فرهنگ نامه اصول فقه، نخستين فرهنگ نامه جامع نگر در اصول فقه

مقدمه

در دهه هاى اخير انبوهى از فرهنگ نامه ها و دايرةالمعارف ها در كشورهاى اسلامى منتشر شده و يا در حال انتشار است. اين رونق ديرآمده, مولود نيازى بسيار جدى و اميدواركننده است كه عصر دايرةالمعارف نويسى و موسوعه ها در جهان اسلام را نويد داده است. در ايران اسلامى, پس از انقلاب اسلامى نيز دايرةالمعارف ها, دانش نامه ها و فرهنگ نامه هايى منتشر شده و يا در دست انتشار است. اگر در مورد اطلاق عنوان دايرةالمعارف, دانشنامه, فرهنگ نامه و حتى فرهنگ, چند و چون نكنيم و به اين مقوله از زاويه محتواى دايرةالمعارفى بودن آن بنگريم, تا كنون آثار فراوانى در اين باره نوشته شده و يا در حال تدوين است.1
فرهنگ نامه ها از يك نگاه به دو دسته عمومى و اختصاصى (تخصصى) تقسيم مى شوند. فرهنگ نامه هاى اختصاصى, دربردارنده آگاهى هاى زبده همه يك دانش خاص از علوم و معارف بشرى هستند; مثل ذخيره خوارزمشاهى كه ويژه دانش پزشكى است.2 سابقه تأليف فرهنگ نامه هاى تخصصى به زبان فارسى, چندان طولانى نيست و از حدود هفتاد سال تجاوز نمى كند كه عمدتاً نام فرهنگ بر آن گذاشته و به شرح لغات در يك موضوع خاص اكتفا كرده اند.3
در نمايشگاه بين المللى كتاب تهران 1389 يكى از فرهنگ نامه هاى تخصصى, كتاب فرهنگ نامه اصول فقه بود كه در غرفه نشر پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى ارائه شد و مورد استقبال فرهيختگان قرار گرفت و در اولين روزهاى نمايشگاه ناياب گشت. اين اثر مورد توجه ويژه مقام معظم رهبرى, حضرت آيت اللّه خامنه اى دامت بركاته نيز واقع شد و اظهارنظرهاى مشفقانه اى از سوى مؤسسات علمى و اشخاص مختلفى ابراز گرديد كه اين مقاله به معرفى آن مى پردازد.
نويسنده سعى كرده است ضمن معرفى اجمالى آثارى كه در رشته اصول فقه تدوين شده و از نظر موضوعى فرهنگ نامه اى بوده اند, به بيان ويژگى هاى اين فرهنگ نامه بپردازد; از اين رو عناوينى مانند: معجم, دانش نامه, فرهنگ, شرح اصطلاحات, فرهنگ اصطلاحات, اصطلاحات اصولى و عناوين اصولى, با مراجعه به برخى كتابشناسى ها, كتابخانه ها و استفاده از ابزار جستجوى الكترونيكى بررسى شده, عجالتاً چهارده عنوان در اين نوشتار مورد مقايسه قرار گرفته است كه تا حدودى در علم اصول فقه محتواى فرهنگ نامه اى دارند.

تعاريف

اصطلاحاتى مانند: واژه نامه, لغت نامه, قاموس, معجم, ديكشنرى, فرهنگ و فرهنگ لغت, مفهوم واحدى دارند. گاه ديده مى شود در تداول عام, فرهنگ را با فرهنگ نامه, دانشنامه و دايرةالمعارف هم معنى دانسته, براى عناوين كتاب هايى, نام كرده اند. شايد بتوان واژه هاى فرهنگ نامه, دانشنامه و دايرةالمعارف را كم و بيش نزديك به هم و گاه هم معنى تلقى كرد, ولى ميان فرهنگ و آن سه ديگر تفاوت هاى عمده اى است كه بهتر است از انتخاب نام هر كدام به جاى ديگرى پرهيز شود; از اين رو نخست مفاهيم فرهنگ و فرهنگ نامه, دانشنامه و دايرةالمعارف را به اختصار بيان مى كنيم.
ـ فرهنگ (فرهنگ لغات)4
واژه نامه يا فرهنگ, كتابى است كه محتواى لغت باشد و از اين جهت برابرنهاده (Dictionary) در زبان انگليسى و (Dictionnaire) در فرانسه قرار مى گيرد كه ساختار و محتواى آن با دائرةالمعارف و دانشنامه و فرهنگ نامه كاملاً متفاوت است و در عربى, قاموس و معجم ناميده مى شود.5 علامه دهخدا در لغت نامه خود نيز در ضمن شرح لغات به صورت تفصيلى, به شرح اعلام تاريخى و جغرافيايى نيز پرداخته است; از اين رو اين اثر ماندگار را مى توان هم لغت نامه (فرهنگ لغات) و هم دائرةالمعارف دانست.

ـ فرهنگ نامه

فرهنگ نامه, اسم مركب فارسى به معناى كتابى است كه در آن دانش و فرهنگ باشد.6 فرهنگ نامه را برابر دايرةالمعارف در عربى (Encyclopedia) در انگليسى و (Encyclopedie) در فرانسه قرار داده اند.7 فرهنگ نامه كتابى است كه در آن آگاهى هاى گزيده و موثقى از همه رشته هاى علوم يا در رشته اى خاص از دانش بشرى به صورت مقالاتى, حسب موضوع, كوتاه و بلند فراهم آمده است و مراجعه كننده به آن, مى تواند پاسخ سؤال خويش را در موضوع مورد نياز به آسانى به دست آورد.

ـ دانش نامه

دانش نامه اسم مركب فارسى است, برابر (Cyclopaedia) اثرى كه حاوى اطلاعات به صورت مقاله درباره بخش خاصى از دانش بشرى باشد و به معناى (كتاب علم, كتاب حكمت,8 نامه اى كه در آن از دانش سخن رفته باشد), تعريف شده است. سرويراستار دايرةالمعارف بريتانيكاى جديد, دو تعريف براى دانشنامه دارد. مى گويد: (دانشنامه چيزى كمى بالاتر از كتاب مرجع است كه چيزهايى را كه وجود دارند, بتوان در آن ديد) و در تعريف ديگرى مى گويد: (دانشنامه كارى است فرهنگى درون حلقه اى از تنظيم كه كما بيش نزديك است به آنچه آموزش و پرورش آزاد تصور مى شود).9
در حقيقت دانشنامه ها خلاصه دانش بشرى عمدتاً در رشته خاص هستند كه در يك مجموعه گردآورى شده, براى عموم فرهيختگان قابل درك و فهمند و استفاده از آنها و يافتن پاسخ در زمينه هاى مورد نظر سهل و آسان است.10

ـ دايرةالمعارف

دايرةالمعارف, اسم مركب عربى است و برابر نهاده (Encyclopaedia) و به معناى كتابى مشتمل بر مجموعه اى از معارف بشرى, فرهنگ و علوم است; در واقع خلاصه اى است از رشته هاى مختلف علوم كه به سهولت قابل فهم و استفاده باشد. وارن پريس سرويراستار دايرةالمعارف بريتانيكاى جديد مى گويد: (دايرةالمعارف ها, خلاصه اى از دانش اند كه از نظر گردآورندگان دايرةالمعارف ها, مهم شمرده مى شوند و مايلند آنها را در يك مجموعه گرد آورند و هر عصرى برگزيدگانى را بدين منظور مى گمارند تا دانش پراكنده و بى نظم را شكل و نظم بخشند).11
با همه تفاوت دقيقى كه در تعريف اين سه عنوان وجود دارد, ولى در فارسى معاصر هر سه واژه فرهنگ نامه, دانش نامه و دايرةالمعارف, به يك مفهوم به كار مى رود كه البته با فرهنگ, تفاوت فاحشى دارد;12 بنابراين دايرةالمعارف يا فرهنگ نامه اطلاعات گزيده و آگاهى هاى دقيق, موثق و روزآمد در همه رشته هاى معارف بشرى يا رشته هاى خاص است كه بر پايه دانش و زبان خوانندگان آن توسط متخصصان و زبدگان رشته هاى مختلف گردآورى شده, سپس بر حسب نظامى خاص (بيشتر الفبايى يا موضوعى) مرتب شده است. اين نوع منابع در زمره كتاب هاى مرجع قرار دارند و خواننده مى تواند به آسانى پاسخ بعضى از سؤالات خود را در زمينه مورد نظر بيابد.13
درحالى كه فرهنگ, واژه نامه يا لغت نامه, منبعى است كه درباره كلمات و لغات زبان محاوره اى عام و يا رشته اى خاص, بر اساس نظم الفبايى (به طور معمول) مرتب مى شود و به جز اطلاعات معنايى واژگان, مواردى مانند املاى هجامندى, تلفظ, ريشه شناسى, اشتقاق, كاربرد مترادف ها, دستور و گاهى تصاويرى كه دال بر واژه باشد را ارائه مى كند ـ واژه نامه ها حسب نوع, ممكن است حاوى همه يا بعضى از موارد يادشده باشند; مانند فرهنگ فارسى معين, فرهنگ عميد و… .14
بنابراين فرهنگ و فرهنگ نامه, هر كدام اطلاعات خاصى به خواننده مى دهند و مى توان گفت گستره اطلاعات موجود در فرهنگ ها درباره واژه هاى زبانى است, اما گستره اطلاعات فرهنگ نامه (دايرةالمعارف, دانشنامه) درباره زمينه هاى دانش بشرى است; علاوه بر اينكه از نظر ساختار, فرهنگ نامه با فرهنگ متفاوت است; گرچه ممكن است هر دو بر اساس ترتيب الفبا تنظيم شوند.
به هر ترتيب پديدآوردن فرهنگ نامه هاى علمى به عنوان منبع معتبر براى دستيابى به آگاهى هاى درست و مستند با ديدگاه هاى علمى, در رديف پژوهش هاى زيربنايى در حوزه مربوط قرار دارد.

اهميت فرهنگ نامه اصول فقه

فرهنگ نامه اصول فقه توسط جمعى از محققان مركز اطلاعات و مدارك اسلامى تدوين شده و يكى از منابع موثق و مرجع15 است كه در آن آگاهى هاى پايه و گزيده از دانش اصول فقه با توجه به صحت علمى در قالب مقاله هاى كوتاه و فشرده فراهم آمده است.
در طبقه بندى رده شناختى, اين فرهنگ نامه از نظر گستره, از جهتى مختصر است (نه مفصل) چون در يك مجلد تنظيم شده است و از سويى مفصل است; چون تمام موضوعات (6000 اصطلاح) در حوزه مورد نظر را پوشش داده است و از نظر سطح, ويژه بزرگسالان و از نظر شمول تخصصى است و موضوعات آن اختصاص به دانش اصول فقه دارد و بر اساس تنظيم الفبايى حرف به حرف تنظيم شده است.

مقايسه فرهنگ نامه اصول فقه با آثار مشابه

در قلمرو اصول فقه, پيشينه فرهنگ نامه نويسى سابقه زيادى ندارد. شايد اولين اثر به حدود پنجاه سال قبل برگردد. در اين بخش, كتاب هايى را كه تا كنون به عنوان فرهنگ اصطلاحات اصول فقه و يا معجم اصولى و يا هر نام ديگرى كه به منظور شناسايى و توضيح اصطلاحات اصولى به چاپ رسيده اند, نام مى بريم و با يادكرد ويژگى هاى آنها به مقايسه فرهنگ حاضر با آنها مى پردازيم.16

1. اصطلاحات الاصول

ـ اين كتاب از نگاشته هاى آيت اللّه ميرزا على مشكينى(ره) (1300ـ1386) است كه چاپ اول آن در سال 1383 قمرى (48 سال قبل) در سيصد صفحه وزيرى انتشار يافت. چاپ پنجم آن نيز در سال 1371 شمسى با اضافات جزئى مؤلف, توسط دفتر نشر الهادى قم صورت گرفته است.
ـ سرفصل هاى اين كتاب به 145 عنوان مى رسد كه به شيوه الفبايى رديف شده و در ضمن بحث از اصطلاحات كلى (اعم) به پاره اى اصطلاحات جزئى (اخص) نيز پرداخته شده است; براى مثال در اصطلاح (الامر) بعد از تعريف لغوى و اصطلاحى, اقسام آن آورده شده است; همانند امر مولوى, امر ارشادى, امر تعبدى و امر توصلى, و براى هريك جداگانه و به اختصار شناسه اى آورده شده است; اما با اين وصف شماره اصطلاحاتى كه مورد بحث قرار گرفته اند, افزون از پانصد اصطلاح نيست.
ـ از نظام ارجاعات در متن كتاب استفاده نشده است, فقط در فهرست پايان كتاب هفده مورد ارجاع وجود دارد; براى مثال بحث علم اجمالى و علم تفصيلى, در رديف الفبايى كتاب نيامده است و با مرور فهرست, مشاهده مى كنيم كه آن عنوان به بحث قطع ارجاع شده است.
ـ در اين كتاب, ديدگاه هاى اهل سنت و اصطلاحات خاص آنان آورده نشده است.
اين كتاب به زبان عربى است و پانوشت و فهرست منابع ندارد. شايد نخستين فرهنگ نامه اى كه در علم اصول فقه نوشته شده است, همين كتاب باشد.
ـ تلاش مؤلف در توضيح عناوين با حسن تعبير و پرهيز از اضافات و در مواردى ذكر مثال براى استفاده كننده بسيار كارساز و مفيد است.

2. معجم المصطلحات الاصوليه

نويسنده اين كتاب, محمد الحسينى است كه براى اولين بار در سال 1415 ق (1995 م) از سوى مؤسسه المعارف للمطبوعات در 176 صفحه وزيرى كوچك به چاپ رسيده است.
ـ اين كتاب به زبان عربى و بسيار مختصر است.
ـ پاورقى و فهرست منابع ندارد. فقط در مقدمه متذكر شده است كه از منابع زيادى استفاده كرده و در داخل مقدمه دوازده عنوان را نام برده است.
ـ فقط به تعريف اصطلاح بسنده شده است و بيشتر, شبيه كتاب لغت است.
ـ از نظام ارجاع استفاده نشده و اصطلاحات مترادف آورده نشده است.
ـ گاهى از ارجاع (نيز رجوع كنيد) استفاده كرده است.

3. فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول

اين كتاب نوشته عيسى ولايى (متولد 1329) است كه اولين چاپ آن در سال 1374 و چاپ دوم آن با تجديد نظر در سال 1380 از سوى نشر نى در 360 صفحه وزيرى انتشار يافته, از ويژگى ها و امتيازات خوبى برخوردار است; همچون:
ـ زبان فارسى روان و قابل استفاده براى دانش جويان و طلاب;
ـ آوردن فهرست مدخل ها در ابتداى كتاب;
ـ آوردن منابع در پاورقى و ذيل هر اصطلاح (هرچند منابع محدود است);
ـ ارجاع برخى از مداخل به موارد لازم;
ـ آوردن مثال هاى حقوقى و مسائل روز اجتماعى براى شرح اصطلاحات;
ـ آوردن اصطلاحات و ديدگاه هاى اهل سنت; هرچند به صورت محدود;
ـ استفاده از منابع غيراصولى; همانند كتب حقوقى, روايى, كلامى و تاريخى.
با اين حال:
ـ تعداد اصطلاحات آن اعم از مدخل ها و ارجاعات 511 عنوان است.
ـ ارجاعات آن كم است و به درستى مترادف ها و اعم و اخص ها معلوم نشده است.
ـ برخى از اصطلاحات مهم در جايگاه الفبايى نيامده است, در حالى كه براى آن توضيح قابل ملاحظه اى در جاى ديگر داده شده است; مانند: (بداء) كه حدود دو صفحه تحت عنوان (نسخ و بداء) آمده و اطلاعات ذكرشده تماماً به بداء مرتبط است و استفاده كننده بداء را به دست نمى آورد; چون در رديف الفبايى نيامده است.
ـ قرار مؤلف بر رعايت كردن نظام الفبايى است, ولى در مواردى اصطلاحات مهمى را در رديف الفبا آورده و توضيح آن را به جاى ديگرى موكول نموده است; مانند: ناسخ و منسوخ كه به نسخ ارجاع شده است.
ـ برخى از اصطلاحات در لابلاى اصطلاح اعم خود مورد بحث قرار گرفته است; مانند وضع تخصصى, وضع تخصيصى, وضع تعينى و وضع تعيينى; هرچند گاهى در رديف الفبايى ارجاع نيز صورت گرفته است.
ـ با اينكه نام كتاب (فرهنگ تشريحى اصطلاحات) است, در موارد قابل توجهى تعريف و توضيح اصطلاح از يك يا دو سطر تجاوز نمى كند; مانند: ضد خاص, ضد عام, ظن مطلق, ظن موضوعى, ظن نوعى, فقيه, فهوى الخطاب.
ـ عناوين ارجاعى مانند عناوين اصلى, به عنوان مدخل انتخاب شده و رديف مسلسل گرفته است; مانند: ظن اطمينانى, ظن قوى, صحت سلب, امكان و… .

4. فرهنگ اصطلاحات اصولى

اين كتاب اثر محمدحسين مختارى مازندرانى (متولد 1337) رئيس گروه مطالعات اسلامى دايرةالمعارف انسان شناسى است كه اولين چاپ آن در سال 1377 در 296 صفحه توسط انتشارات از سوى انشتارات انجمن قلم ايران به انجام رسيده است.
ـ حدود چهارصد اصطلاح اصولى به صورت الفبايى, به اختصار و به زبان فارسى در اين كتاب آورده شده است.
ـ در موارد اندكى, ديدگاه اصوليان را آورده است.
ـ پانوشت هاى معدودى دارد.
ـ در فهرست منابع آن شانزده منبع ذكر شده است.
ـ در پايان كتاب, فهرست مدخل ها را ذكر كرده است.
ـ تنها مأخذى كه از عامه آورده, كتاب (المستصفى) اثر غزالى است; ضمن آنكه چند اصطلاح اصولى از اهل سنت را نيز آورده است.
ـ از نظام ارجاع استفاده نشده و اصطلاحات مترادف ذكر نگشته است.

5. معجم مصطلحات اصول الفقه

نويسنده اين كتاب قطب مصطفى سانو استاد فقه اسلامى دانشگاه كويت است. اولين چاپ آن را مؤسسه دارالفكر در 484 صفحه وزيرى به سال 1420 هجرى قمرى/2000 ميلادى در دمشق به انجام رسانده است.
نويسنده در اين كتاب كه به زبان عربى است, ديدگاه هاى اهل سنت را آورده است.
ـ قريب به 1600 اصطلاح را آورده و در موارد قابل توجهى, به بيان معناى لغوى بسنده كرده است.
ـ در توضيح اصطلاحات از آيات قرآن كريم استفاده قابل توجهى شده است.
ـ ارجاع ندارد; مگر اندكى كه به چشم نمى آيد; آن هم عمدتاً ارجاع را در داخل متن قرار داده است.
ـ اصطلاحات را به ترتيب الفبا آورده و نام معادل انگليسى هر اصطلاح را مقابل آن آورده است.
ـ تقريباً از اكثر منابع اصولى اهل سنت استفاده نموده, ولى در پاورقى ها هيچ گونه آدرس دهى نشده است.
ـ در مواردى فقط عنوان را ذكر كرده و هيچ توضيح و يا ارجاعى براى آن نياورده است; مثل المسند, المخصوص.
ـ تنها به اصطلاحات اصولى پرداخته نشده است, بلكه اصطلاحات فقهى, ادبى, فلسفى و كلامى نيز يافت مى شود.
ـ در مواردى, عناوين محاوره اى را نيز آورده و معناى لغوى بسيار كوتاه در قالب يك يا دو كلمه براى آن ذكر كرده است; مثل الباب ـ حقيقه الشئى, المقصد, المستور, المستند, المرض, اللغه.

6. واژه شناسى اصطلاحات اصول فقه

ـ اين كتاب را احمد قلى زاده گردآورى و تدوين كرده است. چاپ آن توسط بنياد پژوهشهاى علمى و فرهنگى نورالاصفياء, در 224 صفحه وزيرى در سال 1379 به انجام رسيده است.
ـ 581 اصطلاح به ترتيب الفبا آورده و درباره آنها مطالبى ذكر كرده است.
ـ فهرست منابع ندارد. فقط به حدود دوازده كتاب در پاورقى برخى صفحات ارجاع داده است.
ـ نويسنده در مقدمه خود مى نويسد: از كتاب هايى همچون معالم الاصول و اصول الفقه و نيز شروح و كتب اصولى استاد محمدى بهره هاى بسيارى برده است.
ـ فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول را كامل تر مى دانسته و از آن در موارد زيادى نقل كرده است.
ـ همان طور كه نامگذارى كتاب حكايت مى كند, بيشتر در صدد شناسايى واژه هاى اصول فقه بوده است.

7. المعجم الاصولى

اين كتاب را الشيخ محمد صنقور نوشته است. چاپ اول آن به زبان عربى در سال 1421 قمرى در 1008 صفحه وزيرى در يك مجموعه انجام شده است. ناشر آن مؤلف است كه اثر خود را توسط چاپخانه عترت به چاپ رسانده است.
ـ قريب به ششصد (600) اصطلاح اصولى را به صورت نسبتاً مبسوط در اين كتاب به شيوه الفبايى توضيح داده است.
ـ مهم ترين اصطلاحات اصولى را شرح كرده است.
ـ پاورقى ندارد; مگر اندكى كه در پايان كتاب صد مورد تحت عنوان هامش آورده است كه عمدتاً آدرس آيات و روايات است.
ـ اگرچه در مواردى از اهل سنت مطالب و ديدگاه هايى بيان شده است, اما در فهرست منابع, منابع اهل سنت را نياورده است.
ـ در پايان 54 كتاب را با عنوان مصادر كتاب ذكر كرده است.
ـ تنها در مواردى به ديدگاه هاى مختلف اصوليان شيعه پرداخته است.

8. معجم مصطلحات اصول الفقه

اين كتاب را عبدالمنعم محمود عبدالرحمن نوشته و مؤسسه دارالفضيله به چاپ رسانده است. اين كتاب به زبان عربى است و پاره اى از اصطلاحات اصولى را شرح كرده است.

9. العناوين

نوشته سيدمنير عبدالفتاح الحسينى المراغى (1266ـ1274 ق) است كه اولين ويرايش آن در سال 1417 در دو جلد وزيرى توسط جامعه مدرسين به چاپ رسيده است. 188 عنوان فقهى و اصولى در اين كتاب تحقيق شده است. در جلد اول, 94 عنوان و در جلد دوم نيز 94 عنوان را به صورت مفصل بحث و بررسى كرده است. عناوين را در پايان كتاب تحت عنوان (فهرست العناوين) ذكر كرده است; به صورت فرهنگ نامه اى تنظيم نشده است; پاورقى دارد; فهرست منابع ندارد.

10. عناوين الاصول

نويسنده اثر محمدمهدى الكاظمى الخالصى الخراسانى است (م 1343 ق) است. چاپ اولين كتاب در سال 1342 ق در مطبعه دارالسلام بغداد در دو جلد به انجام رسيده است. فهرست مطالب دارد و عناوين مهم اصولى را شرح كرده است.
جلد اول 104 صفحه و 15 عنوان و جلد دوم 98 صفحه و 10 عنوان را شامل مى شود. اثر حاضر به صورت فرهنگ نامه تنظيم نشده است.

11. مبادى و اصطلاحات اصول فقه

اين كتاب نوشته جلال جلالى زاده است كه چاپ اول آن در سال 1387 شمسى در 304 صفحه وزيرى كوچك از سوى نشر احسان (تهران) منتشر شده است.
ـ اين اثر پس از مقدمه سى صفحه اى, اصطلاحات اصول فقه را عمدتاً از منظر اهل سنت گرد آورده است.
ـ نويسنده, روى جلد عنوان (ويژه اهل سنت) را آورده و اصطلاحات خاص آنان را نيز شرح كرده است.
ـ به ترتيب الفبا و به زبان فارسى است.
ـ تنها به توضيح كوتاه اصطلاحات اكتفا كرده, از نقل قول و ديدگاه هاى افراد پرهيز كرده است.
ـ نظام ارجاعات ندارد.
ـ فهرست اصطلاحات ندارد.
ـ پانوشت ندارد.
ـ در پايان 29 كتاب را به عنوان منابع آورده است.

12. معجم مصطلح الاصول

اين كتاب تأليف هيثم هلال است. چاپ اول آن را دارالجبل (بيروت) در 392 صفحه وزيرى در سال 1424 هـ 2003 م به انجام رسانده است.
ـ اين كتاب عربى است و اصطلاحات غيراصولى فراوان دارد و در بسيارى به معناى لغوى اكتفا كرده است و بيشتر به فرهنگ لغت تخصصى شبيه است تا به فرهنگ نامه.
ـ فهرست اصطلاحات دارد و حدود 1845 عنوان را آورده است.
ـ ارجاع دارد.
ـ در پايان, فهرست منابع و فهرست آيات قرآن را ذكر كرده است.

13. مصطلحات الفقهاء والاصوليين

اين كتاب را محمد ابراهيم الحنفاوى نوشته است و چاپ دوم آن را دارالسلام للطبعه والنشر والتوزيع والترجمه مصر در 277 صفحه وزيرى در سال 1428 هـ 2007 م به انجام رسانده است.
اين كتاب عربى است و رموز و اصطلاحات خاصى كه علماى فقه و اصول بر مذاهب مختلف به كار برده اند را شرح داده است.
ـ غير از چهار مذهب معروف اهل سنت, مصطلحات فقها و اصوليان زيديه, اماميه, اباضيه و ظاهريه را نيز متذكر شده است.
ـ بيشتر شبيه يك كتاب است تا فرهنگ نامه.
ـ نظم الفبايى و ارجاع ندارد.
ـ پانوشت دارد.
ـ فهرست منابع ندارد, ولى به تناسب هر مذهب, برخى كتاب هاى مهم را در فصل مربوط در داخل متن آورده است.
ـ كتاب دربرگيرنده اصطلاحات فقها و اصولين است, نه اصطلاحات فقه و اصول.
ـ در مورد اماميه در چهار صفحه مطالبى ذكر كرده است كه پس از تعريف اماميه, فقه شيعه را نزديك به فقه شافعى دانسته, مهم ترين موارد اختلاف را در شش مورد بيان نموده است و مهم ترين كتب شيعه را پنج عنوان ذكر كرده است. برخى مصطلحات خاص كتاب شرايع الاسلام را نيز معنى كرده است; مانند: اصطلاح ـ الاشهر ـ الاشبه ـ الانسب (15 مورد).

14. المعجم التطبيقى للقواعد الاصوليه فى فقه الاماميه

ـ اين كتاب را محمدحسن ربانى بيرجندى (متولد 1343) گرد آورده است. چاپ اول جلد نخست آن را بوستان كتاب قم در 415 صفحه وزيرى در سال 1388 منتشر كرده است. مديريت علمى اين اثر را دفتر تبليغات اسلامى شعبه خراسان عهده دار بوده است.
ـ اين اثر در صدد است قواعد اصولى كتب فقهى شيعه را به صورت تطبيقى ارائه كند.
ـ در جلد اول آن موضوعات فقهى هجده كتاب معتبر و معروف فقه شيعه را استخراج نموده, قاعده اصولى مربوط به هر موضوع را مشخص كرده است.
ـ به شرح اصطلاحات اصولى نپرداخته است.
ـ جلد دوم آن تا كنون منتشر نشده است.
كاستى هاى فرهنگ نامه هاى موجود
كاستى هاى فرهنگ نامه هاى تدوين شده موجود را مى توان در موارد زير خلاصه نمود:
1. مدخل هاى به كاررفته در فرهنگ نامه هاى موجود, بر اساس تلقى و بررسى شخص مؤلف از منابع اصولى بوده است.
2. براى انتخاب اصطلاحات و ارجاعات از اصطلاح نامه استفاده نشده است و به همين دليل شكل مدخل ها, تعداد آنها و كيفيت ارجاعات, كاملاً به حسب ذوق نويسنده ها متفاوت شده است.
3. فرهنگ نامه هاى موجود فاقد نظام ارجاع كامل به اصطلاح مترادف مى باشند.
4. فرهنگ نامه نويسى هم به لحاظ شكل و هم به لحاظ روش, مستلزم كار جمعى برنامه ريزى شده و سامانمند است. عموماً كارهاى صورت گرفته فردى بوده است نه گروهى.
5. تدوين كنندگان فرهنگ نامه, در مواردى لازم است پس از تعريف و توضيح اصطلاح, محقق را به اصطلاح وابسته و يا قسيم آن ارجاع دهند; در حالى كه در بيشتر فرهنگ نامه هاى موجود, اين مهم انجام نشده است.
6. از ميان اين كتاب ها, تنها كتابى كه داراى آدرس در پاورقى است, كتاب فرهنگ تشريحى اصطلاحات اصول است. در اين كتاب نيز مؤلف به شكل وافى به اين امر نپرداخته است.
7. زبان برخى از آنها عربى است و اين امر مانع استفاده همه دانش پژوهان فارسى زبان از مطالب آنها شده است.
8. در پاره اى از آنها, تعريف و توضيح اصطلاح از يك سطر تجاوز نمى كند و گاه در حد يكى دو كلمه است.
9. بسيارى از اصطلاحات, در لابلاى اصطلاح اعم خود, مورد بحث قرار گرفته اند و به شكل جداگانه و مستقل مطرح نشده اند. ارجاع خاص به عام هم صورت نگرفته است كه همين امر, استفاده كننده را با مشكل مواجه ساخته است.
10. تعداد مآخذى كه به عنوان فهرست منابع معرفى شده است, محدود بوده, حتى برخى از آنها فاقد مأخذ هستند.
11. در بيشتر آنها بررسى كامل صورت نگرفته و به موارد اختلاف و ديدگاه هاى متفاوت اشاره نشده است.
12. تعداد اصطلاحات اصولى مخصوص به اهل سنت كه در بعضى از فرهنگ هاى ياد شده آمده است, اندك است و در بسيارى از آنها به ديدگاه هاى اهل سنت اشاره نشده است.
13. اين كتاب ها تعداد محدودى از اصطلاحات علم اصول فقه را مدخل كرده, توصيف نموده اند كه شايد شمارگان آنها از 1800 تجاوز نكند.
14. همه موضوعات علم اصول را پوشش كامل نداده اند; از اين رو استفاده كننده براى رفع نياز خود با مشكل مواجه مى شود.

ويژگى هاى فرهنگ نامه اصول فقه (تدوين مركز اطلاعات و مدارك اسلامى)

اين اثر علمى, داراى شاخصه هايى است كه به اختصار مى آيد:
1. تدوين فرهنگ نامه, از جنبه هاى روشى و ساختارى, مستلزم كار گروهى و جمعى است كه عمدتاً در جامعه ما كم سابقه و مستحدث است و يكى از ويژگى هاى مهم اين اثر آن است كه به صورت گروهى با برنامه از پيش تعيين شده و بر اساس نظر جمعى و رأى گيرى صورت گرفته است و كار فرد نيست.
2. شناسايى 6193 اصطلاح اصولى (شيعه و سنى) و گزينش 3063 مدخل از ميان آنان و ارجاع 2870 اصطلاح به آنها با استفاده از نظام ارجاع مترادف و شبه مترادف و در مواردى ارجاع خاص به عام, در اين فرهنگ نامه موجب وسعت و تفصيل موضوعات شده, بر اهميت اين منبع مرجع افزوده است.
3. تبيين مفهوم هر اصطلاح در ذيل مدخل هاى پذيرفته شده با بهره گيرى از منابع معتبر در دسترس, و استفاده از ارجاع مناسب در موارد لازم.
4. تهيه 2975 مقاله كوتاه (ميانگين 200 كلمه) با 3063 مدخل اصلى و ارجاع 2870 اصطلاح كه از ميان ارجاعات 101 مورد ارجاع خاص به عام است.
5. بيان سير تاريخى پيدايش و به كارگيرى برخى اصطلاحات.
6. يكى از وظايف مهم اثر مرجع, ارجاع به منابع اطلاعات دست يافتنى است كه در اين اثر استفاده فراگير از منابع شيعه و اهل سنت صورت گرفته است.
7. پرهيز از تكرار مطالب مشابه با بهره گيرى از روش ارجاع به مباحث و مستندهاى همانند.
8. كوشش در ارائه مطالب پيچيده اصولى در قالب الفاظى روان و رعايت ايجاز و پرهيز از مطالب حشو و زايد; با گستردگى و تنوع مطالب ارائه شده.
9. آوردن نام بعضى از صاحب نظران و ديدگاه هايشان در همان موضوع.
10. استفاده از مثال هاى رايج و گوش آشنا.
11. آوردن آدرس كامل منابع در پايان هر مستند; با فونت متفاوت از متن, به منظور مراجعه محققان در صورت نياز.
12. پرهيز از علايم و قراردادهاى ويژه و استفاده از علايم متعارف براى ارجاع به برخى از مستندها, به منظور آگاهى بيشتر محققان, با استفاده از نماد معروف (ر. ك) و (نيز ر. ك).
13. تنظيم ساختار شكلى فرهنگ نامه بر اساس الفبايى حرف به حرف. اين نظام الفبايى با بخش ترسيمى (درختى) اصطلاح نامه اصول فقه نيز تكميل مى شود; به گونه اى كه پس از مراجعه به آن, نقشه اى از طرح كلى اصطلاحات و موضوعات مرتبط ارائه شده تا پژوهشگران دامنه بررسى خود را در هر رده اى از رده هاى اصول فقه, پيگيرى نمايند.
14. استناد مطالب به 160 منبع و مأخذ اصول فقه; از شيعه و سنى.
15. مشتمل بر 920 صفحه در قطع رحلى بزرگ و حدود 631430 كلمه كه در يك مجلد ارائه شده و اين امر استفاده از آن را راحت تر و لذت بخش تر كرده است; چه اگر در دو يا يك چند جلد كوچك تهيه و چاپ مى شد, اين امتياز را از دست مى داد.
16. دربردارنده اصطلاحاتى كه در حوزه معرفتى اصول فقه متداول است و يا در ذخيره و بازيابى اطلاعات آن دانش به عنوان كليدواژه به كار مى آيد و مدخل بخشى از متن منابع و بخش هاى خاص آن مى باشد.
17. بررسى حدود دويست عنوان منبع و مدرك اصول فقه (هرچند به همه آنها استناد نشده) و نگارش به نثر فارسى (منظور از فارسى, فارسى و عربى توأم است; زيرا غالباً اصطلاحات علوم و معارف اسلامى به زبان عربى است و به همان صورت اصلى سال ها, بلكه قرن هاست در فرهنگ جهان اسلام و ايران رواج دارد).
18. تلاش بر رعايت قواعد فارسى در انتخاب اصطلاحات; ولى از آنجا كه زبان عربى, زبان رايج, علمى و اصطلاحى اسلام است و گزارش دادن از آن نيز مبتنى بر محافظت مصطلحات همان زبان است, مشاهده مى نماييد كه آنچه نمود بيشتر و جلوه فراترى دارد, عربى بودن واژگان است كه در فارسى هم متداول و رايج است.
19. صرفاً مجموعه اى از تعاريف واژگانى و اصطلاحى نيست, بلكه شامل اشاره هاى تاريخى, فقهى و بيان ديدگاه هايى از صاحب نظران نيز مى باشد.
20. اين فرهنگ نامه, تخصصى است و به هيچ وجه اصطلاحات عام و متداول خارج از محدوده علم اصول فقه, گردآورى نشده است و مواردى كه به برخى حوزه هاى وابسته پرداخته است, به لحاظ تخصّصى بودن و تبعيت از منابع و مآخذى است كه در حوزه اصول فقه اين نوع واژگان را وارد كرده و بحث هاى پردامنه اى از آنها ارائه نموده اند كه اگر آن واژگان از محدوده كار خارج شود, گزارش دهى كامل و درستى از زواياى مباحث اصول فقه و وابسته هاى آن, صورت نگرفته است.
21. گستره واژگانى. يكى از جنبه هاى تحسين برانگيز اين فرهنگ نامه, وسعت كار و فضاى وسيعى است كه به هر يك از موضوعات اختصاص داده است. مقايسه مستقيم اين اثر با آنچه توسط ديگران صورت گرفته است, به سبب اختلاف در حجم و تعداد مدخل ها روشن است; با وجود اين, شمارشى ساده نشان مى دهد اثر شماره يك, 28 مدخل مربوط به (الف) را دربردارد و اثر شماره دو 135 مدخل را و همين حرف در فرهنگ نامه اصول فقه 739 مدخل را شامل مى شود. اين در حالى است كه شماره مدخل ها در فرهنگ نامه اصول فقه هم اكنون از 6000 تجاوز كرده است و مهم ترين علت اين امتياز, استفاده از اصطلاح نامه علوم اسلامى, 17 شاخه اصول فقه است.
24. شيوه مدخل گزينى. اصولاً براى نگارش فرهنگ نامه, آنچه در رتبه اول اهميت قرار دارد, تهيه مدخل هاست. هيچ فرهنگ نامه يا دايرةالمعارفى پديد نخواهد آمد مگر مدخل هاى آن مشخص شود. در گزينش مدخل, شيوه هاى مختلفى وجود داشته و متعارف است: 1. بررسى مدخل هاى دايرةالمعارف ها و فرهنگ نامه هاى عمومى و تخصّصى مشابه; 2. مراجعه و بررسى منابع مرجع و هسته در رشته ها و يا رشته موضوع فرهنگ نامه. قاعدتاً اين شيوه اصالت بيشترى دارد; چون مدخل ها مستقيم از كتاب هاى دست اول حوزه مربوط, به دست مى آيند; 3. مراجعه به نمايه ها, خلاصه ها و فهرست منابع و اطلاعات كتابشناختى و فهرست هاى توصيفى و تحليلى به خصوص با بهره گيرى از فناورى هاى رايانه اى و نرم افزارى; 4. استفاده از اصطلاح نامه كه گنج واژه است و مجموعه واژه هاى اصلى و مرتبط در رشته هاى دانشى را در قالبى ساختارمند و با اصولى از قبل برنامه ريزى شده در اختيار مى گذارد.
شيوه چهارم, كامل ترين و مقرون به صلاح ترين شيوه است; ولى مشكل اصلى اين است كه اولاً اصطلاح نامه ها در حوزه هاى دانشى تهيه مى شوند و واژگان عام و يا حوزه هاى عمومى كمتر مورد توجه است; ثانياً استفاده از اصطلاح نامه ها در فرايند مدخل گزينى فرهنگ نامه ها و دايرة المعارف ها در كشور ما هنوز متداول نيست; در حالى كه اصطلاح نامه ها بيشترين كمك را به گروه هاى مدخل ياب مى كنند; زيرا:
الف) اصطلاح نامه نويسان با مراجعه به نمايه ها, كتاب شناسى ها, فرهنگ نامه ها و دايرةالمعارف هاى موجود و از همه مهم تر با مراجعه به كتاب ها و منابع اصلى رشته هاى علمى, اصطلاحات نمايه اى را استخراج مى كنند.
ب) كار اصطلاح نامه گروهى است (نه فردى) و اصطلاحات استخراج شده از منابع فوق, بايد توسط گروه هاى تخصصى بررسى شود و به تصويب برسد.
ج) روابط معنايى ميان اصطلاحات با دقت بررسى و تصويب مى شود; يعنى رابطه مترادف, اعم و اخص و وابسته در اصطلاح نامه ها به درستى مشخص مى شود.
د) با استفاده از ساختار الفبايى اصطلاح نامه امكان ارجاعات مترادف در حد وسيع و دقيق در فرهنگ نامه و دايرةالمعارف فراهم مى شود و اطمينان به آوردن همه ورودى ها را بيشتر مى كند.
هـ ) با استفاده از ساختار نظام يافته و درختى اصطلاح نامه, امكان ارجاع خاص به عام و وابسته ها در فرهنگ نامه ها با دقت و شمول بيشترى وجود دارد و نقشه تحقيق و تنظيم مقاله ها را سهولت مى بخشد.
و) اصطلاح نامه ها چون اصطلاحات نمايه اى را دربردارند, گستره واژگانى در آنها فراوان است; از اين رو زمينه انتخاب مدخل هاى اصلى و مدخل هاى ارجاعى براى گزينش كنندگان مداخل فرهنگ نامه را به آسانى فراهم مى كنند و راه نارفته آنها را كوتاه مى كنند.
ز) ايجاد نظام ارجاعات, ارجاع مترادف, ارجاع عام به خاص و خاص به عام, ارجاع متقابل, ارجاع وابسته از امور مهم, دقيق و وقتگير و كارآمد براى استفاده كنندگان در فرهنگ نامه و دايرةالمعارف است. همه اينها نيز با مراجعه به اصطلاح نامه در فرايند تدوين فرهنگ نامه و دايرةالمعارف يا كاملاً وجود دارد و يا بخشى از آن فراهم شده است.
ح) اصطلاح نامه ها در رديف منابع زيربنايى در تدوين فرهنگ نامه و دايرةالمعارف و مقوله هايى از اين دست مى باشند.
اين فرهنگ نامه از اصطلاح نامه اصول فقه18 براى گزينش مدخل ها استفاده كرده است و ارجاعات همعرض (مترادف) و عام و خاص و وابسته را نيز بر اساس آن برقرار نموده است; لذا از اين جهت علاوه بر شمول, دقت و انسجام مناسب ترى دارد و در نوع خود در اين رشته اولين اثر است و به لحاظ تحول اساسى كه در طرح و ساختار فرهنگ نامه ها پديد آورده, طلايه دار مرحله جديدى در فرهنگ نامه نويسى مى باشد.

 


1. مرتضى اسعدى; (دايرةالمعارف هاى شرق اسلامى); كيهان فرهنگى; سال سيزدهم, خرداد و تير 75, ش 127, ص 34.
2. ايرج افشار; (كتابشناسى فرهنگ هاى فارسى ـ اروپايى), و على اكبر دهخدا; لغت نامه, مقدمه, ص 273.
3. گفتگو با استاد حسن انوشه; كيهان فرهنگى, ش 13, ص 104.
4. پورى سلطانى; اصطلاح نامه كتابدارى; ويرايش دوم, تهران: كتابخانه ملى ايران, 1365 و واژه نامه و كيهان فرهنگى; ويژه دايرةالمعارف ها و دانش نامه ها, .
5. منير البعلبكى; المورد; دارالعلم للملايين, 1989.
6. لغت نامه دهخدا; ذيل (فرهنگ نامه).
7. محمدحسين قرشى; كيهان فرهنگى, س 13, ص 30.
8. اصطلاح نامه كتابدارى و فرهنگ معين; ذيل (دانشنامه).
9. وارن پريس; (يادداشتهايى در جهت دانشنامه اى جديد); ترجمه احمد بيرشك و ديگران; مجله فرهنگ, ش 2 و 3, تهران: مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگى, 1367.
10. همان.
11. نوشين انصارى; اصطلاح نامه كتابدارى; ص 3, عباس حرى; دائرةالمعارف كتابدارى و اطلاع رسانى; تهران: كتابخانه ملى جمهورى اسلامى ايران, 1381.
12. كيهان فرهنگى, سال سيزدهم, خرداد و تيرماه 75, شماره 127, ص 30.
13. همان.
14. همان.
15. مرجع, آنچه را كه در امور به آن مراجعه كنند (فرهنگ معين). در اطلاع رسانى و كتابدارى, كتاب مرجع عبارت است از: كتابى كه محتواى آن به نحوى سازمان يافته باشد كه مطالب مربوط به يك موضوع به گونه اى فشرده در بخش مشخصى از كتاب گردآمده و روشى سريع براى يافتن مطالب پيش بينى شده باشد (ر. ك به: مبانى مرجع; ترجمه و تأليف محمدحسين ديانى و ديگران; مشهد: آستان قدس رضوى, 1370, ص 77).
16. در اين بخش, از مقدمه فرهنگ نامه اصول فقه (نوشته نگارنده) نيز استفاده شده است.
17. تاكنون بيش از دويست هزار اصطلاح در رشته هاى مختلف علوم اسلامى مانند: علوم قرآنى, فلسفه اسلامى, كلام اسلامى, اصول فقه, اخلاق اسلامى, منطق, علوم حديث و فقه توسط مركز اطلاعات و مدارك اسلامى وابسته به معاونت پژوهشى دفتر تبليغات اسلامى آماده و عرضه شده است. (ر. ك به: اصطلاح نامه هاى يادشده ـ انتشارات دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم ـ پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامى).
18. اصطلاح نامه اصول فقه; مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى, واحد اصطلاح نامه علوم اسلامى, مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى قم, 1378.

+ نظر جدید

تصویر امنیتی کد جدید

© كليه حقوق معنوي اين سايت مطابق قوانين نرم افزاري متعلق به پژوهشکده مدیریت اطلاعات و مدارك اسلامي مي باشد.