آیین نامه اصطلاح‌نامه نگارى - اقسام روابط

 

فصل دوم: اقسام روابط اصطلاح‏نامه‏اى

سه قسم رابطه بین اصطلاحات در اصطلاح نامه وجود دارد :

1- رابطه هم ارز (رابطه ترجیحی)

اصطلاحات هم ارز، اصطلاحاتی هستند كه درعرف اصطلاح‏نامه ای به یك مفهوم اشاره دارند و شامل دو گروه از اصطلاحات مى‏شوند:

الف) مترادفها

اصطلاحاتى هستند كه معناى آن‏ها در عبارات از تمام جهات یك‏سان است، به گونه‏اى كه بشود آن‏ها را بجاى یکدیگر براى ارائه مفهوم واحد به كار برد.

برخى از مترادف‏هایى كه معمولاً با آن‏ها روبرو مى‏شویم :

ـ اصطلاحاتى كه از لحاظ زبان‏شناسى ریشه‏هاى متفاوت دارند؛

مانند:حریق: آتش‏سوزى

ـ نام‏هاى رایج و نام‏هاى علمى؛

مانند:جوهر لیمو: اسید سیتریك

ـ نام‏هاى متفاوت براى مفاهیم نو؛

مانند:جامعه ستیزى: جامعه‏گریزى

ـ املاهاى متفاوت از قبیل صورت‏هاى مختلف یك ریشه یا جمع‏هاى بى قاعده؛

مانند:اتاق: اطاق

مدرسه‏ها: مدارس

ـ اصطلاحات جارى و متداول در مقابل اصطلاحات كهنه و نامقبول؛

مانند:هواپیما: طیاره

دادگسترى: عدلیه

ـ اصطلاحاتى كه از فرهنگ‏هاى متفاوت كه داراى زبانى مشترك هستند اخذ شده باشد؛

مانند:میدان: فلكه

ـ اختصارات و نام‏هاى كامل.

مانند:هما: هواپیمایى ملّى ایران

بسمله: بسم اللّه الرحمن الرّحیم

«اختصارات و آغازه‏ها را نباید به عنوان اصطلاحات مرجح به كار برد مگر این كه به طور گسترده مورد استفاده قرار گیرند و از شكل كامل معروف‏تر و متداول‏تر باشند» ؛

مانند:هما هواپیمایى ملّى ایران

بج: هواپیمایى ملّى ایران بك: هما

ـ هر گاه صورت مفرد و جمع كلمات به لحاظ الفبایى بقدرى متفاوت باشند كه بین آن‏ها در ردیف الفبایى اصطلاح‏نامه اصطلاحات دیگرى فاصله شود شكل غیر مرجح از آن دو به شكل مرجح ارجاع داده مى‏شود؛

مانند:احزاب حزب

بج: حزب بك: احزاب

ـ واژه‏هاى عاریتى و ترجمه‏ى آن‏ها؛ واژه‏ى عاریتى اصطلاحى است كه از سایر زبان‏ها گرفته شده و به عنوان اصطلاح ابداعى جدید پذیرفته شده ـ این گونه اصطلاحات اگر استعمالشان تداول پیدا كرده باشد در اصطلاح‏نامه آورده مى‏شود و اگر این واژه و ترجمه‏ى آن هر دو در اصطلاح‏نامه موجود است، در صورتى كه واژه‏ى عاریتى ازمقبولیت بیش‏ترى برخوردار است ترجمه‏ آن به عنوان اصطلاح نامرجح آورده شود و اگر ترجمه متداول‏ترباشد باید آن را مرجح دانست. در هر دو صورت رابطه‏ى دو سویه بین آن‏ها برقرار مى‏شود؛

مانند:سوسیالیسم:جامعه‏گرایى

ـ اسم‏هاى عام و نام‏هاى تجارتى؛ كالایى كه نام تجارتى مشخص دارد و اسم عامى نیز براى آن وجود دارد باید نام تجارتى را به عنوان اصطلاح مرجح پذیرفت مگر این كه اسم عام از تداول بیش‏ترى برخوردار باشد؛

مانند :دستمال کاغذی:کلینکس

ـ اسم مكان؛ گاهى نام كشورها و مناطق جغرافیایى در زبان‏هاى مختلف متفاوت است حتى در یك زبان هم ممكن است متفاوت باشد؛

مانند:شهر رى :شاه عبدالعظیم (شهر)

به طور كلى نامى كه معروف‏تر و متداول‏تر است به عنوان اصطلاح مرجح آورده شود. در شرایط مساوى نام رسمى بر نام رایج ترجیح دارد به هر صورت ارجاعات دو سویه بین صورت‏هاى مرجح و نامرجح ضرورى است؛

مانند:شهر رى شاه عبدالعظیم (شهر)

بج: شاه عبدالعظیم (شهر)بك: شهر رى

در این گونه موارد و موارد مشابه مترادف‏ها بایستى در اصطلاح‏نامه آورده شوند و اصطلاحى كه در هر علمى معروف ‏تر و متداول‏تر است به عنوان اصطلاح مرجح و بقیه به آن ارجاع داده شوند.

براى برقرارى رابطه‏ى هم ارز میان اصطلاحات مرجح و نا مرجح و نشان دادن رابطه‏ دو سویه معمولا ازعلامت‏هاى:

بك: (بكار ببرید) قبل از اصطلاح مرجح استفاده مى‏شود؛

بج: (بكار برید بجاى) قبل از اصطلاح نامرجح استفاده مى‏شود؛

مانند:حجت موصل تصدیقى

بج: موصل تصدیقى بك: حجت

ب) شبه مترادفها

اصطلاحاتى هستند كه معناى آن‏ها عموماً و در تداول عام متفاوت است ولى از آنجا که اطلاعات این اصطلاحات عمدتا در منابع در یک جا ذکر می شود براى هدف‏هاى نمایه‏سازى به عنوان مترادف از آن‏ها استفاده مى‏شود .

میزان استفاده از شبه مترادف‏ها تا حدود زیادى بستگى به زمینه موضوع اصطلاح‏نامه دارد . شبه مترادف‏ها تنها در زمینه‏هاى موضوعى جنبى[3]به كارمى‏روند.

و در اصطلاح‏نامه‏هاى تخصصى كه به طور دقیق‏ترى موضوعات تنظیم مى‏شود نباید از آن‏ها براى كاهش تعداد اصطلاحات مرجح استفاده كرد. مثلاً در موضوع «خیر و شر»، و «خوف و رجا» اگر بخواهیم رابطه‏ى شبه مترادف جارى كنیم لازمه‏اش این است كه «شر» یا «رجا» را به عنوان اصطلاح غیر مرجح به «خیر و شر» یا «خوف و رجا» ارجاع دهیم و این عمل در نظرمتخصصان موضوعى كه به طور مستقل و تفصیلى از هر دو بحث مى‏كنند پسندیده نخواهد بود.

بدین سبب استفاده از این شیوه در اصطلاح‏نامه‏هاى علوم اسلامى توصیه نمى‏شود مگر در بحث‏هاى جنبى یك موضوع.

اطلاق كلى‏تر؛ به شیوه‏اى اطلاق مى‏شود كه در آن نام یك رده و نام اعضاى آن به عنوان مجموعه‏اى هم ارز
تلقى مى‏شود (نظیر شبه مترادف‏ها) در این روش اصطلاح اعم، اصطلاح مرجح قرار مى‏گیرد؛

مانند:سنگ‏ها مرمریت

بج: مرمریت بك: سنگ‏ها

گرانیت گرانیت

و غیره بك: سنگ‏ها

از این شیوه باید پرهیز كرد مگر در باب اصطلاحاتى كه قلمرو جنبى زمینه موضوعى اصطلاح‏نامه را در برمى‏گیرند.

2ـ رابطه‏ى سلسله مراتبى

این رابطه كه به آن « رابطه‏ى درختى » و یا « اعم و اخص » نیز اطلاق مى‏شود بیان كننده رابطه‏ اعم و اخص میان مفاهیم است.

اصطلاح اعم ، معرف یك رده یا كل است و حال آن كه اصطلاح اخص اشاره به اعضا یا اجزاى آن دارد.

این رابطه با آن كه براى تعیین نسبت اعم و اخص به كار مى‏رود ولى مى‏تواند در مرحله بازیابى وسیله‏ى مناسبى براى گسترش و یا كاهش جستجو براى محققان باشد.

براى ارجاعات دو سویه از اختصارات زیر استفاده مى‏شود:

ا.ع: (یعنى اصطلاحات اعم) این علامت پیش از اصطلاح اعم (حاكم) قرار مى‏گیرد،

ا.خ: (یعنى اصطلاح اخص) این علامت پیش از اصطلاح اخص (تابع) قرار مى‏گیرد؛

مانند:نمازهاى یومیه نمازهاى واجب

ا.ع: نمازهاى واجب ا.خ: نمازهاى یومیه

معیار اعم و اخص در اصطلاح‏نامه

عام و خاص در اصطلاح‏نامه بسیار وسیع‏تر از عام و خاصى است كه در علم اصول فقه و منطق مصطلح است.

عام و خاص در اصطلاح‏نامه شامل عام و خاص، و مطلق و مقید (در اصول فقه)، جنس و نوع، كل و جزء و كلى و جزئى (در منطق) مى‏شود.

معیار و ملاك اعم و اخص بودن در این جا همان شمول و فراگیرى است. به عبارت دیگر منظور از عام وخاص همان معناى متداول عرفى و لغوى آن است، كه عام عبارت است از شمول و فراگیرى مفهوم لفظ نسبت به تمام مفاهیمى كه مى‏توانند تحت معناى آن قرار گیرند و خاص در مقابل آن است.

انواع رابطه‏ى سلسله مراتبى

رابطه‏ى سلسله مراتبى، خود بر سه قسم است :

الف) رابطه‏ى جنس و نوع: كه معناى وسیع‏تر نقش اعم و مفهوم ضیق‏تر نقش اخص را بر عهده مى‏گیرند مراد از جنس و نوع در اصطلاح‏نامه نیز وسیع‏تر از جنس و نوع در منطق است و شامل نوع و صنف، جنس و صنف، صنف اعم و صنف اخص، مطلق و مقید، وعام و خاص(غیرازجزئى حقیقى) و آنچه به منزله جنس و نوع و صنف است هم می شود.

مانند:انسان بیع

ا.خ: انسان سیاه پوست ا.خ: بیع نقد

انسان سفید پوست بیع نسیه

در صورت لزوم رابطه‏ى جنس و نوع را مى‏توان با اختصارات زیر نشان داد:

ا.ع.ج = اصطلاح اعم (جنس و نوع )

ا.خ.ج = اصطلاح اخص (جنس و نوع)

مانند:حیوانات خشكی حیوانات

ا.ع.ج: حیوانات ا.خ.ج: حیوانات خشكى

ب) رابطه‏ى كل و جزء: این رابطه شامل مواردى است كه جزء، نام كل را به طور ضمنى در بردارد و معمولاً مى‏توان كل را به عنوان مضاف الیه جزء قرار داد. در این گونه موارد كل، نقش اصطلاح اعم ، و جزء، نقش اصطلاح اخص را به عهده دارد. این گونه رابطه به طور غالب در تركیباتى است كه مجموع اجزا با یك دیگر تشكیل دهنده‏ى كل هستند، مانند:

قضیه حملیه ا.خ:محمول موضوع

شرط صدق رابطه كل و جزء این است كه :

1ـ با انتفاى جزء، كل هم منتفى شود ؛

2ـ حمل كل بر جزء صحیح نباشد.

با توجه به این دو معیار، بعضى از مصادیق رابطه كل و جزء به این قرار است :

مركب اتحادى خارجى(مثل ترکیب جسم از ماده و صورت) ، مركب انضمامى صناعى(مثل ترکیب سکنجبین از سرکه و شیره) ، مركب انضمامى اعتبارى(مثل ترکیب جامعه مسلمین از افراد مسلمان) ، مركب انضمامى طبیعى(مثل ترکیب انسان از اعضای مختلف) ، مركب طبیعى حقیقى (داراى صورت و فاقد نفس، مثل تركب آب از اكسیژن و هیدروژن، داراى صورت و قواى نباتى مثل گیاهان، و داراى صورت و قواى حیوانى مثل حیوانات).

ـ برخى از عناوین، بیانگر مجموعه‏اى از اجزاء یك كل است مثل «اركان نماز» كه بیانگر دسته اى ازاجزاء نماز است. رابطه بین این عناوین و كل مركب (مثل رابطه بین اركان نماز و نماز) هم، رابطه «جزء و كل» است.

در صورت لزوم رابطه‏ى كل و جزء را مى‏توان با اختصارات ذیل آورد:

ا.ع.ك = اصطلاح اعم (كل و جزء)

ا.خ.ك = اصطلاح اخص (كل و جزء)

مانند:

سوره بقره قرآن

ا.ع.ك: قرآن ا.خ.ك: سوره بقره

ج) رابطه‏ى موردى : این رابطه پیوند میان مفهومى عام و موردى از آن مفهوم را نشان مى‏دهد.

مورد، یك رده‏ى تك عضوى است كه با اسم خاص بیان مى‏شود و به عبارت دیگر مورد عبارت است از تك تك اشخاص و افراد خارجى یك مفهوم؛

مانند:

مصاحف (مفهوم عام )انسان (مفهوم عام )

ا.خ: مصحف على (ع)(مورد)ا.خ:حسن (مورد)

على (مورد)

ـ معیار رابطه موردی این است كه حمل مفهوم عام بر فرد خارجى صحیح باشد مثل زید و انسان، به خلاف فلان سرباز و لشكر.

در اصطلاح نامه، از آنجا كه غالباً تفاوتى میان مفرد و جمع نیست، رابطه فرد خارجى با مفهوم عام ـ ولو به صیغه جمع ـ رابطه «مفهوم ـ مصداقى» تلقى مى‏گردد.

روابط چند سلسله مراتبى

بعضى از مفاهیم در آن واحد مى‏توانند منطقاً به بیش از یك مقوله تعلق داشته باشند در این گونه موارد روابط چند سلسله مراتبى برقرار مى‏شود؛

مانند:علم الهى

ا.ع : صفات ثبوتیه الهى

علم

در مثال بالا اصطلاح (علم الهى) بر اساس رابطه‏ى عام و خاص نسبت به دو اصطلاح اعم در موضع اخص قرار دارد.

در بعضى موارد رابطه‏ سلسله مراتبى ممكن است مبتنى بر روابطى باشند كه منطقاً متفاوتند، در این صورت از عبارت راهنما استفاده مى‏شود ؛

مانند: جمجمه

ا.ع : سر

استخوان‏ها

كه در این مثال پیوند مابین «استخوان‏ها» و «جمجمه» مبتنى بر رابطه‏ى جنس و نوع است (جمجمه نوعى استخوان محسوب مى‏شود) و حال آن كه پیوند میان «سر» و «جمجمه» مبتنى بر رابطه‏ى سلسله مراتبى كل و جزء است (جمجمه جزئى از سر است) .

3ـ رابطه همبسته (وابسته)

رابطه همبسته (وابسته) رابطه‏اى است میان دو اصطلاح كه نه اعضاى یك مجموعه مترادف هستند ونه مى‏توان آن را در سلسله مراتبى قراداد كه یكى اخص دیگرى باشد ؛ در عین حال چنان ذهناً با یکد‏یگرهمبستگى دارند كه باید پیوند آن‏ها در اصطلاح‏نامه منعكس شود، چرا كه در نمایه‏سازى و بازیابى دامنه‏ى جست‏وجو را گسترش مى‏دهد و اطلاع از یكى بر وسعت اطلاع از دیگرى مى‏افزاید. رابطه‏ى وابستگى دو سویه است و با علامت اختصارى «ا.و:» «اصطلاح وابسته» نشان داده مى‏شود ؛

مانند:ایجاب سلب علم جهل

ا.و:سلب ا.و: ایجاب ا.و:جهل ا.و:علم

براى برقرارى رابطه‏ى وابستگى ضابطه‏هاى ذیل لحاظ مى‏شود:

الف) پیوند ذهنى ؛ اگر دو اصطلاح از نظر مفهومى چنان به هم پیوند خورده باشند كه اگر یكى به ذهن آید دیگرى تداعى كند ؛ رابطه‏ى وابستگى بین آن دو برقرار مى‏گردد.

مانند:وجود و عدم

ب) پیوند بحثى ؛ اصطلاحاتى كه با هم رابطه‏ى ذهنى نزدیك ندارند ولى جاى گاه بحثى واحدى دارند به نحوى كه معمولاً یكى در ضمن بحث از دیگرى طرح مى‏شود ؛

مانند:ایجاب و قضیه موجبه

اصطلاحاتی که از طریق وابسته به یكدیگر پیوند مى‏یابند بر دو نوع هستند :

1ـ اصطلاحاتى كه به یك رده تعلق دارند. معمولاً اصطلاحاتى كه در یك رده با توجه به لحاظ خاصى تقسیم شده‏اند به یكدیگر وابسته مى‏شوند؛

مانند:الفاظ الفاظ خارجى

(به لحاظ جاى‏گاه وجودى)ا.ع: الفاظ

ا.خ:الفاظ خارجی ا.و: الفاظ ذهنى

الفاظ ذهنى

2ـ اصطلاحاتى كه در رده‏هاى متفاوت قرار دارند.

بعضى از مصادیق پیوند ذهنى میان دو اصطلاح از رده‏هاى متفاوت، به این قرار است:

ـ عمل و محصول آن

مانند:وضو طهارت

ا.و: طهارت ا.و: وضو

ـ زمینه بررسى و پدیده مورد بررسى

مانند:انسان‏شناسی انسان

ا.و: انسان ا.و: انسان‏شناسى

ـ عمل و فاعل آن

مانند:صلات مصلّى

ا.و: مصلّی ا.و:صلات

ـ عمل و مفعول آن

مانند:دعوی مدعى علیه

ا.و: مدعى علیه ا.و:دعوى

ـ شى‏ء و كار برد آن

مانند:آب آشامیدن آب

ا.و: آشامیدن آب ا.و: آب

ـ مفاهیمى كه وابستگى علّى دارند

مانند:ارتدادكفر

ا.و: كفر ا.و: ارتداد

ـ مادّه و شى‏ای كه از آن ساخته شده

مانند:شراب آب انگور

ا.و:آب انگور ا.و: شراب

ـ مفاهیم در رابطه با ویژگى‏هایشان

مانند:مواد مخدّر اعتیاد

ا.و: اعتیاد ا.و:مواد مخدّر

مفاهیم در رابطه با ریشه‏هایشان

مانند:آیات مدنی مدینه

ا.و: مدینه ا.و:آیات مدنى

ـ عمل و ابزار انجام آن

مانند:قتل اسلحه

ا.و: اسلحه ا.و: قتل

ـ عبارات نامستقل و اسم‏هاى مندرج در آن‏ها

مانند:خوردنى‏ها آداب خوردنى‏ها

ا.و: آداب خوردنى‏ها ا.و:خوردنى‏ها

ـ مفاهیم متضاد

مانند:خیر شر

ا.و: شر ا.و: خیر

- و موارد دیگر از قبیل: تداخل استعمالی و كاربردى(مثل قایق و كشتى كه گاهى به جاى یكدیگر استعمال مى‏شوند)، اشتقاق تكوینى (مثل استر و قاطر، كه اوّلى از آمیزش الاغ نر و اسب ماده، و دومى از الاغ ماده و اسب نرحاصل مى‏شود)، اشتقاق ادبى(مثل كفر و كافر)، فاعل و مفعول، علّت و معلول، سبب و مسبب (فعل و نتیجه)، فعل و اثر، فعل و جزا، فاعل و ابزار یا آثار یا نتیجه یا جزا، مصادیق اعراض نسبى (شامل نسبت‏هاى: اضافه، متى، این، انفعال، فعل و جده)و مصادیق اقسام تقابل(تضاد، عدم و ملكه، تضایف، تناقض)، «مضاف و مضاف الیه» با مضاف الیه.

روابط بین مقوله‏اى

براى پرهیزاز ابهام و به منظوربرقرارى روابط معنایى كامل‏تر در اصطلاح‏نامه استفاده از امور ذیل اهمیت زیادى دارد:

1ـ توضیحگر(عبارت توضیحى)

توضیحگر، عبارتی است که درون پرانتز و بعد از اصطلاح می آید و نقش آن ، تمایز معانى مشترکات لفظی است .

مانند :قیاس (اصول)شیر (غذا)

قیاس (منطق )شیر (حیوان)

ـمشترکات لفظی یا كلمات چند معنایى، به كلماتى با املا و حروف یكسان و معانى متفاوت اطلاق مى‏شود.

ـ توضیحگر بخش جدایى‏ناپذیر اصطلاح است و كلمات متشابه همراه توضیحگر مجموعاً یك اصطلاح تلقى مى‏شود.

- توضیحگر حتى الامكان باید گویا باشد، و در صورت عدم امكان، به اجمال آن بسنده، و ابهام آن از طریق یادداشت دامنه برطرف مى‏شود.

2ـ یادداشت دامنه

یادداشت دامنه توضیح مختصرى است در بیان چگونگى كاربرد اصطلاح درنمایه‏سازى، كه گاهى ممكن است تا حدّ یك تعریف كامل باشد.

اطلاعاتی را که مى‏توان از طریق یادداشت دامنه ارائه داد عبارتند از:

الف ـ رفع هر گونه ابهام معنایی اصطلاح؛

ب- توسعه یا تضییق دایره مفهومی اصطلاح ؛

ج- تاریخى كه اصطلاح پذیرفته شده یا دامنه‏ى آن مورد تجدید نظر قرار گرفته است؛

د- مأخذ اصطلاح، به ویژه در باب واژه‏هاى نو؛ یعنى اصطلاحاتى كه به تازگى ابداع شده و نمایشگر مفاهیمى جدید هستند؛

هـ -تاریخچه، وجه تسمیه، وجه ترجیح، معناى اصطلاح نامأنوس، دستور العمل‏هاى فنّى براى كاربران و نمایه سازان ، بیان وجه حصر موارد اخص (مثلاً: با توجه به مبناى مشهور، یا فلان مكتب) و...

3ـ عبارت راهنما(چهریزه)

عبارت راهنما همان لحاظ تقسیم است كه اساس منطقى تقسیمات یك موضوع و جهت و جنبه تقسیم آن را نشان می دهد تا طرح ریزى بخش نظام یافته اصطلاح‏نامه را سهولت بخشد.

مانند:عرض

(به لحاظ ظرف تحقق)

عرض خارجى

عرض ذهنى