اديان باطل و نيز اديان تحريف شده، مهمترين عهد و پيمان كه همانا عهد خود با خدايشان مى‏باشد را نقض كردند، عهد خدا با آنان اين بود كه مطيع و فرمانبردار ذات اقدس الهى باشند و جز او كسى را نپرستند و خواست و اراده او را بر تمام خواست‏ها و اراده‏ها ترجيح بدهند، و در يك كلمه، ملاك اعمال و رفتارشان، آخرين كلام الهى باشد، ولى آنان به هيچ يك از اين موارد ياد شده، پايبند نبودند، آنان نه تنها در مقابل آخرين كلام الهى(قرآن كريم) ايستاده‏اند و به آن كفر ورزيدند، كه كلام قبلى خداوند سبحان (اديان توحيدى و آسمانى گذشته)را نيز تحريف كردند: «فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم ثم يقولون هذا من عند الله ليشتروا به ثمناً قليلاً فويل لهم ممّا كتبت ايديهم و ويل لهم ممّا يكسبون»[40] پس واى بر آن‏ها كه نوشته‏اى با دست خود مى‏نويسند، سپس مى‏گويند: اين از طرف خداست، تا آن را به بهاى كمى بفروشند، پس واى بر آن‏ها از آنچه با دست خود نوشتند و واى بر آنان از آنچه از اين راه به دست مى‏آورند.

اهل كتاب (مخاطبان كلام قبلى خداوندمتعال) مكلف به اسلام و ايمان به خداى متعال بوده و هستند و لذا مادامى كه ايمان نياورند، به عنوان مخالفان دستورات الهى قلمداد مى‏شوند، و علم و دانش آن‏ها در نزد خداى تعالى ازرش و فايده‏اى ندارد «يا ايها الذين اوتوا الكتاب امنوا بما نزلنا مصدقا لما معكم من قبل ان نطمس وجوهاً فنردها على ادبارها او نلعنهم كما لعنا اصحاب السبت و كان امر الله مفعولا؛[41] اى كسانى كه كتاب (خدا) به شما داده شده! به آنچه (بر پيامبر خود) نازل كرديم - و هماهنگ با نشانه‏هايى است كه با شماست- ايمان بياوريد، پيش از آنكه صورتهايى را محو كنيم، سپس به پشت سر بازگردانيم، يا آنها را از رحمت خود دور سازيم، همان گونه كه «اصحاب سبت‏» ( گروهى از تبهكاران بنى اسرائيل) را دور ساختيم; و فرمان خدا، در هر حال انجام شدنى است!»

طبيعى است كه مخالفت با دستورات الهى با وفاى به عهد و پيمان الهى، جمع نمى‏شود، به همين جهت گفته شد كه عالمان امت اسلامى، و فادارترين علما و دانشمندان بشرى اند.

به تعبير ديگر، عالمان امت اسلام، دو ركن اساسى حاكميت بر مردم را دارا مى‏باشند ؛ اين دو ركن همان تعهد و تخصص است كه در آگاهى به قانون الهى(دين حق) و پايبندى به عهد و پيمان، تعبيه شده است.

در مذهب شيعه ، حقيقت مذكور در قالب حاكميت ولايت فقيه تجلىّ كرده است. به اعتقاد نگارنده، جامعه ای که حاکمیت ولایت فقیه را پذیرفته و برای دفاع از چنین حاکمیتی، حاضر است همه چیز خود را فدا نماید، بهترین گواه بر پیشرفته بودن آن جامعه است ؛ دلیل این مسئله نیز برخورداری مردم از قدرت تشخیص عقلانی است و تشخیص عقلانی هم ملاک برتری یک موجود بر موجود دیگربوده و این نیز عین عدل است.

تذكر اين نكته لازم است كه وقتى سخن از حاكميت عالمان اسلامى مى‏رود، حاكميت تك تك آنان نيست.

در ميان عالمان اسلامى، كم نيستند كه به صورت علنى به دنبال فسق و فجور و تعصب كوركورانه و طمع به دنيايند، بديهى است كه تقليد و پذيرش حاكميت اين عده از علما، هيچ فرقى با تقليد يهود و نصارى از عالمان خود ندارند.

امام حسن عسكرى (ع) حقيقت مذكور را به بهترين وجه به نقل از امام صادق(ع) بيان فرموده است، آن حضرت در ذيل آيه 79 سوره بقره(«فويل للذين يكتبون الكتاب بايديهم..») مى‏فرمايد: اين آيه درباره قوم يهود نازل شده است، آنگاه سئوال شخصى را از امام صادق(ع) نقل مى‏كند كه به آن حضرت گفت:چرا مردم يهود به خاطر تقليد از علماى‏ خود مورد مذمت قرار گيرند در حالى كه هيچ اطلاعى از كتاب خدا ندارند و آگاهى آنان تنها همان چيزهايى است كه از علماى خود شنيده‏اند، ولى عموم مردم مسلمان به خاطر تقليد از علماى خود مورد نكوهش قرار نگيرند؟ آيا فرقى از اين جهت(تقليد از علما) ميان مردم عوام مسلمان با يهود هست؟

امام حسن عسگرى(ع) مى‏فرمايد: امام صادق(ع) در جواب آن شخص چنين فرمود: ميان عوام مسلمان با عوام يهود از يك جهت فرق است و از جهت ديگر، فرقى نيست، از آن جهت كه خداوند عوام مسلمان را به خاطر تقليد از علماى خود مذمت كرده است، فرقى با عوام يهود ندارند، ليكن از جهت ديگر، ميان عوام مسلمان با يهود فرق هست و آن اين كه عوام يهود، مى‏دانند علمايشان به صورت آشكار دروغ مى‏گويند، حرام مى‏خورند، رشوه مى‏گيرند، احكام خدا را تغيير مى‏دهند و قلباً هم واقف اند كه چنين فردى فاسق بوده و نمى‏تواند بر خداوند و نيز درباره واسطه بودن بين خدا و خلق او، راست بگويد، به همين جهت خداوند متعال آن‏ها را مورد مذمت قرار داده است. عوام مسلمان نيز اگر بدانند علمايشان فاسق بوده و گرفتار تعصب شديداند و به دنيا و چيزهاى حرام روى مى‏آورند، پس هر كس از اين افراد تقليد كند همچون يهود اند كه خداوند آن‏ها را به خاطر تقليد از علماى فاسق مذمت كرده است، اما از فقهاى شيعه آنانى كه خود را حفظ مى‏كند، حافظ دينش است، با هواى خود مخالفت مى‏ورزد، امر مولاى (امر امام معصوم(ع) كه در قالب روايات صحيح متجلى شده است) خود را اطاعت مى‏كند، پس عوام بايد از آن‏ها تقليد كنند، و اين طايفه از فقها نيز بعضى از فقهاى شيعه‏اند نه همه آن‏ها، پس كسى كه سوار بر زشتى‏ها و بدى‏ها شده است همانگونه كه علماى عامه گرفتار آن شده‏اند، نبايد از آن‏ها چيزى پذيرفته شود و هيچ كرامتى نيز ندارند، همانا دستبرد در چيزهایى كه از ما گرفته شده (تحريف در روايات ما)فراوان است، زيرا فاسقان حرف‏هاى ما را مى‏گيرند، آنگاه به طور كلى آن را تحريف كرده و بر غير موضع آن قرار مى‏دهند و همه اينها به خاطر جهل و كمى معرفت و شناخت آن‏ها است، بعضى نيز تعمداً بر ما دروغ مى‏بندند.[42]

5- جامعه برخوردار از حیات معقول

 

حيات معقول ، غايت آفرينش است. دين الهي آمده است تا انسان را به اين مرتبه از حيات برساند . در قرآن مجید آيات متعددي وجود دارد كه ناظر به حقيقت مذکور است مانند : « انا انزلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون »[43] ما آن را قرآنى عربى نازل كرديم، شايد شما تعقل كنيد (به حقايق عقلاني نايل بشويد)! ، « انا جعلناه قرآنا عربيا لعلكم تعقلون »[44] ما آن را قرآنى عربى قرار داديم، شايد شما (آن را) تعقل كنيد!

انسان دائما از يك منزل به منزلي ديگر در سفر است. اولين مرتبه از منازل نفس انسانى , عالم محسوسات، سپس عالم خیال و وهم و در نهایت، عالم عقل است . صدرالمتالهين شیرازي در این باره مي نویسد : تا زمانى كه انسان در منزل محسوسات است ، حكم كرم خاكى يا پروانه را دارد كه از درجه احساس فراتر نمى روند و پس از درجه محسوسات، در مرتبه متخيلات قرار مى گيرد كه در اين منزل ، حكم پرندگان و ساير حيوانات را دارد. در اين مرتبه ، انسان مى تواند متخيلات را پس از پنهان شدن آن ها حفظ كند . مرتبه سوم مرتبه درك موهومات است ؛ مرتبه ادراك انساني در اين مرحله هيچ تفاوتي با ادراك حيواني ندارد؛ به همين جهت انسان با حيوانات ديگر در اين مرتبه مشترك است . مرتبه چهارم مرتبه عالم انسانى است . انسان در اين مرحله ، طالب آخرت و بقاى ابدى است و با وصول به اين مرحله و مرتبه ، نام انسانيت كه روح الهى است ، بر او اطلاق مى شود.[45]

هر كدام از اين مراتب در مقابل و به ازاى عوالم مختلفى است كه برخى از آن ها فوق برخى ديگر قرار گرفته اند .[46] و مقام هر انسان و منزلت آن از جهت بلندي يا پستي مرتبه , به اندازه مقام ادراك او است و معناى گفتار " امير المؤمنين " كه مى فرمايد : " الناس ابناء ما يحسبون " نيز همين است .[47]

اولين مرتبه اى كه انسان در آن مرتبه از قوه به فعليت مى رسد ، مرتبه حسى است ؛ و چون از اين مرتبه بالا رود ، به مرتبه حس باطنى مى رسد كه حالت تذكر ، حفظ و استرجاع دارد و چون از مرتبه حجاب هاى صفات و تعلقات بگذرد ، استعداد ارتقاى به عالم رحمت و كرامت مى يابد .[48]

نفس انسان به رغم صرافت و وحدت ، داراى مقامات بسيار و درجات متعدد است اين درجات از حد حس ، تا حد طبيعت و عقل امتداد مى يابد و در هر يك از عالم عقل ، عالم مثال و عالم طبيعت نيز درجات متفاوت دارند و در شدت و ضعف متفاوت اند .[49]

بعضی از انسان ها به خاطر عدم توجه به فطرت و خاموشى نور آن به جايى مى رسند كه قوه حدس و فكر خود را نيز از دست مى دهند به گونه اى كه انبيا ، عاجز از ارشاد و راهنمايى آن ها مى شوند ؛ زيرا به درجه استعداد حيات عقلى نرسيدند و سمع باطنى ندارند تا كلام معنوى را بشنوند ؛ اما در مقابل آن در طرف كمال ؛ با قدرت يافتن نيروى حدس و به واسطه شدت اشراق نور الهى ، با قوه حدس خود مى تواند به آخرين حد معقولات ، در زمان بسيار كوتاه نائل شوند ، بى آن كه نياز به تعلم و ياد گيرى باشد[50] و چون نفس انسان به كمال و غايت نهايى خود رسيد ، بعد از تبدلات و ترفيات ، به عالم علوى متصل مى گردد .[51]

هر گاه نفس انسانى از قوه جرم و جسمانى خارج شود و به جانب فعليت عقلانى رود ، حيات عقلانى مى يابد و چون عقل بالفعل مى شود ، حيات آن ، حيات تمام موجوداتى است كه پايين تر از آن هستند و همه موجودات از اجزاء ذات او مى شوند و قدرت او در همه موجودات جارى مى شود و وجود او ، غايت عالم آفرينش مى شود .[52]

همان گونه كه اشاره شد دين الهي آمده است تا انسان را از تك تك اين منازل به سلامت عبور داده و به حيات معقول ، كه غايت آفرينش است برساند .

جامعه ای (اکثریت افراد یک جامعه ) كه به حيات معقول رسیده است در حقيقت قله کمالات انسانی را فتح نموده و به ادراك لذتي فراتر و عظيم تر از ساير لذت ها نایل شده است؛ چنین جامعه ای از نظر عقل، به یکی از مؤلفه های اساسی پیشرفت دست یازیده است.

تفاوت این مؤلفه با مؤلفه چهارم در این است که این مؤلفه مربوط به بدنه جامعه، ولی مؤلفه چهارم مربوط به حاکمیت و اداره جامعه است به همین جهت به نوعی مکمل همدیگر هستند؛ زیرا ممکن است جامعه ای از نظر شکل حکومت،برخوردار از حاکمیت عقلانی باشد اما به دلیل عدم متابعت اکثریت افراد جامعه از حاکمیت، در ردیف جوامع عقب مانده قرار بگیرد؛ یکی از نمونه های بارز این نوع از جوامع، جامعه دوران حکومت امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) است که در نهایت به شکست آن جامعه ( شهادت حضرت علی) منجر شده و از نظر محتوایی به به بد ترین وعقب مانده ترین نوع حکومت (سلطنتی معاویه) تبدیل شد ؛ و این حرکت قهقرایی نیز لازمه منطقی آن جامعه و هر جامعه ای با ویژگی مذکور( برخوردار از مؤلفه چهارم ولی فاقد مؤلفه پنجم ) است و آن عبارت از تبعیت نتیجه از اخس ( پست ترین ) مقدمتین است.

 

ویژگی های جامعه پیش رفته از حیث برخورداری از حیات معقول

1- بیداری و هوشیاری اکثریت افراد جامعه نسبت به خدعه ها و نیرنگ هایی مثل پیراهن عثمان ، شتر سرخ مو، دموکراسی غربی، جدایی دین از سیاست ، آزادی های شیطانی ، انقلاب رنگی و ...

2- جامعه ای که اکثریت افراد آن عدل را با تمام وجود خود پذیرفته و آن را در همه ارکان اجتماع نهادینه نموده اند؛ زیرا اگر ظلم کردن به دلیل ضدیت آن با عدل، از مصادیق بارز رذایل اخلاقی می باشد، پذیرش ظلم نیز به همین دلیل از رذایل اخلاقی است[53]. جامعه ای که بیشتر افراد آن برخوردار از حیات معقول اند به خاطر این که هر چیزی را در جای اصلی خود می نشانند، بستر پذیرش ظلم را از بین می برند بنابر این سهم افراد جامعه در اجرای عدالت، کمتر از سهم حاکمان نیست.

3- جامعه ای که بیشتر افراد آن به مسئله بسیار اساسی امر به معروف و نهی از منکر اهتمام ورزیده و با تمام وجود از حاکمان و مسئولان درخواست می کنند تا فساد و بی بندو باری را از جامعه ریشه کن نمایند.

4- توجه اکثریت افراد جامعه به معنویت معقول .

ممکن است اکثریت افراد جامعه دنبال معنویت باشند اما این معنا گرایی مورد تایید عقل نباشد مانند معنا گرایی هندوئیسم، بودیسم، عرفان های نوظهور و... نشانه پیشرفت یک جامعه این است که اکثریت افراد آن دل به معنویت مورد تایید عقل بسپارند و برای حفظ چنیین معنویتی حاضر به فداکاری باشند؛ « إن الدين عندالله الاسلام وما اختلف الذين أوتوا الكتاب إلا من بعد ما جاءهم العلم بغيا بينهم ومن يكفر بآيات الله فإن الله سريع الحساب؛ دين در نزد خدا، اسلام (و تسليم بودن در برابر حق) است. و كسانى كه كتاب آسمانى به آنان داده شد، اختلافى (در آن) ايجاد نكردند، مگر بعد از آگاهى و علم، آن هم به خاطر ظلم و ستم در ميان خود; و هر كس به آيات خدا كفر ورزد، (خدا به حساب او مى‏رسد; زيرا) خداوند، سريع الحساب است»[54].

« ومن يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه وهو في الآخرة من الخاسرين [ آل عمران 85 »}كيف يهدي الله قوما كفروا بعد إيمانهم وشهدوا أن الرسول حق وجاءهم البينات والله لا يهدي القوم الظالمين ؛ و هر كس جز اسلام (و تسليم در برابر فرمان حق،) آيينى براى خود انتخاب كند، از او پذيرفته نخواهد شد; و او در آخرت، از زيانكاران است. (85)

« چگونه خداوند جمعيتى را هدايت مى‏كند كه بعد از ايمان و گواهى به حقانيت رسول و آمدن نشانه‏هاى روشن براى آنها، كافر شدند؟! و خدا، جمعيت ستمكاران را هدايت نخواهد كرد! » [55]

 

 

منابع:

1- قرآن

2- نهج البلاغه

3 - الهي قمشه اي ، مهدی ؛ حكمت الهى,نشر موسسه مطبوعات اسلامی، 1345 ش

4 - صدر الدين شيرازي ، محمد بن ابراهيم ، الحكمة المتعاليه فى الاسفارالاربعه ؛ نشردار احياء التراث العربي ، 1981 ميلادی

5- لاهیجی ،عبد الرزاق؛ گوهرمراد, نشر سازمان چاپ و انتشارات ، 1372 ش

6 - سجادی ، جعفر ، فرهنگ علوم عقلى ؛ انتشارات انجمن اسلامی حکمت و فلسفه ایران ، 1361 شمسی

7- سهروردی، یحیی بن حبش؛ مجموعه مصنفات شيخ اشراق,نش موسسه مطالعات و تحقیقت فرهنگی،1372 ش

8- فخررازی، محمدبن عمر؛ المباحث المشرقيه فى علم الالهيات؛ انتشارات بیدار،1411ق

[1] - طباطبایی، محمد حسین؛ تفسير الميزان ،دارالکتب الاسلامیه، 1389ق

9- اربلی، علی بن عیسی؛ كشف الغمة في معرفة الائمة ، نشر دارالاضواء 1405 ق

10- شرح غررالحكم ، ج2، ص508.

11- برقى ، أحمد بن محمد بن خالد ؛ المحاسن،نشر دارالکتب الاسلامیه

12- سلیمانی، محمد؛ سایت http://www.irdc.ir/fa/content/9157/default.aspx

13 - ملکیان، مصطفی؛ چيستي نيازهاي انسان معاصر ،( سخنراني در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي)

14- علامه حلي ، حسن بن يوسف ، كشف الفوائدفى شرح قواعدالعقايد ، انتشارات مکتب اسلام، 1360 ش

15- ابن ابی الحدید، عبدالحمید بن هبة الله؛ شرح نهج البلاغه ،دار احیاء کتب العربیة

16- مظفر، محمد حسن؛ دلايل الصدق لنهج الحق، نشر موسسه آل البیت(ع) لاحیاء التراث،

17- علم الهدی، علی بن حسین؛ رسائل الشريف المرتضى، دارالقرآن الکریم،1410 ق

18- علامه حلي ، حسن بن يوسف نهج الحق وكشف الصدق، انتشارات هجرت ، 1414 ق

19- شوشتري ، نورالله بن شریف الدین ؛ احقاق الحق ، انتشارات آیت الله مرعشی نجفی،1406 ق

20- مفيد، محمد بن محمد؛ امالى مفيد ،دفتر انتشارات جامعه مدرسین حوزه علمیه قم

21- ابن ابی زینب ، محمد بن ابراهیم ؛ كتاب الغيبه، نشر مكتبة الصدوق

22- ابن بابويه ، علی بن حسین؛ الامامة و التبصرة من الحيرة، نشر مدرسه الامام المهدی(عج)

23- حر عاملی، محمد بن حسن؛ وسايل الشيعه، حر عاملى، نشر کتاب فروشی اسلامیه، 1401ق

24- صدرالدین، محمدبن ابراهیم شیرازی ؛ الشواهد الربوبیة، نشر مرکز نشر دانشگاهی، 1360 ش.

25- نصير الدين طوسي ، محمد بن محمد ، اخلاق ناصرى ، انتشارات خوارزمی، 1373 ش

26- نراقي ، احمد بن محمد مهدي ، معراج السعادة ، انتشارات هجرت، 1376 ش

 

منبع: خردنامه همشهری، شماره 82


[1] - سوره كهف آیه 104

[2] - نهج البلاغه صبحي صالح ، حكمت 429

[3] - شرح غررالحكم ، ج2، ص508.

[4] - حكمت الهى,صفحه112

[5] - الحكمة المتعاليه فى الاسفارالاربعه,جلد4,صفحه117

[6] - گوهرمراد,صفحه670

[7] - گوهرمراد,صفحه671

[8] - فرهنگ علوم عقلى,صفحه352

[9] - مجموعه مصنفات شيخ اشراق,جلد3,صفحه68- المباحث المشرقيه فى علم الالهيات والطبيعيات,جلد1,صفحه387

[10] - تفسير الميزان ج12، ص331.

[11] - كشف الغمة : 3 / 138

[12] - المحاسن ،ج 1 ص 120

[13] - ر: ك: سلیمانی، محمد؛ سایت http://www.irdc.ir/fa/content/9157/default.aspx

[14] - همان

[15] - سوره آل عمران(3) آیه 54

[16] - چيستي نيازهاي انسان معاصر ، سخنراني آقاي ملكيان در پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي

[17] - ، كشف الفوائدفى شرح قواعدالعقايد ، ص 96

[18] - سوره نساء (4) آيه 134

[19] - تفسير الميزان ج 5 ص 104

[20] - سوره نمل ( 27) آيه 34

[21] - سوره توبه( 9) آيه 40

[22] - سوره احزاب ( 33 ) آيه 72

[23] - سوره نساء ( 4) آيه 28

[24] - ر.ك:تفسير الميزان ج 2 ص 113

[25] - سوره بقره(2) آيه 31

[26] - همان آيه 29

[27] - سوره جاثيه ( 45) آيه 13

[28] - ر.ك : تفسير الميزان ج 2 ص 114-117

[29] - همان ص 117

[30] - همان ص 118

[31] - سوره يونس(10) آيه 19

[32] - سوره هود(11) آيه 118-119

[33] - ، شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ؛ ج 20 ص 319

[34] - ر.ك: دلايل الصدق ، ج 2 ص 29

[35] - ر.ک: رسائل الشريف المرتضى، ج 2 ص 252 - نهج الحق وكشف الصدق، ص 210- احقاق الحق ج 3 ص 484 - امالى مفيد ، ص 10 -

[36] - كتاب الغيبه، نعماني ، ص 140

[37] - الامامة و التبصرة من الحيرة، ، ص 30

[38] - همان ص 34

[39] - سوره اعراف (7 ) آيه 172

[40] - سوره بقره(2) آيه 79

[41] - سوره نساء(5) آيه 47

[42] - وسايل الشيعه، ، ج 27 ص 131

[43] - سوره يوسف ( 12) آيه 2

[44] - سوره زخرف ( 43) آيه 3

[45] - ر . ك : شواهد الربوبية في مناهج السلوكية ، ص 337- 338

[46] - همان ، ص 337

[47] - همان ، ص340

[48] - همان ، ص 324

[49] - ر . ك : اسفار اربعه ، ، ج 9 ، ص 225

[50] - شواهد الربوبية ، ص 341- 342

[51] - اسفار اربعه ، ج 6 ، ص 297

[52] - شواهد الربوبية ، ص244- 245

[53] - نصير الدين طوسي ، محمد بن محمد ، اخلاق ناصرى ، ص 120 - نراقي ، احمد بن محمد مهدي ، معراج السعادة ، ص 54

[54] - سوره آل عمران آیه 19

[55] - سوره آل عمران آیه 86- 86

+ نظر جدید

تصویر امنیتی کد جدید

© كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به پژوهشکده مدیریت اطلاعات و مدارك اسلامي مي باشد.