چيستي فلسفه فقه

غلامرضا پيوندي
1

نکته قابل توجه اين که نبايد اصطلاح فلسفه در فلسفه هاي مضاف را با فلسفه به معناي متافيزيک و هستي شناسي يکي دانست و ويژگي ها و احکام يکساني براي آن ها قائل شد. فلسفه هاي مضاف به عنوان علوم درجه دوم به تاملات نظري و عقلاني درباره پديده هاي علمي يا غيرعلمي مي پردازند. بر اين اساس بايد خود را به اصول حاکم بر موضوع و مضاف اليه مقيد سازند؛ يعني فلسفه فقه بر خلاف فلسفه مطلق و متافيزيک که بدون پيش فرض و بي طرفانه به بيان احکام و عوارض موجود بما هو موجود اقدام مي کند. بايد به اصول حاکم بر گزاره هاي فقهي و فعاليت فقيهان پايبند باشد.

نکته قابل توجه ديگر اين که فيلسوفان فقه نبايد به مضاف اليه خود، تنها نگرش تاريخي داشته باشند؛ بلکه بايد به گونه اي، حوادث فقهي در ادوار گذشته را بررسي کنند که در کشف معيارهاي واقعي و جنبه هاي توصيه اي چاره ساز باشد.

فلسفه فقه به عنوان يکي از فلسفه هاي مضاف و علوم درجه دوم، به مباني نظري و تحليلي درباره فقه مي پردازد و مبادي تصوري و تصديقي و روش شناختي آن را تنقيح مي کند. به عبارت ديگر، فلسفه فقه يا علم شناسي فقه، دانشي است که به عنوان علم ناظر، به فقه نظر مي کند و به تحقيق موضوع، محمول، مسائل، مبادي، مقدمات، غايات، راه هاي روش شناختي فقه و ارتباط هاي آن با علوم و پديده هاي ديگر مي پردازد. و نيز به عبارت دقيق تر، فلسفه دانشي است که به مباني نظري فقه به معناي مجموعه گزاره هايي که موضوعش فعل انسان مکلف و محمولش احکام تکليفي و وضعي است، مي پردازد.

برخي از محققان، فقه را به معناي فعاليت جمعي فقيهان معنا کرده اند؛ اعم از اين که فعاليت جمعي و جاري فقها در تمام طول تاريخ و ادوار گذشته و حال بررسي شود و يا اين که تنها به فعاليت جمعي فقهاي حاضر توجه گردد. هر چه دايره فقه به معناي فعاليت جمعي فقها گسترده تر گردد، دامنه فلسفه فقه نيز وسيع تر خواهد شد.

تحقيقات فلسفه فقه و مسائل آن، تاثير فراواني در فقه و مسائل فقهي و فعاليت فقيهان مي گذارد. براي نمونه حداکثري يا حداقلي دانستن فقه و يا ارائه نظريه در باب چيستي حکم در فقه الحکومه و نيز اجتماع امر و نهي موثر است؛ همچنان که فلسفه فقه، نگاه نقادانه به فقيه عطا مي کند و در کشف کاستي ها و راه حل آن به او مدد مي رساند. علاوه بر اين که ايضاح مبادي تصوري علم فقه و اثبات مبادي تصديقي آن را به عهده دارد.

چيستي فقه را به لحاظ موضوع و محمول و گستره فقه چنين مي توان تقسيم کرد:

الف: پرسش هاي موضوع شناسي فقه: آيا موضوع فقه، افعال انسان مکلف است يا افعال انسان محق؟ آيا مطلق افعال انسان است يا افعال برخي از انسان ها؟ آيا اشياء نيز موضوع فقه قرار مي گيرند؟ حقيقت فعل مکلف چيست؟ آيا نيت و انگيزه و پيامدهاي فعل نيز موضوع احکام فقهي قرار مي گيرد؟ آيا تمامي اعمال انسان اعم از افعال ظاهري و باطني، اعمال فردي و اجتماعي در موضوع فقه جاي دارند؟ موضوع بالذات و موضوع هاي بالعرض فقه چيست؟ آيا شرط فعل بودن، ارادي بودن آن است؟ آيا موضوع فقه در ادوار مختلف تفاوت پيدا مي کند؟

ب: پرسش هاي محمول شناسي فقه: حکم فقهي چيست؟ آيا مفهومي اعتباري است يا واقعي؟ اقسام حکم اعم از احکام وضعي و تکليفي، ظاهري و واقعي، اوليه و ثانويه و حکومتي و غيره آيا تابع مصالح و مفاسد واقعي اند؟ آيا احکام فقهي، تابع مصالح و مفاسد ظاهري اند؟ آيا احکام وضعي تابع احکام تکليفي اند يا از يکديگر استقلال دارند؟

ج: پرسش هاي گستره فقه: آيا فقه، غناي موضوعي و غناي حکمي دارد؟ آيا احکام حکومتي اسلام، قلمرو گسترده دارد؟ آيا فقه در جوامع توسعه يافته و صنعتي جايگاهي دارد و در پاسخ به نيازهاي حقوقي جوامع پيش رفته تواناست؟ آيا فقه به همه نيازهاي حقوقي و فقهي انسان پاسخ مي دهد؟ آيا با پذيرش قلمرو وسيع و گسترده فقه، جايگاه و دامنه اي براي اخلاق در احکام ارزشي اسلام باقي مي ماند؟ براي نمونه، آيا حرمت دروغ و تکبر، دستوري اخلاقي است يا فقهي و اصولامعيار تمايز احکام فقهي و اخلاقي چيست؟ آيا فقه تنها حکم ساز است يا برنامه ريز، طراح و معمارگر نيز هست؟ آيا فقه نظام ساز است يعني توان تدوين نظام هاي مختلف فقهي مانند نظام اقتصادي، تربيتي و غيره را دارد؟
2

- معرفت شناسي و مباني فقه: مطالب ذيل از جمله مباحث مطرح در باب معرفت شناسي فقه است چيستي روش هاي شناخت فقهي مانند نصوص، تواتر، عقل، عرف، سيره عقلا، هرمنوتيک و روش هاي فهم متون ديني و پيش فرض هاي تفسيري نصوص و فرآيند فهم متن، قلمرو روش هاي شناخت فقهي، تمايز و تفکيک بين اقوال، افعال و تقرير پيشوايان دين در دلالت از حيث مناصب نبوت و ولايت و قضاوت و منصب بشري و عرفي بودن، نقش زمان و مکان در فقه و اجتهاد و الزامات شرعي، نقش عوامل معرفتي و غير معرفتي در فقه، روش نظام سازي و سيستم سازي در فقه، روش تشخيص احکام ابدي و غير ابدي و رابطه ي قوانين ثابت و متغير با نيازهاي ثابت و متغير انسان، منشا الزامات فقهي (خدا، رسول، اولي الامر، دولت اسلامي)، نقش عرف و اوضاع و احوال اقليمي، فرهنگي، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و روحيات اعراب صدر اسلام در صدور احکام شرعي، بررسي روش شناسي تاريخي جهت اثبات و شناخت قرآن از راه تواتر و وثاقت احاديث و روايات از راه موازين علم رجال و بررسي شرايط لازم و کافي جهت حجيت سندي اخبار، روش هاي اثبات حجيت قول، فعل و تقرير معصوم، نقش علوم بشري در اجتهاد، نقش عقل و اجماع در تفقه، نقش حقيقي يا خارجي خواندن گزاره هاي ديني در اجتهاد، نقش دانستن اوضاع و تحولات و ادوار تاريخي زمان نزول آيات و روايات در فهم متون ديني و روابط فهم متن و نهادن آن در متن و بافت )Context(، فنون و اصول علمي استنباط، روش ها و وسايل تحقيق در علوم در عرصه موضوع شناسي بويژه در اعتبار استقرا و قياس، رابطه احکام فقهي با عقلانيت، سيال يا ثابت بودن احکام فقه، روش هاي ضمانت اجرايي احکام فقهي (عقلاني کردن، تلقين، بومي کردن، فشار حکومت....)

- پيش فرض هاي فقه: فقه به لحاظ موضوع شناسي و حکم شناسي به علوم و باورهايي نيازمند است؛ براي نمونه مي توان به موارد ذيل اشاره کرد:

آگاهي از تاريخ و ادوار فقه و نيز مباحثي در باب فلسفه زبان (چيستي معناي معنا، انواع معنا، معاني اسم هاي عام و خاص، الفاظ جزيي و کلي، تفاوت معاني حقيقي و مجازي...) و مسائلي در باب فلسفه دين مانند اين که آيا پيشوايان دين معصوم از خطا و انحراف و گناه اند؟ آيا گزاره هاي موجود در مصادر تشريع به مثابه کلام واحدند و آيات و روايات سابق و لاحق نسبت به يکديگر جنبه اطلاق و تقييد و عام و خاص دارند؟ غايات دين و مقاصد شريعت و اين که آيا غايت فقه سعادت اخروي است يا سعادت دنيوي؟ آيا تامين کننده نيازهاي روحي است يا جسمي؟ مادي است يا معنوي؟ آيا تمام احکام شرعي از منصب نبوت و ولايت صادر شده است؟ آيا خاتميت رسول به معناي دوام شريعت است؟ آيا پرسش و پاسخ ها خطاب به تمام انسان هاست؟ آيا دوام به تمام مسائل شرعيه فرعيه و فروعات فقيه سرايت مي کند؟ کدام دايمي و کدام موقت است؟ چه نسبتي بين دين و فقه وجود دارد؟

- رابطه فلسفه فقه يا فقه با علوم ديگر: در اين باب روابط متصور است مانند نسبت فلسفه فقه با اصول فقه و فلسفه حقوق و فلسفه سياست و فلسفه اقتصاد، نسبت فقه با اخلاق و وجوه ارتباط آن ها، رابطه فقه با علوم اسلامي مانند علم اصول، کلام، تفسير قرآن، علم درايه، رجال، حديث، تبيين رابطه فقه و نظام فقهي و حقوقي جهان، نسبت حقوق اسلامي با مکاتب مختلف حقوقي از جمله مکتب تاريخي، تجربي و فطري (طبيعي.)

- ويژگي هاي حقوق و فقه اسلامي: در اين باره نيز پرسش هايي مطرح است مانند: آيا احکام فقهي با حقوق فطري و طبيعي و ساختار آفرينش انسان سازگار است؟ آيا احکام و حقوق فقهي انسجام و پيوند نظام مند دارند؟ آيا سهولت و سماجت در قوانين اسلام است؟ آيا نظام حقوقي و فقهي اسلام از ساير نظام هاي حقوقي دنيا برتر است؟ آيا فقه اسلامي با حقوق بشر موجود سازگاري دارد؟ آيا حقوق اسلامي به حقوق فردي اصالت مي دهد يا به حقوق اجتماعي و دولتي؟ مشخصات قواعي فقهي و حقوقي چيست؟

اين ها نمونه هايي از پرسش هاي فلسفه فقه بود که با تحقيق و تتبع بيشتر کثرت پذيرند.

http://pyvandi.blogfa.com/post-11.aspx

+ نظر جدید

تصویر امنیتی کد جدید

© كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به پژوهشکده مدیریت اطلاعات و مدارك اسلامي مي باشد.